یادی از جوانی
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
سرودهی محمد محمدشریف دهدار 📍 کوخرد (بستک)
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
أَی یادِ جَوانی، یاد اَز آن زَمانیهَرجا کِه اَرَفتُم، هَر دَو بی غَمانی
ای یادِ جوانی، یاد از آن زمانی؛ هر جا که میرفتیم، هر دو بیغم بودیم
بَر گَشت زَمِستان، أَی یادِ جَوانیصَدای «شُرشُر» باران، یاد اَز آن زَمانی
زمستان برگشت، ای یادِ جوانی؛ صدای «شرشرِ» باران از بام، یاد از آن زمانی
صَحرا سَبز وُرَعنا، أَی یادِ جَوانیصُنعِ حّی دانا، یاد اَز آن زَمانی
صحرا سبز و رعنا، ای یادِ جوانی؛ صنعِ خدای حیِّ دانا، یاد از آن زمانی
مَردُم «کُتَه کُتَه»، أَی یادِ جَوانیتی دَشت و تی پُشتُه، یاد اَز آن زَمانی
مردم گروهگروه، ای یادِ جوانی؛ در دشت و روی پشته، یاد از آن زمانی
مَهوَشان خُوشرُو، أَی یادِ جَوانیبُلبُلان خُوشخُو، یاد اَز آن زَمانی
مهوشانِ خوشرو، ای یادِ جوانی؛ بلبلانِ خوشخو، یاد از آن زمانی
پُشخِه « باغ زَرد دِن» ، أَی یادِ جَوانیمَهوَشان أگَشتِن، یاد اَز آن زَمانی
پشتِ «باغ زرد» بودیم، ای یادِ جوانی؛ مهوشان میگشتند، یاد از آن زمانی
رَفتُم أَتِ لَمْبیر، أَی یادِ جَوانیهَم جَوان وُ هَم پیر، یاد اَز آن زَمانی
به «لمبیر» میرفتیم، ای یادِ جوانی؛ هم جوان و هم پیر، یاد از آن زمانی
گَی أَ چَش «پَر» دُم، أَی یادِ جَوانیگاهی «أَلَوَردُم» ، یاد اَز آن زَمانی
گاه روی تپه بودیم، ای یادِ جوانی؛ گاهی دورِ هم جمع بودیم، یاد از آن زمانی
«کُمپُر» و « تُرُشُه» ، أَی یادِ جَوانیاَز دِل شَتِرُه، یاد اَز آن زَمانی
«کمپر» و «ترشه» (گیاهان بومی)، ای یادِ جوانی؛ از دل میچیدیم، یاد از آن زمانی
چُون بُچُکِه خَرگُو، أَی یادِ جَوانیهَرتَی پُرِ لُنگُوْ، یاد اَز آن زَمانی
مثلِ بچهخرگوش، ای یادِ جوانی؛ هر طرف پر از «لنگو»، یاد از آن زمانی
آودُون هِنْ پُر اَز آو، أَی یادِ جَوانیجَنبِ نِرگِ مَرخْاو، یاد اَز آن زَمانی
آبدانها پر از آب بود، ای یادِ جوانی؛ کنارِ «نرگِ مرخاو»، یاد از آن زمانی
پَی تالِ کَل اَحمَد ،أَی یادِ جَوانیلُوکِ مَست مَدُم کَت، یاد اَز آن زَمانی
پای «تالِ کلاحمد»، ای یادِ جوانی؛ شترِ مستی که میدیدیم افتاد، یاد از آن زمانی
ناچیت اَز تِه خْاطِر، أَی یادِ جَوانییادِ «پَشتخِه جْابر» ، یاد اَز آن زَمانی
از خاطرم نمیرود، ای یادِ جوانی؛ یادِ «پشتخهٔ جابر»، یاد از آن زمانی
پَسِ « گز جمالی» ، أَی یادِ جَوانیخیر دِن وُ أکالی ، یاد اَز آن زَمانی
پشتِ «گزِ جمالی»، ای یادِ جوانی؛ خیر بود و خوراک، یاد از آن زمانی
پُشتِ مُؤه تِه لاوَر، أَی یادِ جَوانیخیر بُکُه أَبَر خَر، یاد اَز آن زَمانی
پشتِ نخلهای «لاور»، ای یادِ جوانی؛ خیر کنی و بارِ خر کنی، یاد از آن زمانی
رُوز بَهار أَگَشت دُم، أَی یادِ جَوانیبامُوکِس أَطَبخ دُم، یاد اَز آن زَمانی
روزِ بهار میگشتیم، ای یادِ جوانی؛ با هر کس غذا میپختیم، یاد از آن زمانی
«اِسپَند» وُ «خَلِل» دِن، أَی یادِ جَوانیچُونِ دُنیر أَپـِل دِن، یاد اَز آن زَمانی
«اسپند» و «خلل» بود، ای یادِ جوانی؛ مثلِ «دنیر» میشکفت، یاد از آن زمانی
هَرطَرَف جَوانان، أَی یادِ جَوانیچُون کبک خُرامْان، یاد اَز آن زَمانی
هر طرف جوانان، ای یادِ جوانی؛ چون کبک خرامان، یاد از آن زمانی
گِیسَوان پَریشْان، أَی یادِ جَوانیرُخ چُو مْاه تابان، یاد اَز آن زَمانی
گیسوان پریشان، ای یادِ جوانی؛ رخ چون ماهِ تابان، یاد از آن زمانی
رُوز بَهار قَشَنگِن، أَی یادِ جَوانیصَحرا رَنگارَنگِن، یاد اَز آن زَمانی
روزِ بهار قشنگ است، ای یادِ جوانی؛ صحرا رنگارنگ است، یاد از آن زمانی
نرگس و نسرین ، أَی یادِ جَوانینسترن و یاسمین ، یاد اَز آن زَمانی
نرگس و نسرین، ای یادِ جوانی؛ نسترن و یاسمین، یاد از آن زمانی
بُوی عَطرِ شبمبوه ، أَی یادِ جَوانیدُنیا أُشکِردِه خوشبوه ، یاد اَز آن زَمانی
بوی عطرِ شببو، ای یادِ جوانی؛ دنیا را خوشبو کرده، یاد از آن زمانی
گَشت فاریابـِن، أَی یادِ جَوانیزِرهِ «کنار» کَبابـِن، یاد اَز آن زَمانی
گشتِ «فاریاب» بود، ای یادِ جوانی؛ زیرِ درختِ کنار کباب بود، یاد از آن زمانی
بریانی وُ مَچبُوس، أَی یادِ جَوانیرَفتُم با مِینی بُوس، یاد اَز آن زَمانی
بریانی و مچبوس، ای یادِ جوانی؛ با مینیبوس میرفتیم، یاد از آن زمانی
جُوغ آو أَرُودِن، أَی یادِ جَوانیبَر گندم و جو دن، یاد اَز آن زَمانی
جوی آب روان بود، ای یادِ جوانی؛ بارِ گندم و جو بود، یاد از آن زمانی
رُوز خَشی وُ نَکی دِن، أَی یادِ جَوانیبَهار وُ نُونَکی دِن، یاد اَز آن زَمانی
روزِ خوشی و نیکی بود، ای یادِ جوانی؛ بهار بود و «نونکی»، یاد از آن زمانی
صَحرا گَشت وُ أُمید، أَی یادِ جَوانیگَشت سد جاوید ، یاد اَز آن زَمانی
گشت در صحرا و امید، ای یادِ جوانی؛ گشتِ «سدِ جاوید»، یاد از آن زمانی
چَندی با صَفا دَن، أَی یادِ جَوانیقَلیان بالا چْاکِن، یاد اَز آن زَمانی
چقدر باصفا بود، ای یادِ جوانی؛ قلیانها چاق بود، یاد از آن زمانی
پَس اَز خُوشی جَوانی، أَی یادِ جَوانیبَعد خَزانی أَتات، یاد اَز آن زَمانی
پس از خوشیِ جوانی، ای یادِ جوانی؛ بعد خزان میآید، یاد از آن زمانی
بَعد اَز گَشت گُلزار، أَی یادِ جَوانیخُدایار تُو «دِهدار» ، یاد اَز آن زَمانی
بعد از گشتِ گلزار، ای یادِ جوانی؛ خدا یارِ تو، «دهدار»، یاد از آن زمانی
قِصَه شُد بَه پایان، أَی یادِ جَوانیکُجْا رَفتی رَفیقان، یاد اَز آن زَمانی
قصه به پایان رسید، ای یادِ جوانی؛ کجا رفتید، رفیقان؟ یاد از آن زمانی
- شاعر
- محمد محمدشریف دهدار
- گویش
- کوخرد (بستک)
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد محمد محمدشریف دهدار است.
یادداشتها
«شعری به گویش کوخردی»؛ دو مصراع هر بیت در صفحه بیفاصله چسبیدهاند. پانویسها: شرشر=صدای باران از بام، کته کته=گروه گروه، پر=تپه، الوردم=جمع بودیم، ترشه=گیاه بومی…؛
نخستین نفری باشید که مینویسد