پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

کور ارمنی

سروده‌ی بیقرار کوخردی (عبدالخالق فرخزاد) 📍 کوخردی (کوخرد، بستک)

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

کُوِر أَرمَنی جـاتِن زیـر دِه

کهورِ ارمنی، جایت پایینِ ده است

هرکه کوخردین حَتماً تُو أُشدِدهِ

هر که کوخردی است، حتماً تو را دیده

همه مون باخبَرُم تیـتِرش مُر

همه‌مان از سرگذشتت باخبریم

وأَفَهمُم کـه تـو خیلی سِنّ أُتِه

و می‌فهمیم که تو خیلی سن داری

تو میراث زمون ارمنی اِش

تو میراثِ زمانِ ارمنی‌ها هستی

الحمدالله که هَنوزا باقی اِش

الحمدلله که هنوز باقی هستی

مـومَوی کـه مُـگَـه تـو سَوزبش وشـاد

ما می‌خواهیم که تو سبز باشی و شاد

مَحضی کـه مَظهَر آزادگی اِش

چرا که فقط تو مظهرِ آزادگی هستی

چه خبر از همسادَت گز پرو؟

چه خبر از همسایه‌ات، «گزِ پرو»؟

گـر وداع اُتکِرده شَمره هم بگو؟

اگر وداع کرده، به ما هم بگو

حـالا کــه بـی بَـرگِن و هشک وابُـده

حالا که بی‌برگ است و خشک شده

چَش بُکو چَنتا شـه لـی اِن پُرونو؟

نگاه کن، چند تا برگ رویش مانده؟

وخته تیفون أُشِشکه تینالِ تو

وقتی توفان شاخه‌هایت را شکست

مِسّه بلکه بَد بُده احوالِ تـو

حتماً حالت بد شده بود

مـو اَفَهمِم نَبُدهِ مُر ظُلم باد

من می‌فهمم که از ظلمِ باد نبود

بلکه یک چی بُده در خیالِ تو

شاید چیزی در خیالِ تو بود

تـو تَوی بُده درآن سرموی سرد

تو در آن سرمای سرد تب کرده بودی

گَرم بُکُند خُونخِه خُوش از برون وبَرد

[که کسی] خانه‌اش را از بیرون و درون گرم کرد

باکچی خَجَه که از تو اُش بُلِده

با چوب‌هایی که از تو برید

مِـنِـه کــه فـقـیـرن ودِلُـش و درد

همان که فقیر است و دلش پر از درد

وَخـتـه بـِـچیا شُونکه بازنََکو

وقتی بچه‌ها بادبزن درست می‌کنند

زِره سایَت باِزنِ چَش بـِنَکُو

زیرِ سایه‌ات با بادبزن چشم را می‌بندند

کیف تَکه از بازنِ مِه بچخونه؟

کیف می‌کنی از بادبزنِ بچه‌های من؟

وَخته که شُنَ پَل َدا پَلکُو؟

وقتی که «پل‌دا پلکو» بازی می‌کنند؟

از خدا مَوی که مُوگَه وامُونِش

از خدا می‌خواهیم که برایمان بمانی

تو خزان تِه عُمرُت هِزگَه نَبنِش

در عمرت هرگز خزان نبینی

سـالِ هُشک وبی بهار نَهات دِگَه

سالِ خشک و بی‌بهار دیگر نیاید

سال واَیوم خَش مُـوگَه بـِبـنِش

سالِ پرباران و خوش برایمان ببینی

شاعر
بیقرار کوخردی (عبدالخالق فرخزاد)
گویش
کوخردی (کوخرد، بستک)
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد بیقرار کوخردی (عبدالخالق فرخزاد) است.

یادداشت‌ها

به نقل وبلاگ از کتاب «کوخرد سرزمین شاعران» (محمد محمدیان کوخردی، دبی ۲۰۰۵). شعر به لهجه کوخردی درباره درخت کهنسال کهور «کور ارمنی». سه بیت نخست در /post/456 هم نقل شده. همپوشانی احتمالی با po-gapolap-blogfa (بیقرار). بدون ترجمه؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.