مم دیریا
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
سرودهی ناشناس 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
آخِرین سفر نَزیکِن ، مُم ِدیریا نیلَه پوشِن
آخرین سفر نزدیک است، مادرِ دریا نیلیپوش است
خیلی پیش ازی مَرَفتَه ، اَگَه دَست و پام نَبستَه
خیلی پیش از این رفته بودم، اگر دست و پایم بسته نبود
غمُن هَرجا که غم هَه ، تو دِلُم عُقده نبودِن
غمها، هر جا که غمی هست، در دلم عقده میشوند
هَمَه ی روح و وجودُم ، شعر شیوَن نَسُرودِن
همهٔ روح و وجودم شعرِ شیون میسرایند
غزل ناب گذشتَه ، تو دِلُم ضَجَّه نَکِردِن
غزلِ نابِ گذشته در دلم ضجه میزند
تو هَمُنِی که یَه روزی ، دِلُم آرُمتِه تَکِردَه
تو همانی که یک روز دلم را آرام میکردی
نَه کسی مِثل گذشته ، بِی سَلام تو جَوابِن
دیگر کسی مثلِ گذشته جوابِ سلامِ تو نیست
دستِ هَر رَفیقی سَردِن ، چشمه ی چشمُن سَرابِن
دستِ هر رفیقی سرد است، چشمهٔ چشمها سراب است
- شاعر
- ناشناس
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پدیدآورنده است.
یادداشتها
سراینده در صفحه ذکر نشده؛
نخستین نفری باشید که مینویسد