وخته زنن واپاهم اکن (یالا که چکدک گپ ازنن)
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
نوشتهی موسی طایف (مدیر وبلاگ) 📍 قشم (درگهان)
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
متن بندری
باسلام خدمت چک وچوکن درگهان ایشالله که احوال شما خش بشه هموطوکه خبر
تهه ماه مهرن ومدرسه اون هم شرو ووده وکریگن وا پیرکن مرسه نرفتن دخه پستن
قبلی درمورد دختن که وا پا هم اکن یمشته پترات مُکرده آلاگوش هدی به گپ زنن که
وا پا هم اکن درضمن ای گپن قصدتوهین به زنُن نینو:
احوال فاطمه؟ الحمدلله ای مم چه احوال ماماشون؟ الحمدلله ؟ پیدا نوودی عیارو!
کسه بتو ناگین همی عیش تاعیشو!خانه تنپل وودیم غیرت دَم ناکن در بیی نه . خانه
حق واتون!نُن اتوه بگری؟ هُنه همی غلمو درنج اَدر که هُن اکرده بخو نخه خانه و مه
باید بیم نُن بگرم.حق وا تون مردن همطورن بول نه کمرشون کته. خانه.خیوراته که
شوگلوکو مال حباشون زن نه سری ایکرده؟ ووووووووووو. زن نه سری؟ صلوات
خیر ا همی مردن هیچه بعید نین اکنن دامه اکنن؟ خانه خوما دگه باید درفکر همی
شوهن خو بشیمو که بلکه گول بشون بزنن. نه دامه اشوهن خوما دگه گذشته. خدابکن
مه خیله بی امتوت .هههههه
ای هم یه نمونه دگی: احوال شما؟ الحمدلله. بیی بنینی! خیله ببخشی هو که روتلووی
مکه؟ ای گپن چِن اگه شما نیی که بیت په؟خانه حق وا مُم دومارن. اگه رفیکنی نین
که بیت په؟ خانه؟الان بنینی که عولش خدا لواسن ما دومارن نشون ادن ؟خا جُنن؟ زنُن
هندن؟هو . خانه پرن! په بریم که دیر اوو. ربع سعت بعد: دوونه؟ چه نکردی ؟ شیرنیون
بیاری نه؟ زنُن معطلن؟اِ! زنُن خو اشکم لُس همی بزهرن ونگا لباس بکنن کار دگه شُنین
خو؟ خَهُن دومارگرفتارن! بسن چُپ بزن که زشتن؟ خا؟......اَح ای جیمه گل عدسیو ا کیا
تُگته؟ خیله جونن به سر ساخت چوک خو بنستم! خا ایهو؟ اَهمی پارچه فروشی مرکزی!
بله کیمتی بالانو؟ چندتمنن بگه؟ هرجیمیه 80 هزارتِمن؟ هییییییییی!صلوات خیر به همی گرونیهونه. ایوخت خو جیمه 10 هزارتمنی خو کسه به ساخت نا نسته؟ ووووووووووووووو
ترجمهی فارسی پیشنهادی
با سلام خدمت دخترها و پسرهای درگهان؛ انشاءالله که حالتان خوش باشد. همانطور که خبر دارید، آخرِ ماه مهر است و مدرسهها هم شروع شده و بچهها و بزرگترها راهیِ مدرسه شدهاند. در پستِ قبلی دربارهٔ دخترها که با هم جمع میشوند یک مشت حرف مفت زدم؛ حالا گوش بدهید به حرفهای زنها وقتی با هم جمع میشوند. ضمناً این حرفها قصدِ توهین به زنها ندارد:
«فاطمه، حالت چطور است؟» «الحمدلله. ای مادر، حالِ مامانشان چطور است؟» «الحمدلله؟ پیدایت نیست عزیزم! کسی تو را نمیبیند؛ این هم شد زندگی!» «خانه، تنبل شدهایم؛ حال و حوصله نمیگذارد از خانه بیرون بیاییم.» «خانه، حق با توست! میخواهی نان بگیری؟» «همین غلامِ درنج آنجا افتاده و خوابیده؛ تکان نمیخورد، و من باید بیایم نان بگیرم.» «حق با توست، مردها همینطورند؛ تنبلی به کمرشان زده. خانه، خبر داری که شوگلوکو، مالِ حباشون، زنِ دوم گرفته؟» «ووووووو! زنِ دوم؟ صلوات! از این مردها هیچچیز بعید نیست؛ میگیرند و باز هم میگیرند!» «خانه، ما دیگر باید حواسمان به شوهرهای خودمان باشد که مبادا گولشان بزنند.» «نه، دیگر از شوهرهای ما گذشته. خدا کند! من که خیالم خیلی راحت است. هههههه»
این هم یک نمونهٔ دیگر: «حالِ شما؟» «الحمدلله.» «بیا بنشین! خیلی ببخشید، تو بودی که دیدمت؟» «این حرفها چیست؟ اگر شما نیایید، پس کی بیاید؟» «خانه، حق با مادرِ داماد است. اگر رفیقها نباشند، پس کی بیاید؟» «خانه؟ حالا بنشین که اول، انشاءالله، لباسهای داماد را نشان میدهند.» «خب، قشنگ است؟ زنها آمدهاند؟» «آره. خانه، پر است! پس برویم که دیر میشود.» یک ربع بعد: «دونه؟ چه کار داری میکنی؟ شیرینیها را نمیآوری؟ زنها معطلاند!» «اِ! زنها جز اینکه شکمشان را سیر کنند و لباس نگاه کنند، کار دیگری ندارند که!» «خواهرِ داماد گرفتار است!» «بس است، ساکت باش که زشت است!» «خب؟... آخ، این پیراهنِ گلعدسی را از کجا گرفتی؟ خیلی قشنگ است؛ سرِ ساختِ پسرم میپوشمش!» «خب، این؟ از همین پارچهفروشیِ مرکزی!» «بله، قیمتش بالا نیست؟ بگو چند تومان است؟» «هر پیراهن ۸۰ هزار تومان؟» «هیییییی! صلوات بر این گرانیها! این وقت دیگر کسی پیراهنِ دههزارتومانی سرِ ساخت نمیپوشد؟ ووووووووو»
در پستِ بعدی میگویم که پسرها چقدر لاف میزنند!
- نویسنده
- موسی طایف (مدیر وبلاگ)
- گویش
- قشم (درگهان)
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد موسی طایف (مدیر وبلاگ) است.
یادداشتها
طنز دیالوگی: گپ زنان درگهانی با هم؛
نخستین نفری باشید که مینویسد