پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

میخ چشم (عزیزوم میخ چمونت بودم)

سروده‌ی ناشناس 📍 بندری (محل دقیق ذکر نشده)

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

عزیزوم میخ چمونت بودم ام شو کوبید رو تخنه

عزیزم، میخِ چشم‌هایت بودم؛ دیشب مرا روی تخته کوبیدند

دستخو دراز امکه بگریبانت ام دی دسونم قطعه

دستم را دراز کردم که یقه‌ات را بگیرم؛ دیدم دست‌هایم بریده است

بدوم به قندی رفتم تو لو تو همه از قول تو شگو چقد تلخه

قند شدم، رفتم توی دهانت؛ همه از قولِ تو می‌گفتند: چقدر تلخ است!

پر امگه تا بنینم رو ی بامت تفنگی شوزدن بالم شکسته

پر کشیدم تا روی بامت بنشینم؛ تفنگ زدند، بالم شکست

اگه با کوه بشم دورت برگر دوم مثه یخ هو ابم نا بود اگر دوم

اگر کوه شوم، دورت می‌گردم؛ مثلِ یخ آب می‌شوم، نابود می‌شوم

قربونت چه آتشی ، آتشم مه زن ولی اگه تو شاد ابی زود اتشم بزن

قربانت، چه آتشی! آتشم بزن؛ ولی اگر تو شاد می‌شوی، زود آتشم بزن

شاعر
ناشناس
گویش
بندری (محل دقیق ذکر نشده)
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پدیدآورنده است.

یادداشت‌ها

سراینده در صفحه ذکر نشده؛ پست به نام ابراهیم پارسازاده (صاحب وبلاگ) است و شاید سروده خودش باشد. آمیخته بندری و فارسی محاوره، ۶ سطر، بدون ترجمه؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.