پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
داستان بندری

ای گپ م زن

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

نوشته‌ی چوک سیم بالا (غلامرضا دادنهال) 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

متن بندری

ای گپ م زن ، تو نادونی

،تونوتونی بفهمی ،چونکه عاشک نبوده ی . عشک ایمون اینین ،عشک منطک اینین

،عشک هیچ اینین ! فکط همون ایشه که خودی شوات . آدم اگر شوات بمرد ، باید

بی همون بمرد که دوست ش ایشه واگ هم زنده شوات بشت بی همون بشت . دل دگه

چیزی س

رش نو بوت غیر ازین . صحبت از دخت نن

، خوش شانس ، گپ ازدلن ،هیچ مرهمی بجز او بی م تسکین نادیت . هردلی مرهم

خودش ایشستن ، دل م هم مرهم خودی شوات . تونوتونی بفهمی خوش شانس :

دستونی بوی شو ش داد، چشموش ،چراغی یه بی جستجو،و صلابتش ،آرامشی یه ، بی

تن وجون . تموم وجودش زندگی یه ، شعره وموسیقی ، حتی کهر کردنش ! تو نودونی

خوش شانس ، که شیشه شکسته ، خورده هاش تیز ترن .

عمر در برابرعشک چه

ارزشی ایشه خوش شانس ، بیستون را عشک ایکند ، عمر بدون عشک ، مثل مغ نرن که

با تافالش گفاره و... اسازن . عمر زمانی ارزش ایشه ، که توش عشک بشت ،درد

بشت ،دردی که بی تو بوسوزند ، تا احساس بکنی که زنده ای . ای عشکن که بی تو

اسوزند و چون ققنوس دوباره بی تو جون ادیت . عمر بدون عشک ، عین شرجی ین

که فکت شوره ای شه ودگه هیچ .نه عزیز تو شوو گیر نت کردن ، باید عاشک بشی

خوش شانس تا حرفو م بفهمی

بخشی از یک کصه بلند

چوک سیم بالا

ترجمه‌ی فارسی پیشنهادی

این حرف را نزن، تو نمی‌دانی، نمی‌توانی بفهمی، چون عاشق نبوده‌ای. عشق ایمان ندارد، عشق منطق ندارد، عشق هیچ ندارد! فقط همان را دارد که خودش می‌خواهد. آدم اگر بخواهد بمیرد، باید برای همان بمیرد که دوستش دارد، و اگر هم بخواهد زنده باشد، برای همان زنده باشد. دل چیز دیگری است؛

راهی جز این ندارد. صحبت از دختر نیست، خوش‌شانس؛ حرف از دل است. هیچ مرهمی جز او مرا تسکین نمی‌دهد. هر دلی مرهمِ خودش را دارد، دلِ من هم مرهمِ خودش را می‌خواهد. نمی‌توانی بفهمی، خوش‌شانس:

دست‌هایش بوی شب می‌داد؛ چشم‌هایش چراغی است برای جست‌وجو، و صلابتش آرامشی است برای تن و جان. تمامِ وجودش زندگی است، شعر است و موسیقی، حتی قهر کردنش! تو نمی‌دانی، خوش‌شانس، که شیشه شکسته که باشد، خرده‌هایش تیزترند.

عمر در برابر عشق چه ارزشی دارد، خوش‌شانس؟ بیستون را عشق کند. عمرِ بی‌عشق مثلِ نخلِ نر است که از «تافال»ش «گفاره» و... می‌سازند. عمر وقتی ارزش دارد که در آن عشق باشد، درد باشد؛ دردی که تو را بسوزاند تا احساس کنی زنده‌ای. این عشق است که تو را می‌سوزاند و چون ققنوس دوباره به تو جان می‌دهد. عمرِ بی‌عشق عینِ شرجی است که فقط شوره دارد و دیگر هیچ. نه عزیزم، تو هنوز گرفتارِ شب‌ها نشده‌ای؛ باید عاشق شوی، خوش‌شانس، تا حرف‌هایم را بفهمی.

بخشی از یک قصهٔ بلند

چوک سیم بالا

نویسنده
چوک سیم بالا (غلامرضا دادنهال)
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد چوک سیم بالا (غلامرضا دادنهال) است.

یادداشت‌ها

«بخشی از یک کصه بلند» (گفتگو درباره عشق)؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.