پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

یاد ادکه

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی عباسپور 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

یاد اِدکه که پُرپُرُ و خالین روزِگار

یاد کردی که روزگار پرپر و خالی است

یاد اِدکه بِی پاییزِخُو تویی بهار

یاد کردی که برای پاییزِ خودت تو بهاری

یادِت رَه که ای زندگی صد رنگ ایشَه

یادت رفت که این زندگی صد رنگ دارد

یادت رَه که روزونِ سبزی زرد ایشَه

یادت رفت که روزهای سبز، زردی هم دارد

یاد اِدکِه وُ یاد اُمنَکِه اوُ روزُونُم

تو یاد کردی و من یاد نکردم آن روزهایم را

غصه اُونُ و دَردوُنِ هر روزُونُم

غصه‌ها و دردهای هر روزم را

یادت رَه که یاری اِتَستِن

یادت رفت که یاری داشتی

یادت رَه دلـــــــــداری اِتَستِن

یادت رفت که دلداری داشتی

یادت رَه گُلــــخواری اِتَستِن

یادت رفت که گل‌خواهی داشتی

یادت رَه که چشمُم وا راتِن

یادت رفت که چشمم به راهِ توست

یادت رَه که دل زیرِ پاتِن

یادت رفت که دل زیرِ پای توست

ای دل زخمِه چوبِ بی صداتِن

این دل زخمِ چوبِ بی‌صدای توست

حیف از دل که بُو رامِ تو

حیف از دل که رامِ تو شد

حِیف از دل که بُو خامِ تو

حیف از دل که خامِ تو شد

حِیف از دل که سُوخت پایِ تو

حیف از دل که پای تو سوخت

یاد اِدکه بِی روزُونِ خواش تو بهار هُوند

یاد کردی که با روزهای خوشِ تو بهار آمد

یادت رَه بِی سیزدهِ عید تو کادُهار

یادت رفت سیزده‌به‌درِ عید در کادهار

یادِت نِتات قَسَم بُخواه ُو عهد بُبَست

یادت نمی‌آید قسم خوردیم و عهد بستیم

با هم بَشیم تا تهِ اوُن تا هرچه هـــــَـــست

که با هم باشیم تا تهِ آن، تا هرچه هست

یاد اِدکِه وُ یاد اُمنَکِه اوُ روزُونُم

تو یاد کردی و من یاد نکردم آن روزهایم را

غصه اُونُ و دَردوُنِ هر روزُونُم

غصه‌ها و دردهای هر روزم را

هَنو به پاتــــُـــم ، مِه خاطِر خواتُم

هنوز پای توام، من دلداده‌ات هستم

دستِ مه نَن کارِ دِلِن ، مه خاکِ پاتُم

دستِ من نیست، کارِ دل است؛ من خاکِ پای توام

یادت رَه که یاری اِتَستِن

یادت رفت که یاری داشتی

یادت رَه دلـــــــــداری اِتَستِن

یادت رفت که دلداری داشتی

یادت رَه گُلــــخواری اِتَستِن

یادت رفت که گل‌خواهی داشتی

حیف از دل که بُو رامِ تو

حیف از دل که رامِ تو شد

حِیف از دل که بُو خامِ تو

حیف از دل که خامِ تو شد

حِیف از دل که سُوخت پایِ تو

حیف از دل که پای تو سوخت

شاعر
عباسپور
منبع
گپ و گویش بندرعباسی ↗، مجموعه‌ی sirgap مالک سایت
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد عباسپور است.

یادداشت‌ها

سراینده در صفحه ذکر نشده؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.