نامه بی حسین
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
سرودهی گلشن سورو (ناخدا) 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
نامه بی حسین
نامه به حسین
جَمبو حسین خیلی خوشحال بُودُم وَختی اُمدی تو هم مِثِ مِه دُهل زدن دوستت
جمبو حسین! خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم تو هم مثل من دهلزدن را دوست
وَختی عکس تُو اُمدی بی بَپ ما اُمگُ برنگ هَدِ حسین ، ایگُ خیلی دُورن ،
وقتی عکس تو را دیدم، به پدرم گفتم: «برویم پیش حسین.» گفت: «خیلی دور است.»
شُم گُ ناتونت دُور بشت چون تو اِتگُتَه که جاهُ ون دور و اَ تره دیریا
گفتم: «نمیتواند دور باشد، چون خودت گفته بودی که جاهای دور و آن سوی دریا
چُولَنگ ون رنگ شون فرخی شستن و دُهل شون هم فرخ اَکنُت ولی دُهل حسین مِثٍ
بچهها رنگشان فرق دارد و دهلشان هم فرق میکند؛ ولی دهل حسین مثل
بَپ ما چیزی ای نَگُ فکط بی
پدرم چیزی نگفت؛ فقط به
دُهل ون با گَپو که داخه سِرا دُولون هسترن نگا ایکه و خیلی طولی کشی تا رو
دهلهای پدربزرگ که توی خانه آویزان بودند نگاه کرد و خیلی طول کشید تا
بَپ ما اِیگُ بی رهتن پی حسین بایَ اَ هفت دیریا رد بکنیم بایَ سوار غُراب
پدرم گفت: «برای رفتن پیش حسین باید از هفت دریا بگذریم، باید سوار غُراب (کشتی)
بشیم اُمگُ پَ حسین چطوکا رهتی ؟ ایگُ : حسین نَرهتی ،بَپِ بَپِ بَپِ
بشویم.» گفتم: «پس حسین چطور رفته؟» گفت: «حسین نرفته؛ پدرِ پدرِ پدرِ
باگَپو حسین وا زور شُو بردی اَجا وبی او شُوفروختی
پدربزرگ حسین را بهزور بردند آنجا و همانجا فروختندش.»
اُمگُ مگه بی
گفتم: «مگر
ادمُون هم افروشِن ، اِیگُ هر غایه گَپ بودی و مدرسه رهتی اَ معلمت بپرس ،
آدمها را هم میفروشند؟» گفت: «هر وقت بزرگ شدی و رفتی مدرسه، از معلمت بپرس.»
صُحب روز بعد بَپ ما
صبح روز بعد پدرم
سرحال هسته و مث همیشه خَنده شَزه دوباره اُمپرسی بی چه دُهل حسین مث دُهل
سرحال بود و مثل همیشه میخندید. دوباره پرسیدم: «چرا دهل حسین مثل دهل
باگَپو ن ؟ بَپ ما دوباره ساکت بُو ولی اِی دوفه دگه گریخ ای نَکنه ره
پدربزرگ است؟» پدرم باز ساکت شد، ولی این دفعه گریه نکرد؛ رفت
سُراک دُهل ون بَپی و ایگُ ای دُهل ون همیشه وا مان و هرغایه چولَنگی بَ
سراغ دهلهایش و گفت: «این دهلها همیشه با ما هستند. هر وقت بچهای به
دنیا هُند دُهل اَزنیم و اتوکا بی هَمه خبر اکنیم وَخت هیش دُهل ازنیم و
دنیا میآید دهل میزنیم و اینطوری به همه خبر میدهیم؛ وقت عروسی دهل میزنیم و
هرغایه هم کسی مُرد دُهل ازنیم باگَپو وختی زنده هسته ،هر وخت دشمن حمله شَ
هر وقت هم کسی بمیرد دهل میزنیم. پدربزرگ که زنده بود، هر وقت دشمن حمله
کِه وا دهل بی هم خبر مُو اداده که فرار بکنیم یا بجنگیم و دوباره ساکت
میکرد، با دهل به هم خبر میدادیم که فرار کنیم یا بجنگیم.» و باز ساکت
شد.
حسین مه هر روز ظهر اَرَم لَردِ لَهرون زیر درخت ون اَنینُم و دجمبی ازنُم
حسین، من هر روز ظهر میروم بیرونِ کپرها، زیر درختها مینشینم و دجمبی میزنم.
تو هم ظهر بره صحرا و لُو تیو کَسر بزن وا دُهل وا هم گپ اَزنیم مواظب
تو هم ظهر برو بیرون، لب ساحل کَسِر بزن؛ با دهل با هم حرف میزنیم. مواظب
زنگبار - کی موسمبا پنج ساله
زنگبار – کیموسمبا، پنجساله
(یک استعدا ناب نوشته سیاورشن ، داخه وبلاگی درباره حسین و استعدادی تو
(«یک استعداد ناب» نوشتهٔ سیاوش است؛ در وبلاگی دربارهٔ حسین و استعدادش در
دُهل زدنی اِیگته ، مه هم چن سال پیش اَ کُول یتا چولَنگ زنگباری بصورت یتا
دهلزدن نوشته بود. من هم چند سال پیش از زبان یک بچهٔ زنگباری، به صورت
نُومَه بی حسین تو بندر اُمنوشتی ، چون بخشی اَ ما ریشه از آ دیار مُو
نامهای به حسین در بندر، این را نوشتم؛ چون بخشی از ما ریشه در آن دیار
هستی و بخشی از فرهنگ هرمزگان هم اَز آجا ریشه ایشستن
دارد و بخشی از فرهنگ هرمزگان هم از آنجا ریشه گرفته است.)
- شاعر
- گلشن سورو (ناخدا)
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد گلشن سورو (ناخدا) است.
یادداشتها
نامهای داستانی به حسین، کسرنواز پنجساله هرمزگانی (پیوند موسیقی آفریقا و هرمزگان)؛ برگردان به بندری: Genow؛
نخستین نفری باشید که مینویسد