پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

بی قرار (چه بگام که چندی سالن)

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی صلاح‌الدین شجاعی 📍 بستک

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

چه بُگام که چَندی سالِن که مَه اِهنه بی قرارِم

چه بگویم که چند سال است که من این‌چنین بی‌قرارم

کَرَمی بُکو تُ ساقی که گِنایِ روزگارم

کرمی کن، تو ای ساقی، که گدای روزگارم

دل و دینم اُتکو غارت و کرشمه ی نهانت

دل و دینم را غارت کرد کرشمهٔ پنهانت

رمقی اگر مَه پاهِن و امیدِ مهر یارِن

رمقی اگر در پایم هست، امیدِ مهرِ یار است

رهِ عقل و هوشُم اُت زِت و نسیمِ دلنوازُت

راهِ عقل و هوشم را زد نسیمِ دلنوازت

و جوابی اُت نَدَهدِم اَ مو که چَش انتظارِم

و جوابی به من ندادی که چشم‌انتظارم

غم عالمی مَه دوشِن اَ تِه شوره زارِ هستی

غمِ عالمی بر دوشِ من است در شوره‌زارِ هستی

و پَهِ پیاده،عمری مو اسیرِ مُشتی خارِم

و پای پیاده، عمری است اسیرِ مشتی خارم

تو بُکو اِجابَتِ مو و دعای صبح و شومُم

تو اجابت کن مرا و دعای صبح و شامم را

که مو در پناه عشقُت،شُو و روز مُگَه بِدارِم

که من در پناهِ عشقت، شب و روز پایدار بمانم

اَگه بَندِگیم قَبولِن،مو مِه بنده ی گَداتِم

اگر بندگی‌ام قبول است، من بندهٔ گدای توام

که تَه پِش چونِ گدایِ زِرهِ سایه ی دُوارِم

که پیشِ تو چون گدایی زیرِ سایهٔ دیوارم

اَ خورِم قسم که تا مو و عنایت تو زِندام

قسم می‌خورم که تا به عنایتِ تو زنده‌ام

و رضایِ تو اُدابِم و گِلَه ی تَه پِش نِهارِم

رضای تو را می‌جویم و پیشِ تو گله‌ای ندارم

شاعر
صلاح‌الدین شجاعی
گویش
بستک
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد صلاح‌الدین شجاعی است.

یادداشت‌ها

«غزلی به گویش بستکی» از صلاح‌الدین شجاعی (زمستان ۱۳۷۱ بستک)؛ مجموعه شعرش «در هوای بادگیر» (نشر ماه‌ریز، ۱۳۸۹، به کوشش سید کامل افتد) بخش «اشعار محلی بستکی» دارد؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.