پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
داستان بندری

چیچکای خالو احمد

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

نوشته‌ی پاپایا ایلزاده 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

متن بندری

خالو احمد چهمی خیلی ضعیفه و هرچه چولنگوش پیله شاکرد که پدر جون باید بری

دکترو عمل بکنی کبول شنکرد و شگو خوتو کوری مه چهمم روشن و شارافت ندیرن

؛خلاصه بعد ازکلی سرو کله زدن وا خالو احمد و پا درمیونی فامیل بی خالو

راضی شوکرد که ببرنی کرمون چهمی عمل بکنن

چون خیلی وضع چهمی خرابه و هرچه جلو پاش هسته پا پلنگ شزد و خرد شبو و وهتی

شاگو بابا وضع بیناییت خرابن و باید بری دکترخودی شگو ؛ مه وا سر عمدا پا

ازنوم تا شما پارچ هووی و گلاس و کلیون تو راه ننوسی تا نشکنوم اگا تونهاد

دگا ازنوم و اشکنوم .عمدا ازنوم.

سرتو وا درد نیاروم ..بی خالواحمد

شبرد دکترکرمون و چهمی عمل شوکرد و شواردی بندر .....یک روز ظهر ما تو

چارتا سفره موکردیده و چاشت ماکرد که یک هو خالو احمد وارد ایکرد و بپ ما

ایپرسی که خالو چهمت چطورن ؟ خالویک راست وا نعلین هوند وسط سفره و یک پاش

تو صحن برنجی و یک پاش تو تاس خورشی ایگت : خدا خیر به دکتر هادت الان دگا

همی چی جون ندیرم ؛ شاگوت دکترو کرمون خوبن ما باور مانکرد ....

...

پاپایا ایلزاده

ترجمه‌ی فارسی پیشنهادی

چشم‌های خالو احمد خیلی ضعیف بود و هر چه بچه‌هایش پیله می‌کردند که «پدرجان، باید بروی دکتر عمل کنی»، قبول نمی‌کرد و می‌گفت: «خودتان کورید؛ چشم من روشن است و خوب هم می‌بیند.» خلاصه بعد از کلی سر و کله زدن با خالو احمد و پادرمیانیِ فامیل، خالو را راضی کردند که ببرندش کرمان چشمش را عمل کنند. چون وضع چشمش خیلی خراب بود و هر چه جلوی پایش بود لگد می‌زد و می‌شکست، و وقتی می‌گفتند: «بابا، وضع بینایی‌ات خراب است و باید بروی دکتر»، خودش می‌گفت: «من عمداً لگد می‌زنم تا شما پارچ آب و لیوان و قلیان را سرِ راه نگذارید، تا نشکنم. اگر باز بگذارید، باز لگد می‌زنم و می‌شکنم. عمداً می‌زنم.» سرتان را به درد نیاورم.. خالو احمد را بردند پیش دکترِ کرمان و چشمش را عمل کردند و آوردندش بندر..... یک روز ظهر ما روی «چارتا» سفره پهن کرده بودیم و ناهار می‌خوردیم که یک‌دفعه خالو احمد وارد شد. پدرم پرسید: «خالو، چشمت چطور است؟» خالو یک‌راست با دمپایی آمد وسط سفره، یک پایش توی دیس برنج و یک پایش توی کاسهٔ خورش، و گفت: «خدا خیر به دکتر بدهد؛ حالا دیگر همه چیز را قشنگ می‌بینم. می‌گفتند دکترهای کرمان خوب‌اند، ما باور نمی‌کردیم....»

...

پاپایا ایلزاده

نویسنده
پاپایا ایلزاده
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پاپایا ایلزاده است.

یادداشت‌ها

چیچکای خالو احمد و عمل چشم؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.