پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

برای منصفی

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی علی فقیهی 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

منصفی ، ای طُو مَکُن خالو ، پَ انصافِت کُجان ؟!

منصفی، این‌طور نکن خالو؛ پس انصافت کجاست؟!

گرمی و نرمیِ احساسِت کُجان ؟!

گرمی و نرمیِ احساست کجاست؟!

ای دُرُستِن که بِرِی به راهِ خُوت ؟

این درست است که بروی پیِ راه خودت؟

ای دُرُستِن شعرِ بندِر وا خُو تهنا بُنُسی ؟

این درست است که شعر بندر را تنهای تنها رها کنی؟

تو بِگَ آیا دُرُستِن شعرِ بندِر هَمی طُو وِل بُکُنی ؟

تو بگو، آیا درست است شعر بندر را همین‌طور ول کنی؟

شعرِ بندِر مالِ مان ، مالِ تواِن ؟

شعر بندر مال ماست، مال توست!

منصفی ، پَ اُون شعارِ شعرُون نابِت کُجان ؟!

منصفی، پس آن شعارِ شعرهای نابت کجاست؟!

منصفی ، ای طُو مَکُن خالو ، پَ انصافِت کُجان ؟!

منصفی، این‌طور نکن خالو؛ پس انصافت کجاست؟!

پا بَ یالا ، یَ تا شعرِ خاش بِگَه

پاشو یالا، یک شعر خوش بگو

اَ هَمُوشُو که خُودِت خوب اَدُونی

از همان‌ها که خودت خوب بلدی

پا بَ یالا ، یَ تا شعرِ جُون بخُون

پاشو یالا، یک شعر قشنگ بخوان

با نِوایی که خُودِت جُون اَخُونی

با نوایی که خودت قشنگ می‌خوانی

چوکُو بندِر هَمَه منتظِر تواَن

بچه‌های بندر همه منتظر تو هستند

هَر وَ کِصتَه شعر اَبو یادِ تواَن

هر بار که حرف شعر پیش می‌آید، یاد توست

منصفی ، گرمی و نرمیِ احساسِت کُجان ؟!

منصفی، گرمی و نرمیِ احساست کجاست؟!

منصفی ، ای طُو مَکُن خالو ، پَ انصافِت کُجان ؟!

منصفی، این‌طور نکن خالو؛ پس انصافت کجاست؟!

یادُمِن خیلی تَگُ مَوا بِرَم تهنا بَشُم

یادم هست خیلی می‌گفتی: «می‌خواهم بروم تنها باشم»

تو تَگُ مَوا بَشُم تهنا فقط با سایَه خُو

تو می‌گفتی: «می‌خواهم تنها باشم، فقط با سایهٔ خودم»

بِرَ تهنا بَ وِلی به شعرِ بندِر تو مَوال تهنا بَشِت

برو، تنها باش؛ ولی برای شعر بندر، تو نخواه که تنها بماند

شعرِ بندِر سایَه تِن

شعر بندر سایهٔ توست

منصفی ، پَ اُون دلِ پاک وُ وفادارِت کُجان ؟

منصفی، پس آن دل پاک و وفادارت کجاست؟

منصفی ، ای طُو مَکُن خالو ، پَ انصافِت کُجان ؟!

منصفی، این‌طور نکن خالو؛ پس انصافت کجاست؟!

دِلُم ایگِفتِن زیاد

دلم خیلی گرفته است

منصفی ، یَ چی بِگَ

منصفی، یک چیزی بگو

اَ سکوتِت دَر بُدُو

از سکوتت دربیا

ای نَگُفتِنِت ، سکوتِت بِی دلُم زخم اَزَدِن

این حرف‌نزدنت، این سکوتت به دلم زخم زده است

منصفی ، نِمِک رو زخمُونُم مَریز

منصفی، نمک روی زخم‌هایم نریز

بِشتِ تو اَ غصتَه دلخونُم مَکُن

بیشتر از این دلم را از غصه خون نکن

شعر اَگَه ناگِی ، یَ آهنگی بِساز

شعر اگر نمی‌گویی، آهنگی بساز

تو وا گیتارِت یَ آهنگی بِزَن

تو با گیتارت آهنگی بزن

منصفی ، جادویِ گیتارِت کُجان ؟

منصفی، جادوی گیتارت کجاست؟

منصفی ، ای طُو مَکُن خالو ، پَ انصافِت کُجان ؟!

منصفی، این‌طور نکن خالو؛ پس انصافت کجاست؟!

منصفی ، غایه یِ تلخِ رفتِنِن

منصفی، وقتِ تلخِ رفتن است

ای بِگَم که مثلِ تو مِ خوب اَفَهمُم غایَه خُو

این را بگویم که من هم مثل تو وقتِ خودم را خوب می‌فهمم

تو بِرَ وا راهِ خُوت ، مِ هَم اَرَم وا راهِ خُوم

تو برو پیِ راه خودت، من هم پیِ راه خودم می‌روم

وعدَه مُون باهم بَشِت دنیایِ شعر و شاعری

وعدهٔ ما با هم، دنیای شعر و شاعری باشد

ای وِسط هِمی بِگَم که چوکُو بندِر همَه منتظِر تواَن

در این میان همین را بگویم که بچه‌های بندر همه منتظر تو هستند

هَر وَ کِصتَه شعر اَبو یادِ تواَن

هر بار که حرف شعر پیش می‌آید، یاد توست

مِ فِقط هِمی بِگَم وُ وَالسّلام

من فقط همین را می‌گویم و والسلام

منصفی ، ای طُو مَکُن خالو ، پَ انصافِت کُجان ؟!

منصفی، این‌طور نکن خالو؛ پس انصافت کجاست؟!

شاعر
علی فقیهی
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد علی فقیهی است.

یادداشت‌ها

شعری خطاب به ابراهیم منصفی؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.