نگاهت امکه و محو تو بودم
سرودهی ابوذر کمالی 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
نگاهت
نگاهت
امکه و محو تو بودم/نگاهم ادکه و بر بادم اتدا/مه امنافهمی عشق و عاشقی
کردم و محوِ تو شدم / نگاهم کردی و بر بادم دادی / من نمیفهمیدم عشق و عاشقی
چن/اگه عاشق بودم خوت یادم اتدا/مه تنها و همه عالم غریبه/تو با احساس مه
چیست / اگر عاشق شدم، خودت یادم دادی / من تنها بودم و همهٔ عالم غریبه / تو با احساسِ من
نزدیک بودی/درم ادوا از ئی حجم سیاهی/چراغی توو شوو تاریک بودی/تو رنگ تازه
نزدیک بودی / از این حجمِ سیاهی بیرونم آوردی / چراغی در شبِ تاریک بودی / رنگِ تازهای
ئی اتدا به دنیا/زمین و آسمون رنگ تو ایگفت/تو هوندی ساز ناکوک دل مه/نوا و
به دنیا دادی / زمین و آسمان رنگِ تو را گرفت / تو آمدی، سازِ ناکوکِ دلِ من / نوا و
ضرب و آهنگ تو ایگفت/همه دنیای مه لبخند جونت/که پشت پنجره قابی تکرده/چه
ضرب و آهنگِ تو را گرفت / همهٔ دنیای من لبخندِ قشنگت بود / که پشتِ پنجره قابش کرده بودی / چه
تکرده/مهونده دیدنت با یه گل سرخ/با قلبی که از عشق تو پر استه/چه بو که
میکرد / با یک گلِ سرخ به دیدنت میآمدم / با قلبی که از عشقِ تو پر بود / چه شد که
بیوفا بودی و رفتی/فراموش ادکه عهدی که مبسته/دروغه خنده ئون تو دروغه/نگاه
بیوفا شدی و رفتی / عهدی را که بسته بودم فراموش کردی / خندههایت دروغ است، دروغ / نگاهِ
مهربون تو دروغه/هزارون وعده ی شیرینوم اتدا/تموم وعده ئون تو دروغه/چطوکا
مهربانت دروغ است / هزاران وعدهٔ شیرین به من دادی / همهٔ وعدههایت دروغ است / چطور
- شاعر
- ابوذر کمالی
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد ابوذر کمالی است.
یادداشتها
امضا «( ابوذر کمالی )»؛ مصرعها با «/» پشت سر هم نوشته شدهاند؛
نخستین نفری باشید که مینویسد