بهت
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
سرودهی عبدی محب 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
.......................................... یا تو باغ زیر کهور
.......................................... یا در باغ زیرِ کهور
پــِشترون ماترسی
پیشترها میترسیدیم
........ توی کوه دیو هسته
........ که در کوه دیو هست
...................... توی باغو بیبری
...................... در باغها «بیبری»
ولی افسوس ، که یــَه وختی ای پری ....
ولی افسوس، که یک وقتی، ای پری....
توی اون سالون خاش
در آن سالهای خوش
........ نو جوون ارم و خام
........ نوجوان بودم و خام
روی صخره توی کوه
روی صخره در کوه
.............. خو ِعشق تو مدی
.............. خوابِ عشقِ تو را میدیدم
یا که دل توی تنور
یا دل در تنور
......... وعده گاه ما ، کهور
......... وعدهگاهِ ما، کهور
چه گذشت و ول بو
چه گذشت و رها شد
.....همه یک گازی خامه
.....همه یک بازیِ خام بود
................ کـــــــه چه ساده
................ که چه ساده
حالا بعد از چند سال
حالا بعد از چند سال
کهکو ، خنده ئو تو
پژواک، خندهات
..................... سینه ی کوه ششکسته
..................... سینهٔ کوه را میشکست
بعد چند ثانیه ای
بعد چند ثانیهای
..................که بی دل مه سال گذشت
..................که برای دلِ من یک سال گذشت
موج اون کهکو تو ، که سینه کوه ششکافت ....
موجِ آن پژواکِ تو، که سینهٔ کوه را میشکافت....
بی مه شگو :
به من میگفت:
زندگی شیرینن....
زندگی شیرین است....
بله ;
بله؛
اما بی کسی شیرینن
اما برای کسی شیرین است
............... که کهـــکــــوی
............... که پژواکش
................... سینه کوه ششکافتَ !
................... سینهٔ کوه را بشکافد!
- شاعر
- عبدی محب
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد عبدی محب است.
نخستین نفری باشید که مینویسد