کوخرد (ده ما)
سرودهی ریم کوخرد 📍 کوخرد (بستک)
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
قدیم الأّیام نام دِهِ ما
در روزگارانِ قدیم، نامِ دهِ ما
سیل أشکه داغون شهر و وطنم
سیل شهر و وطنم را ویران کرد
خراب و زخمی صد پارَه تَنمُ
تنم خراب و زخمی و صدپاره شد
سیبه زیبا أشکه ضَرری
سیبهٔ زیبا آسیب دید
اسیر غُصَّن دِلِ هَر بشری
دلِ هر بشری اسیرِ غصه شد
باقی مردم نَک شُونْواکردِه
باقیِ مردم دست از کار نکشیدند
وُکار و زحمت از همیشه به
و کار و زحمتشان از همیشه بهتر شد
وُعشق وعّزت شُنکه بندگی
و با عشق و عزت خدمت کردند
تارسی أَما شور زندگی
تا شورِ زندگی به ما برگشت
دِهات خُوبم نامُش چه گشِن
دهاتِ خوبم، نامش چه قشنگ است!
کوی دل انگیر، کوخرد خَشِن
کوی دلانگیز، کوخردِ خوش
چه مردمی شه از پیر و جوون
چه مردمی دارد، از پیر و جوان
مهمون نوازِنِ، شاد و مهربون
مهماننواز، شاد و مهربان
مردان کوخرد، مرد ومؤمنِن
مردانِ کوخرد مرد و مؤمناند
زنان کوخرد یار ویکدِلنِ
زنانِ کوخرد یار و یکدلاند
حَناوِ دَسُّت رنگ کوچه شِن
حنای دستها رنگِ کوچههایش است
خاک لطیفُش سُرمَیِ چَشِن
خاکِ لطیفش سرمهٔ چشم است
دشت قَشَنگُش خُونَیِ گُلِن
دشتِ قشنگش خانهٔ گل است
کوه بُلَندُش مرهم دِلنِ
کوهِ بلندش مرهمِ دل است
لنگه چو دریا بستک صَدَفُش
لنگه چون دریاست و بستک صدفش
کوخرد زیبا لُؤلُؤِ کَفُش
کوخردِ زیبا مرواریدِ کفِ دستش
کوخرد چوماهی پاک و روشنِن
کوخرد چون ماه پاک و روشن است
گُلی میان باغ گُلشن
گلی میانِ باغِ گلشن
رودخونه أی شِه آوُش خُنُکنِ
رودخانهای دارد که آبش خنک است
برچشم بَدبین سوزن نَمَکنِ
در چشمِ بدبین سوزن و نمک است
خورشید تابان بس که دِلکشِن
خورشیدِ تابانش بس که دلکش است
تنگ غُروبُش رنگ دیگَشِن
تنگِ غروبش رنگِ دیگری دارد
بهار شَهرُم صبح دلرباء
بهارِ شهرم صبحی دلرباست
موسم گرما پسین دلگشا
موسمِ گرما عصری دلگشا
مُوهُش چوسروِن سرفراز وناز
نخلهایش چون سرو، سرفراز و نازند
باد شمالش نسیم دلنواز
بادِ شمالش نسیمی دلنواز
صحراو سَبزُش باغ جنّتِن
صحرای سبزش باغِ بهشت است
جدا از محنت نه جای مِنتّنِ
جدا از رنج، جای منت نیست
وقتی که مُو دور از یار أَبمِ
وقتی که من از یار دور میشوم
ای روح و ریحان، خُونَیِ قَرار
ای روح و ریحان، ای خانهٔ قرار
نهایت عشق، بُوی نُوبَهار
نهایتِ عشق، بوی نوبهار
خدای مَنّان أُتْبُکُند مَدد
خدای منّان یاریات کند
عزیز و زیبا، لطف بی عدد
عزیز و زیبا، با لطفِ بیشمار
حدیث عشقُت تِه هَر أَنجَمَنیِ
حدیثِ عشقت در هر انجمنی است
روشن زمِهرُت دِلِ انجمنی
دلِ هر انجمنی از مهرت روشن است
- شاعر
- ریم کوخرد
- گویش
- کوخرد (بستک)
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد ریم کوخرد است.
یادداشتها
عمدتاً فارسی با فعلها و واژههای کوخردی (شکه، مُوهُش، صحراو، خشن…). امضا «ریم کوخرد»؛
نخستین نفری باشید که مینویسد