پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

قفس

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی علی فقیهی 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

اُن رو هنو یادُم اَتا / مِ هو گذشتَه اَ سرُم

آن روز هنوز یادم می‌آید / همان که بر سرم گذشت

دنیایِ مِ کُتوکَه وُ / تو اُن کُتوک کفتر اَرُم

دنیای من قفس بود و / من در آن قفس کبوتر بودم

اُن رو کُتوک کونوکَه و /مِ هم غرورَه تو سرُم

آن روز قفس کوچک بود و / من هم غرور در سر داشتم

شوقِ پِریدِن اَ کُتوک / بَد طوری کَفتَه نَ دلُم

شوقِ پریدن از قفس / بدجوری به دلم افتاده بود

رو بِی خُم اُمکِ زیرِ لو / اُمگو اَ ای جا اَپرُم

رو به خودم زیرِ لب / گفتم: از این‌جا می‌پرم

هر چی شَوا بَشِت بَشِت/اَمرو مِ بایَ بپرُم

هر چه می‌خواهد بشود، بشود / امروز من باید بپرم

تِرسُم نَهَ با خُ مَگُو / وِلُم بُکُن بال بِگِرُم

ترسی نداشتم، با خودم می‌گفتم: / ولم کن، بال بگیرم

ای آسَمُونِن رو به روم/ حیفِن که حسرت ببرُم

این آسمان است روبه‌رویم / حیف است که حسرت بخورم

وکتی پِریدُم ، اُمدُنِست / که اَ پِریدِن کمتِرُم

وقتی پریدم، فهمیدم / که از پریدن کمترم

چِه اُمکِ مِ، اِی، چِه بگم/جِدی جِدی خاک اَسرُم

چه کردم من، ای، چه بگویم / جدی‌جدی خاک بر سرم

بینِ زِمین و آسَمُون / تو فکرِ برگشتِن اَرُم

میانِ زمین و آسمان / در فکرِ برگشتن بودم

برگشتِنی تو کار نَهَ / اَجَل لَگیدَه وا گَرُم

برگشتنی در کار نبود / اجل به من چسبیده بود

هِمی که اَ خدا مَخواست/زندَه بُمُونُم نَمِرُم

همین که از خدا می‌خواستم / زنده بمانم، نمیرم

اَ خُو پِریدُم یَه دُفَه / شُکرِت خدا مِ خُو اَرُم

یک‌دفعه از خواب پریدم / شکرت خدا، من خواب بودم!

شاعر
علی فقیهی
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد علی فقیهی است.

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.