پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
ترانه بندری

تَشِ جاوِدونَه (گویش بستکی)

ترانه از ابراهیم منصفی (رامی) 📍 بستک

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

تو چه خنجَری تُبادِن ، که خَشینِ زَخمِ نیشُش

تو چه خنجری داری که شیرینیِ زخمِ نیشش

مَه تِه سینَه غُنچَه غُنچَه ، غزل و تَرونَه وابی

در سینهٔ من غنچه‌غنچه غزل و ترانه شد

تِه مِه بُچ خُنُی لطیفُت ، مَگه مُعجزه ی خُدا دِن

بوسه‌های لطیفت در من مگر معجزهٔ خداست

که درختِ حُشک عُمرُم ،جَوونی جَوونَه وابی

که درختِ خشکِ عمرم جوانه‌ای جوان شد

گل بَروِزی که عطرُش ، خبر عسل شُبادِن

گلِ «بروزی» که عطرش خبرِ عسل آورده

تو که اُشْبِنا فَخیری ، چُنِ پنبه دونَه وابی

تو که فقیری (روزگار) نشاندت، چون پنبه‌دانه شدی

وَلدالزّنای دیوم ، اگه بی تو زِندَه بِمْ مو

حرام‌زادهٔ دیوم اگر بی تو زنده بمانم

که وَ کوهِ انتظارُت ، کمُرُم کَمونَه وابی

که بر کوهِ انتظارت کمرم کمان شد

تو وُ جَمبَلِ هَوَسُّت اَ بهشت تَدور اَبُردِم

تو و «جمبلِ» هوست مرا از بهشت دور بردید

مه پَرَکدُنُی که اسمُش زمنن مَه خونَه وابی

من، ویرانه‌ای که اسمش زمین است خانه‌ام شد

توُ مِه خُنگُنُی حلالِش که حُضور بی مِثالُت

تو «خنگنیِ» من، حلالش باد، که حضورِ بی‌مثالت

تِه دِلُم تِه اَستَخونُم تَشِ جاوِدونه وابی

در دلم، در استخوانم آتشی جاودانه شد

شاعر
ابراهیم منصفی (رامی)
گویش
بستک
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد ابراهیم منصفی (رامی) است.

یادداشت‌ها

ترانه‌ی ابراهیم منصفی (رامی) در وب‌سایت رسمی او (rami.ir، اداره‌شده به نام خانواده/دوستداران)؛ هر سطر با آوانگاری لاتین؛ بی‌ترجمه‌ی فارسی (واژه‌نامه: rami.ir/vazhehnameh)؛ محل/تاریخ سرایش: بستک اردیبهشت 1356؛ تاریخ انتشار در سایت: 2007-10-27؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.