پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
ترانه بندری

برای بنیامین

ترانه از ابراهیم منصفی (رامی) 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

چه دیر هُندی چه زود رَفتی عَزیزُم

چه دیر آمدی، چه زود رفتی، عزیزم

مِثِ گُل تو چِکِر کَفتی عَزیزُم

مثلِ گلی در لجن افتادی، عزیزم

فقط یک آرزو مُندِن تو سینَه م

فقط یک آرزو در سینه‌ام مانده

بِکردُم پیش تو رَختی عزیزُم

که مرا هم کنارِ تو بخوابانند، عزیزم

مَدُنِستَه اَزُم خاشتِر تَخُندَه

می‌دانستم خوش‌تر از من می‌خندی

مَدی هر چه بَدِن از خو ترُندَه

می‌دیدم هر چه بدی است از خودت دور می‌کنی

چِشُی پنج سالِگیت سی سال ایشَستَه

چشمانِ پنج‌سالگی‌ات سی سال تجربه داشت

کاشکَه چند سال دِگه بیشتِر تَمُندَه

کاشکی چند سالِ دیگر بیشتر می‌ماندی

(گویش بستکی)

(گویش بستکی)

نِگاهُت چُن چَش آهو سِیادِن

نگاهت چون چشمِ آهو سیاه است

پِشِ چشم تو آهو رو سیادِن

پیشِ چشمِ تو آهو روسیاه است

تو که بَر رَفتَنُت دِن بر چه هُندِش

تو که رفتنی بودی، برای چه آمدی؟

کِتاب عُمر مو تُدست اُبادِن

کتابِ عمرم را به دستِ باد دادی

هُخَت لِی تَختَه سنگِ سخت بختُت

روی تخته‌سنگِ سختِ بختت خوابیده‌ای

هُخَت لِی مَحفِل کرباس بَختُت

در محفلِ کرباسیِ بختت خوابیده‌ای

دُما تُمکه ولی تِی خاطراتُم

تو را بدرقه کردم، ولی در خاطراتم

وَ دستِ خُم مَه بَر که رَخت و پَختُت

با دستِ خودم رخت و لباست را بر تنت کردم

شاعر
ابراهیم منصفی (رامی)
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد ابراهیم منصفی (رامی) است.

یادداشت‌ها

ترانه‌ی ابراهیم منصفی (رامی) در وب‌سایت رسمی او (rami.ir، اداره‌شده به نام خانواده/دوستداران)؛ هر سطر با آوانگاری لاتین؛ بی‌ترجمه‌ی فارسی (واژه‌نامه: rami.ir/vazhehnameh)؛ تاریخ انتشار در سایت: 2005-06-26؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.