پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

توی کنچیل غمت

سروده‌ی صالح سنگبر 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

توی کُنچیل غَمِت گیر اُمکه

در «کنچیلِ» غمت گیر کردم

نِشتُم و بی خُم زمین گیر اُمکه

نشستم و خودم را زمین‌گیر کردم

هرچه اندیشه و تدبیر اُمکه

هر چه اندیشه و تدبیر کردم

بیشته بی خُ مه زنجیر اُمکه

خودم را بیشتر زنجیر کردم

تُوی کُنچیل غَمت سر گَردُن

در کنچیلِ غمت سرگردانم

دور و بر لَشکری اَز نامردُن

دور و برم لشکری از نامردان

اَز چپ و راست هَمتا مَزدن

از چپ و راست همه می‌زدند

مُشت و سیلی و دِگه پس گَردن

مشت و سیلی و پس‌گردنی

تُویِ کُنچیل غَمت جا مُندم

در کنچیلِ غمت جا ماندم

بی همی ایهمه تنها مُندُم

برای همین این‌همه تنها ماندم

پای مه لَنگ نه بی رَفتن

پای من لنگ نیست برای رفتن

بی همی مردم ایجا مُندُم

برای همین مردم که اینجا ماندم

توی کنچیل غمت گیچُم مِه

در کنچیلِ غمت گیجم من

توی یک شیب پر از پیچُم مِه

در سراشیبی‌ای پر از پیچم من

به گَمُنت که کسی هَستم مِه

به گمانت که کسی هستم من

نه عزیزُم ، بخدا هیچُم مِه

نه عزیزم، به خدا هیچم من

شاعر
صالح سنگبر
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد صالح سنگبر است.

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.