پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
داستان بندری فولکلور هرمزگان

کصه خالورووا

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

فولکلور هرمزگان 📍 قشم (درگهان)

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

اگه یاد تبشه پیشترن کصه مال خالو رووا وخالو اشتر شگه الا یتا کصه جدید

اگر یادتان باشد، پیش‌تر قصهٔ خالو رووا و خالو شتر را گفتیم؛ حالا یک قصهٔ تازه.

قصه ی جدید خالو روو وا بنام ((تمام شد))

قصهٔ تازهٔ خالو رووا به نام «تمام شد»

یکجا دگه خالو روو وا کیوری خو ثابت اکُن کوور ووده.

یک جای دیگر هم خالو رووا ناقلایی‌اش را ثابت می‌کند که چه زرنگی بوده.

گرگ به ایحخَه٬ که چه جناورن کَبره سری نَوووووووو

حق دارند به این بگویند گرگ؛ چه جانوری است، خاک بر سرش! نـــــه...

یکتا مردُکا عسل کَن ووده ٬ یکتا گدوک عسل جَم اَکُن

مردکی بود عسل‌کَن؛ یک کوزه عسل جمع می‌کند

تا ببره به پادشاه . در راه همیطور که نرفتنن به خالو رووا اَگین

تا برای پادشاه ببرد. در راه، همین‌طور که داشت می‌رفت، خالو رووا را می‌بیند.

سلام علیکم ٬ علیکم السلام ٬ کیا نرفتنی؟ پَهلی پادشاه

ـ سلام علیکم. ـ علیکم السلام. ـ کجا داری می‌روی؟ ـ پیش پادشاه.

پَهلی پادشاه چه خبرن ؟ هیچ عسل اَمبوه بهش ببرم

ـ پیش پادشاه چه خبر است؟ ـ هیچ، عسل برداشته‌ام که برایش ببرم.

(خالو رووا نه گپن وایی آلا) عسل به پادشاه اَبُری چکنی؟

(خالو رووا گرم صحبت با اوست:) ـ خب، عسل را برای پادشاه می‌بری که چه کنی؟

پادشاه چه به تو اَده؟! آلا دس خالی ناوَهله بر بگردم لُنگه ٬ کَپره یه

پادشاه به تو چه می‌دهد؟! ـ خب، دست خالی نمی‌گذارد برگردم؛ لنگی، «کپره»ای،

کمیسه ٬ یگ گونی بیرینجه چیزه اده به مه

پیراهنی، یک گونی برنجی، چیزی به من می‌دهد.

خالوو رووا اگو پَه مه دگه میام واگرتو . خودت تهناکی مرو . مردکا اگو بدو

خالو رووا می‌گوید: پس من هم با تو می‌آیم. خودت تنهایی نرو. مردکه می‌گوید: بیا.

یکمی که رفتند خالوو رووا وا مردکا اگو بلکه سنگینن نه ؟ تا مه بسَم؟

کمی که رفتند، خالو رووا به مردکه می‌گوید: لابد سنگین است، نه؟ بده من بردارم؟

مردکا از خدا خاسته اگو بردار . گدوک پُر از عسل تَهوولی اِهکِه

مردکه از خدا خواسته می‌گوید: بردار. کوزهٔ پر از عسل را تحویلش داد.

وسط راه خالوو رووا صدا در ایوا اگو : کاو کاو کاو ٬ مردکا اگو صدا چن؟

وسط راه خالو رووا صدا درآورد: کاو کاو کاو. مردکه می‌گوید: این صدا چیست؟

اگو باید بروم که میخوان چوک به خو بیارن باید بروم اسم به روش بگذارم

می‌گوید: باید بروم؛ می‌خواهند بچه به دنیا بیاورند، باید بروم اسم رویش بگذارم.

رفتوا گدوک عسلی پشت درختُن ٬ سر گدوک واز ایکه و هیلکو خورد

کوزهٔ عسل را برد پشت درخت‌ها، سر کوزه را باز کرد و کمی خورد.

وخته پشتا هوند مردکا اگو چه اسمی اِتسِه؟ اگو سر واز کُن

وقتی برگشت، مردکه می‌گوید: چه اسمی گذاشتی؟ می‌گوید: «سرواز کن» (یعنی سرش را باز کن).

دوباره رفتن یک چوکو نگذشت خالوو رووا صدا در ایوا اگو : کاو کاو کاو ٬

دوباره راه افتادند؛ چیزی نگذشت که خالو رووا صدا درآورد: کاو کاو کاو.

مردکا اگو صدا چن؟ اگو باید بروم که میخوان چوک به خو بیارن باید بروم

مردکه می‌گوید: این صدا چیست؟ می‌گوید: باید بروم؛ می‌خواهند بچه به دنیا بیاورند، باید بروم

اسم به روش بگذارم٬ دوباره رفت نه اِشکُم درخچُن سر گدوک رو باز کرد

اسم رویش بگذارم. دوباره رفت توی دلِ درختچه‌ها، سر کوزه را باز کرد

و نصف عسلها رو خورد وقتی برگشت مردکایه ساده لوح پرسید

و نصف عسل‌ها را خورد. وقتی برگشت، مردکهٔ ساده‌لوح پرسید:

چه اسمی تُسِه؟ اگو نیمَک دوباره به راه خو ادامه شودا

چه اسمی گذاشتی؟ گفت: «نیمک» (نصفه). دوباره به راهشان ادامه دادند.

یک چوکو نگذشت خالوو رووا صدا در ایوا اگو : کاو کاو کاو ٬

چیزی نگذشت که خالو رووا صدا درآورد: کاو کاو کاو.

مردکا اگو صدا چن؟ اگو باید بروم که میخوان چوک به خو بیارن باید بروم

مردکه می‌گوید: این صدا چیست؟ می‌گوید: باید بروم؛ می‌خواهند بچه به دنیا بیاورند، باید بروم

اسم به روش بگذارم٬ مردکا اگو ایچه کارن لحبز به تو شوکرده خو بااااااااا

اسم رویش بگذارم. مردکه می‌گوید: این چه کار لعنتی‌ای است که به تو سپرده‌اند؟ خب باشه‌ه‌ه‌ه!

خالوو روو وا اگو چه بکنیم دگه وظیفن ٬دوباره رفت نه اِشکُم درخچُن

خالو رووا می‌گوید: چه کنیم دیگر، وظیفه است! دوباره رفت توی دلِ درختچه‌ها،

سر گدوک رو باز کرد و همه عسلُن ایخه و بجاش گو / گمیز / تر / تُس

سر کوزه را باز کرد و همهٔ عسل‌ها را خورد و به جایش گُه / شاش / تیز / چُس

پُر اِهکِه سری چوفت اِهبَست برگشت پهلی مردکا / مردکا اگو ایدفه

پر کرد، سرش را محکم بست و برگشت پیش مردکه. مردکه می‌گوید: این دفعه

چه اسمی اِتسِه؟ اگو تمام شد

چه اسمی گذاشتی؟ می‌گوید: «تمام شد»!

نزیک قصر پادشاه که رسیدن گدوک اِهدا دست مردکا . اگو مه برم

نزدیک قصر پادشاه که رسیدند، کوزه را داد دست مردکه و گفت: من بروم؛

یک دکیکه کار اومهسته بعد به تو اگینُم . اگو ووست واگر هم برم نه

یک دقیقه کار دارم، بعد می‌بینمت. مردکه می‌گوید: صبر کن با هم برویم دیگر!

اگو نه کار اومهه . اگو چه کار اتسته؟ اگو کارت شارژ به خو اَخَرُم از

می‌گوید: نه، کار دارم. می‌گوید: چه کاری داری؟ می‌گوید: برای خودم کارت شارژ می‌خرم از

دُکُن احمه ولیدی بر اَگردُم . مردکا اگو موبایل تو مگه داعم نین؟

دکان احمه ولیدی و برمی‌گردم. مردکه می‌گوید: مگر موبایلت دائمی نیست؟

اگو نه قطع شوکرده آلا ایرانسل اومخریده که بخترن آهنگ پیشواز

می‌گوید: نه، قطعش کرده‌اند؛ حالا ایرانسل خریده‌ام که بهتر است؛ آهنگ پیشواز

اوو بکردی . خلاصه وِل به مردکا اِهکه و رفت فرار اِهکه . مردکایه بیچاره

هم بگذارید. خلاصه مردکه را ول کرد و رفت، فرار کرد. مردکهٔ بیچاره

رفت داخه قصر پَهلی پادشاه . سلام علیکم علیکم السلام

رفت توی قصر پیش پادشاه. ـ سلام علیکم. ـ علیکم السلام.

چهوالت فونّه کس ؟ الحمدلله سلامت وشی

ـ حالت چطور است، فلانی؟ ـ الحمدلله، سلامت باشی.

چه اتواده ؟ عسل / ای شاده دستت عسل شهری اتواده خو به به به

ـ چه آورده‌ای؟ ـ عسل. ـ دستت درد نکند، عسل شهری آورده‌ای! به‌به‌به!

اهدا دس پادشاه تا پادشاه سر گدوک واز اهکه

کوزه را داد دست پادشاه؛ تا پادشاه سر کوزه را باز کرد،

که مُرد از سوهاری گو و گمیز

از بوی گندِ گُه و شاش مُرد.

یک سَهله دار به مردکایه بدبخت شوزه و چند روز به ای نه زندون

یک کتکِ حسابی با چوب به مردکهٔ بدبخت زدند و چند روز او را توی زندان

شوکردی . بعد به ای مرخص شوکه . شوگو برو که گاهدگه کسی

انداختند. بعد مرخصش کردند و گفتند: برو، که دیگر هیچ‌وقت کسی

اینطرفا بهت نگینه

این طرف‌ها نبیندت!

پدیدآورنده
فولکلور هرمزگان
گویش
قشم (درگهان)
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

این اثر از ادبیات شفاهی و سینه‌به‌سینه‌ی مردم هرمزگان است. حقوق اثر نزد راویان و مردم هرمزگان است.

یادداشت‌ها

قصه عامیانه خالو رووا (روباه) و مرد عسل‌فروش: «سر واز کن، نیمک، تمام شد». بازگویی مدیر وبلاگ با شوخی‌های امروزی (ایرانسل، کارت شارژ)؛ روباه در قصه فارسی معیار حرف می‌زند (ویژگی طنز قصه). اصل قصه عامیانه است.

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.