پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
داستان بندری

عاکِبَت مُرگ دُزی

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

نوشته‌ی چوک شهرو 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

متن بندری

ای روبای بی حیا * هوندی بی سر و صدا

هوندی که مُرگ بُبَری * خدا روت ایکه سیا

یه روز مه و زنکه ( خانم خونه ) رفتیم بندر خرید و موگو یه سری به بازار کارگزاری

بزنیم . همیطو که دور مازه چهم مُ کَت به چَن تا مُرگ ( مرغ)

چاخ و چله و تخمی رشتی که یارو ایوارده بفروشت .

ایی زنکه ی ما تا چهمی کت به ایی مُرگو ایگو به به

عجب مُرگ جونی ، زود بش بخر تا بُوَرِنگ وا لهر که تو ایی گرونی نابو تُخ مُرگ

دَنگی دویست تومن بخری و تُخ مُرگ محلی خیلی به تقویت ذهن خوبن و هزار تا

دلیل علمی دگه . مه هم بدم نهوند و همه مُرگو مال یارو امخری و اموا لهر و یه تا

جای خوب و جونم درست امکه و مُرگو شرو شوکه به زندگی کردن .

بله عزیزان

ایی مُرگو مال ما هر روز تخم شاکه و زنکه شواگه تُخ مُرگ گرجه درست شکه و مازه

تو بدن و حال ماکه خلاصه ضرر مونکه از خرید ایی مُرگو و خرج ما هم کمته بوده.

تا ایی که یه روز صحب از خاو بلند بورنگ که وااااااااای مای گاد !!

در لهر مُرگ ما بازن و یکتا مُرگم داخه نین . آلا زنکه نزدن تو سر خو و اِسپار نکردن به دزد که

خدا بگم چت بکنت و ای از خدا بی خبرو و فلان فلان شُدَه . مه امگو زنکه شیون و زاری فایده اینین

بدو تا برنگ دمبال جا پا بگردنگ که دزد از کدوم طرف هوندی ؟

دیوار خومو به ایی بلندی !!

آقا رفتنگ دمبال جاپا تا همو کِسمَت که بُرکَه (آب انبار)

ما هسته رفترن رو برکه. خوب که نگاه موکه

که ایرانیت مال رو برکه همه خورد خورد بودی و همو مُورگو مال ما هم باد ایکردی و

مِث کایک که چطو رو هاو گیر اکنت هموطو .

همه مُردَرِن اُ دُز خاک بر سر ( بلانسبت) رفته رو ایرانیت و ایرانیت خورد بوده کَته

داخه برکه هاویی و وا گمونُم درنگش خورد بوده و از درد دگه مُرگو ول ایکرده و رفته . خلاصه

سر تو وا درد نَیارُم نه مُرگی گیرش هوند و خوشَم لِه لِه بو و رفت.

بله ای هم عاکبت دُزی کردن

امیدوارم خوشتو هوندی و ممنون از چوک شهرو

ترجمه‌ی فارسی پیشنهادی

ای روباهِ بی‌حیا * آمدی بی‌سروصدا

آمدی که مرغ ببری * خدا رویت را سیاه کرد

یک روز من و زنم (خانمِ خانه) رفتیم بندر خرید و گفتیم سری هم به بازارِ کارگزاری بزنیم. همین‌طور که دور می‌زدیم، چشمم به چند تا مرغ افتاد

چاق و چله و تخم‌گذار، که یارو آورده بود بفروشد. این زنِ ما تا چشمش به این مرغ‌ها افتاد گفت: «به‌به! عجب مرغ‌های قشنگی! زود باش بخر ببریم خانه؛ توی این گرانی که نمی‌شود تخم‌مرغ را دانه‌ای دویست تومان خرید؛ تخم‌مرغِ محلی هم برای تقویتِ ذهن خیلی خوب است.» و هزار دلیلِ علمیِ دیگر. من هم بدم نیامد؛ همهٔ مرغ‌های یارو را خریدم و آوردم خانه و یک جای خوب و قشنگ درست کردم و مرغ‌ها شروع کردند به زندگی کردن.

بله عزیزان،

این مرغ‌های ما هر روز تخم می‌کردند و زنم آن‌ها را برمی‌داشت و «تخم‌مرغِ گرجه» درست می‌کرد و می‌زدیم به بدن و حال می‌کردیم. خلاصه از خریدِ این مرغ‌ها ضرر نکردیم، خرجمان هم کمتر شده بود.

تا اینکه یک روز صبح از خواب بیدار شدیم که وااااااای، مای گاد!!

درِ لانهٔ مرغ‌هایمان باز است و یک مرغ هم داخلش نیست. حالا زنم دارد توی سرش می‌زند و دزد را نفرین می‌کند که: «خدا، چه بگویم که چه به سرت بیاورد!» و «این از خدا بی‌خبر» و «فلان‌فلان‌شده». گفتم: «زن، شیون و زاری فایده ندارد. بیا برویم دنبالِ جای پا بگردیم ببینیم دزد از کدام طرف آمده.» با این دیوارِ به این بلندیِ ما!!

آقا، رفتیم دنبالِ جای پا تا همان قسمتی که برکه (آب‌انبار)مان بود؛ رفته بود روی برکه. خوب که نگاه کردیم، دیدیم ایرانیت‌های روی برکه همه خردخرد شده‌اند و همان مرغ‌های ما هم باد کرده‌اند و مثلِ قایق که روی آب می‌ماند، همان‌طور روی آب‌اند.

همه مرده بودند. آن دزدِ خاک‌برسر (بلانسبت) رفته بود روی ایرانیت، ایرانیت شکسته بود و افتاده بود توی آبِ برکه، و به گمانم پایش هم شکسته بود و از درد دیگر مرغ‌ها را ول کرده و رفته بود. خلاصه سرتان را به درد نیاورم: نه مرغی گیرش آمد، خودش هم له‌ولورده شد و رفت.

بله، این هم عاقبتِ دزدی کردن.

امیدوارم خوشتان آمده باشد؛ و ممنون از «چوک شهرو».

نویسنده
چوک شهرو
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد چوک شهرو است.

یادداشت‌ها

خاطره طنز «عاکبت مرگ دزی» (روباه و مرغ)؛ «ممنون از چوک شهرو» (وبلاگ chookeshahroo.blogfa.com که اکنون حذف شده)؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.