خاطره ای از کدیم
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
فولکلور هرمزگان 📍 قشم
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
خاطره ای از کدیم
خاطرهای از قدیم
کدیم سر اسکله کشم یک تا ژاندار هسته به اسم آذرشب، یک تا بلنگو هم همیشه بارشه تا لنج از بندر شهونده با بلنگو با لهجه فارسی خملی جار شزده: آهای گوبازان حواستتون جمع بکنی که آذرشب اینجان و نمی واله کمیس و شلوار و کپره چاپ کپتان بار بکنی ببری واخوتون به سرحد. خلاصه بعد از انقلاب یک دفه قشم درگیری پیش اتات جناب سروان بی اذرشب دستور ادیت هرکه از بندر هوند بگرد که اسلحه از بندر نواردن ب کشم. یک تا جاشوی مِسنی اتات و آدرشب جار ازنت جناب سروان بیا که کُلت گرفتم! یک دفه جاشو غار ازنت: جناب سروان بگه ول بکنت ای نه قُلتن(کلت) جناب سروان ای .... ، بگه ول بکن که روح مه ره ، و ملت شازده خنده و آذرشب ول کن نهه.
قدیمها سرِ اسکلهٔ قشم ژاندارمی بود به اسمِ آذرشب. یک بلندگو هم همیشه همراهش بود؛ تا لنج از بندر میرسید، با بلندگو و با فارسیِ لهجهدارش داد میزد: «آهای گوبازان، حواستان را جمع کنید که آذرشب اینجاست و نمیگذارد کمیس و شلوار و کپرهٔ چاپِ کاپیتان بار کنید و با خودتان ببرید به سرحد.» خلاصه، بعد از انقلاب یکدفعه در قشم درگیری پیش آمد. جناب سروان به آذرشب دستور داد: «هر کس از بندر آمد بگردش، که اسلحه از بندر به قشم نیاورند.» یک جاشوی مسن آمد و آذرشب داد زد: «جناب سروان، بیا که کُلت گرفتم!» یکدفعه جاشو فریاد زد: «جناب سروان، بگو ولم کند! این قُلت (کُلت) نیست، جناب سروان، این ....! بگو ول کند که جانم دارد درمیرود!» مردم زدند زیرِ خنده، و آذرشب هم ولکن نبود.
- پدیدآورنده
- فولکلور هرمزگان
- گویش
- قشم
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
این اثر از ادبیات شفاهی و سینهبهسینهی مردم هرمزگان است. حقوق اثر نزد راویان و مردم هرمزگان است.
یادداشتها
خاطره/طنز قدیمی اسکله قشم (ژاندارم آذرشب)؛ نویسنده ذکر نشده.
نخستین نفری باشید که مینویسد