پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
داستان بندری

ماجرای جنجالی مدیروبلاگ دخه خانه گُلُوکوشون

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

نوشته‌ی موسی طایف (مدیر وبلاگ) 📍 قشم (درگهان)

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

پریشان درپنجره وازایکه وهمطوکه مثل مای شَلرزی ایگو خواهش بدو ...بدوکه پشت

پریشان پنجره را باز کرد و همان‌طور که مثل ماهی می‌لرزید گفت: «خواهش می‌کنم بیا... بیا که پشتِ

درن...مه هم به مه هول ایسه وامگوخیوربکن ولغت ازدر امزه ویک تکه سَرک مربا

در است...» من هم هول برم داشت و گفتم: «خبر کن!» با لگد به در زدم و یک تکه «سرک مربا» (چوبِ کلفت)

امسه و واحدسرعت رفتم دخه سرا...گلوازترس مثکه شاش نجون خوایکرده امگو

برداشتم و با حداکثر سرعت رفتم توی خانه... گلو از ترس انگار خودش را خیس کرده بود. گفتم:

کموجان ایگو پشت درن واشاره ایکه به در مسراب...واخوامگو ایطوفایده اینین بلکه

«کجاست؟» گفت: «پشت در است» و به درِ مستراح اشاره کرد... با خودم گفتم این‌طوری فایده ندارد؛ شاید

دزو مسلح بشه وبکشه به ما په مبیل خودراموا وزنگ به حمدو امزه امگو سریع دوسه

دزد مسلح باشد و ما را بکشد. پس موبایلم را درآوردم و به حمدو زنگ زدم؛ گفتم: «سریع دو سه

نفه واگرخو بسی وبیی درخانه گُلوکوشون که دزدهنده ...ده ثانیه نیکشی که که رسیدن

نفر را با خودت بردار و بیا درِ خانهٔ گلو این‌ها که دزد آمده...» ده ثانیه نکشید که رسیدند

و واگلو امگو بگه واشون بین دخه گلو ایگو واشون وخودی جفت ایکرده وایگو همجان

و به گلو گفتم: «به آن‌ها بگو.» گلو به آن‌ها گفت و خودش خشکش زده بود و گفت: «همان‌جا

پشت درن بخداپُش درن...امگو الان پدری دراتاریم توبره نه خانه...دزدروسیاه پشت

پشتِ در است، به خدا پشتِ در است...» گفتم: «الان پدرش را درمی‌آوریم؛ تو برو توی خانه...» دزدِ روسیاه پشتِ

درمسراب بخو زحب اکنی نه واحمدوشون امگوحواس شمابشت درنرت تو بایدپاسگاه

درِ مستراح! «خودت را آب می‌کنی؟ نه!» به حمدو این‌ها گفتم: «حواستان باشد در نرود؛ باید

بی ببریم ..مه واهموسرک مربا به طرف مسراب رفتم ویتالغت امزه به دروامگو

ببریمش پاسگاه...» من با همان چوبِ کلفت به طرفِ مستراح رفتم، یک لگد به در زدم و گفتم:

بدودر پدرس.خ.ته جاکش. کبرخواری.ولی امدی خط وخیوری نوو..اگوحتمن بخوذهب

«بیا بیرون، پدرسوختهٔ جاکش! به گورت رفتی!» ولی دیدم خط و خبری نیست... گفتم حتماً خودش را غیب

ایکرده که مه نفهمم. دوباره لِغَت به درامزه...امدی که نه امگوحتمن ازترس مه

کرده که من نفهمم. دوباره لگد به در زدم... دیدم نه؛ گفتم حتماً از ترسِ من

(هههه ههه) غَش ایکرده...یواش یواش هندم هموکه پشت درنگاامکه امدی یکتا

(هههه ههه) غش کرده... یواش‌یواش آمدم و همان‌جا پشتِ در را نگاه کردم، دیدم یک

بزرومبون که واشافتن در پِچ پِچ ووده...ای کبرسرگُلو که دلترک به ما ایکه مادگه

سوسکِ گنده که با باز شدنِ در له‌ولورده شده... ای قبر سرِ گلو که ما را زهره‌ترک کرد! دیگر

واحمدو شون متواس بگیم زنگ بزنن پاسگاه خوب که نمگو...همی وخت حمدو

روم نمی‌شد به حمدو این‌ها بگویم زنگ بزنند پاسگاه؛ خوب شد که نگفتم... همین وقت صدای حمدو

صدای هُند که زنگ بزنیم پاسگاه ؟امگونه گنوغ زنگ نزنی که به خوما ابرن

آمد که: «زنگ بزنیم پاسگاه؟» گفتم: «نه دیوانه، زنگ نزنی که خودِ ما را می‌برند!

مرگ سرگلو بیی نگا بکنی که چِن آلا... ایشون هم تا شودی بزرومبو پچ پچ ووده

مرگِ سرِ گلو، بیایید ببینید چه بلایی است...» آن‌ها هم تا سوسکِ له‌شده را دیدند،

مردن ازخنده ای

از خنده مردند.

توصین ما به کسونی که ازبزرومبو اترسن

توصیهٔ ما به کسانی که از سوسک می‌ترسند:

1 - هروقت که مسراب اری اطراف خونگابکنی اگه تدی بزرومبوهسته خونسردی

۱ - هر وقت به مستراح می‌روید اطراف را نگاه کنید؛ اگر دیدید سوسک هست خونسردی‌تان را

خوحفظ بکنی وباپای چپ محکم آن را پَچ کنید(استفاده ازجفتک خری کارسازاست)

حفظ کنید و با پای چپ محکم آن را له کنید (استفاده از جفتک خری کارساز است)

2 - برای اطمینان کامل ازنبودن بزرومبو نیم سعت قبل ازایکه دخه مسراب

۲ - برای اطمینان کامل از نبودن سوسک، نیم ساعت قبل از اینکه به مستراح

بری پیف پاف بزنی

بروید پیف‌پاف بزنید

3 - اگه قضای حاجت نکردی یهو تاکسی درهند بخوکنترل بکنی وشیرهاوی بچکی

۳ - اگر در حال قضای حاجت یک‌هو «تاکسی» (سوسک) درآمد، خودتان را کنترل کنید و شیر آب را باز کنید و آب

بزنی که فراری اووت

بپاشید که فراری شود

4 - اگه تتوت واخیال راحت قضای حاجت بکنی شیر هاووی را یکسره وازبکنی

۴ - اگر می‌خواهید با خیال راحت قضای حاجت کنید، شیر آب را یکسره باز کنید

که کارسازن وتاکسی دخه هاوو چِپر اووت ودگه طرف شما ناتت

که کارساز است و سوسک در آب غرق می‌شود و دیگر طرف شما نمی‌آید

5 - دوعدد کلپوک تلو دخه مسراب خو ول هدی که پدربزرومبو دراتارت

۵ - دو تا لنگه‌کفشِ گنده در مستراح برای خودتان بگذارید که پدرِ سوسک را درمی‌آورد

6 - اگردرحالت قضای حاجت بزرومبو به پای شما لگید هول نشید نعلینج را ازپا

۶ - اگر در حالت قضای حاجت سوسک به پای شما لگد زد هول نشوید؛ دمپایی را از پا

درآورده وازبالابه پایین محکم به او بشافید

درآورده و از بالا به پایین محکم به او بکوبید

امیدواریم وا ای راهکارن بتونی از شر بزرومبوی دست وپا نخشک رهایی یابیدو

امیدواریم با این راهکارها بتوانید از شرِ سوسکِ دست‌وپاچلفتی رها شوید و

باخیال راحت قضای حاجت کنید

با خیال راحت قضای حاجت کنید

کلمات ناشناس برای سرحدیها:

واژه‌های ناآشنا برای سرحدی‌ها:

گُلو: اسم شخص همون فاطمه. فاتکو

گُلو: اسم شخص؛ همان فاطمه، فاتکو

زاغ و ولَک : سروصدا .جیغ زنانه

زاغ و ولَک: سروصدا، جیغ زنانه

لَغت ازدر اُمزه: یعنه بالگد به درب زدن . جفتک زدن

لَغت از در اُمزه: یعنی با لگد به در زدم؛ جفتک زدن

سَرَک مُربا : تکه چوب کلفت که به دعوا به کارمیرود

سَرَک مُربا: تکه چوب کلفتی که در دعوا به کار می‌رود

دَر مُسراب : درتوالیت . خلا گویی

دَرِ مُسراب: درِ توالت، مستراح

کبرخو اری: یعنه به قبر خو رفتن(کنایه ازنمیواهلم ازاینجا جان سالم درببری)

کبرخو اری: یعنی به قبرت می‌روی (کنایه از اینکه نمی‌گذارم از اینجا جان سالم به در ببری)

بُزُرومبو: سوسک . تاکسی

بُزُرومبو: سوسک؛ «تاکسی»

پِچ پِچ ووده : له شده

پِچ پِچ ووده: له شده

چِپر اووت : یعنه در آب غرق میشود یابه قول ممه عظیم فراری اووت

چِپر اووت: یعنی در آب غرق می‌شود، یا به قول ممه عظیم فراری می‌شود

نویسنده
موسی طایف (مدیر وبلاگ)
گویش
قشم (درگهان)
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد موسی طایف (مدیر وبلاگ) است.

یادداشت‌ها

خاطره طنز: ماجرای دزد خیالی در خانه گلوکوشون؛ همراه واژه‌نامه؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.