منمداس
ترانه از صالح سنگبر 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
روز شبابَه و جوونی مَکـِه ... گازی وا مهتاب کمونی مَکـِه
روزگارِ شباب و جوانی را میگذراندم... با مهتابِ کمانی بازی میکردم
روی بلندی مَرَه و پر مَزَه ... توی خیالُم همه جا سر مَزَه
روی بلندیها میرفتم و پر میزدم... در خیالم به همهجا سر میزدم
شاهین وحشیِ سبک بالَرُم ... در هَمَه حالت مِه توی حالَرُم
شاهینِ وحشیِ سبکبالی بودم... در همه حال، من در حالِ خودم بودم
فکر مَکـِه حالا گل یاس اَتاری ... غافلَرُم که مـِنمـِداس اَتاری
فکر میکردم حالا گلِ یاس میآوری... غافل بودم که مَلمَداس (زنِ افسونگرِ دریا) میآوری
اون گل پرپر که نگارُم تـَدا ... گل که نَهَستَه ، گل خارُم تَدا
آن گلِ پرپر که نگارم به من داد... گل که نبود، گلِ خار به من داد
- شاعر
- صالح سنگبر
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد صالح سنگبر است.
یادداشتها
«شعر از استاد صالح سنگبر»؛ خواننده عیسی بلوچستانی، کاری از گروه رامی؛
نخستین نفری باشید که مینویسد