پیغمبر عشق
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
ترانه از ناشناس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
تو که پیغمبر عشقی گدا بی عالم اتکردن
تو که پیغمبرِ عشقی، عالم را گدای خودت کردهای
تو که پیغمبر عشقی گدا بی عالم ادکردن
تو که پیغمبرِ عشقی، عالم را گدای خودت کردهای
سر سر به بلند بالا به یکباره خم ادکردن
سرِ سروِ بلندبالا را یکباره خم کردهای
عروس شهر شاهانی دل شاهن دست ادخوندن
عروسِ شهرِ شاهانی؛ دلِ شاه را به دام انداختهای
که به شاهزاده اون یکدم گرفتار خودت ادکردن
که شاهزاده را در یک دم گرفتار خودت کردهای
تو که پیغمبر عشقی گدا بی عالم ادکردن
تو که پیغمبرِ عشقی، عالم را گدای خودت کردهای
بدو تا مثل اول باهم بشیم دست خو از دستم نکشی دوری بشته طاقت امنینن
بیا تا مثل اول با هم باشیم؛ دستت را از دستم نکش؛ طاقتِ دوریِ بیشتر را ندارم
عمر مه بستگی ایشتسن به عشق عشق
عمرِ من به عشق بستگی دارد، به عشق
روزگارم آتش نگفتن قسمت مه همطو نوشتن بی کس و تنهام ای خدا مردنم بهترن
روزگارم آتش گرفته؛ قسمتِ مرا همینطور نوشتهاند؛ بیکس و تنهایم، ای خدا؛ مردنم بهتر است
بیزارم خدا از زندگانی درد دل مه تو خوب ادونی
خدایا، از زندگانی بیزارم؛ دردِ دلِ مرا تو خوب میدانی
بیزارم خدا از زندگانی درد دل مه تو خوب ادونی
خدایا، از زندگانی بیزارم؛ دردِ دلِ مرا تو خوب میدانی
- شاعر
- ناشناس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پدیدآورنده است.
یادداشتها
خواننده: مهران میررستمی؛ ترانهسرا در صفحه ذکر نشده؛ بیترجمه؛ گویش دقیق بررسی شود؛
نخستین نفری باشید که مینویسد