چیچکای.... زن دزیدن بپ ما
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
نوشتهی پاپایا ایلزاده 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
متن بندری
چیچکای.... زن دزیدن بپ ما
کبلا اومگوت که بنده حقیر نومزاد بالاشهری موهسته و کرار بو که شو جمعه با
عامو نومزادمو که از دوستان خودوم هسته برنگ گپ بزنگ و روز خواستگاری معین
بکنیم ؛ ما شو وارد لهر نومزادو بورنگ و رهتیم تو سراه حد بپش و سر کصه واز
موکرد ؛ بپ دهتو ایگوت که ما به ای چوک زن نادنگ ؛: با تعجب موپرسی بیچه
مگا؟ ایگوت بپ ای چوک زمون جوونیش از ای محله زن ایدوزیدی و ما ناتونگ
دهتخو بی چوک ادم زن دز هادنگ ؛ مای بدبخت دست از پا رازتر هوندنگ لهه و یک
راست رهتوم یکه بپ ما اومگت و اومگت : خونه ات اباد رفتی از بالاشهر
.....زن ادزیدی آلا بی مه بدبخت زن نیندارن ...بپ ما ایگو؛: باری چوک گنوغ
بوری مه ادم ملا و گپ محله ارم زن ادوزوم الا خوبوم بو ...مه اومگو ت: بلکه
همو زنکه که ادزیدی ممان ....بپما وا دار نرووم ایدا یکتا وا محر اینوشت
روکمروم و ایگو ای همه عمر از خدا موگت کسی بهتون بی ما نیزد ای چوک عاشک گنوغ سران پیری گناه ناکرده بی ما نتراشتن ....خلاصه ..هرکاری موکرد
جواب شندا و شاگو بپت زن ایدوزیدی ..ای بابا پ ما چه بکونگ ؟ هر هفته از
دانشگاه فرار نکردنگ که جواب ایطوری بشنوونگ ...دل یک دل اومکرد و پی رهتوم
بپ دهتو واومگوت: که داخل شهر شما زن ایدوزیدی ؟ ایگو همو نامرد شوفر بنز
رجب علی زاده ...تا اسم رجب ایوارد دو کنیچی مه کفت که ایشو اشتباه شوگفتی
...و مه اومگو : بی انصاف بپ ما تو اداره نکارن و فامیلش ایل زاده ن کجا
رجب ؟کجا شوفر بنز ؟ و درست شاگو رجب نامرد یتا زن ادیزیده و اصفهون ایبرده
و اسم بپ ما بد در رفت.........انشالله که لذت توبرد......
..
پاپایا ایلزاده
ترجمهی فارسی پیشنهادی
قصهٔ... زندزدیِ پدرم
قبلاً گفته بودم که این بندهٔ حقیر نامزدی بالاشهری داشتم و قرار شد شبِ جمعه با عموی نامزدم، که از دوستانِ خودم بود، برویم حرف بزنیم و روزِ خواستگاری را معین کنیم. شب وارد خانهٔ نامزد شدیم و رفتیم توی اتاق پیشِ پدرش و سرِ قصه را باز کردیم. پدرِ دختر گفت: «ما به این پسر زن نمیدهیم.» با تعجب پرسیدیم: «چرا آقا؟» گفت: «پدرِ این پسر زمانِ جوانیاش از این محله زن دزدیده، و ما نمیتوانیم دخترمان را به پسرِ آدمِ زندزد بدهیم.» منِ بدبخت دست از پا درازتر برگشتم خانه و یکراست رفتم پیشِ پدرم؛ گفتم و گفتم: «خانهات آباد! رفتی از بالاشهر زن دزدیدی، حالا به منِ بدبخت زن نمیدهند!» پدرم گفت: «بارکِ پسرِ دیوانه! من، آدمِ ملا و بزرگِ محله، بروم زن بدزدم؟ حالا دیگر خوب شد!» گفتم: «شاید همان زنی که دزدیدی مادرم باشد....» پدرم با چوب افتاد به جانم و یکی هم محکم نشاند روی کمرم و گفت: «این همه عمر از خدا خواستم کسی به من تهمت نزند؛ این پسرِ عاشقِ دیوانه سرِ پیری گناهِ نکرده برایم میتراشد....» خلاصه... هر کاری کردیم، جواب میدادند و میگفتند: «پدرت زن دزدیده.» ای بابا، پس ما چه کنیم؟ هر هفته که از دانشگاه فرار نمیکنیم که چنین جوابی بشنویم... دل را یکدل کردم و رفتم پیشِ پدرِ دختر و گفتم: «کی توی شهرِ شما زن دزدیده؟» گفت: «همان نامردِ رانندهٔ بنز، رجب علیزاده....» تا اسمِ رجب را آورد، دوزاریام افتاد که اشتباه گرفتهاند... و گفتم: «بیانصاف! پدرِ من توی اداره کار میکند و فامیلش ایلزاده است؛ کجا رجب؟ کجا رانندهٔ بنز؟» و درست میگفتند که رجبِ نامرد زنی را دزدیده و به اصفهان برده بود، و اسمِ پدرِ من بد در رفت......... انشاءالله که لذت برده باشید......
..
پاپایا ایلزاده
- نویسنده
- پاپایا ایلزاده
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پاپایا ایلزاده است.
یادداشتها
چیچکای «زن دزیدن بپ ما» (طنز)؛
نخستین نفری باشید که مینویسد