پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
ترانه بندری

حفله جدید

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

ترانه از ناشناس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

ای دل تنگ پر غمم تو بنال و درد خو از وقته خو گله مکن

ای دلِ تنگِ پرغمم، تو بنال و دردت را بگو؛ از روزگارت گله نکن

ای دل تنگ پر غمم تو بنال و درد خو از وقته خو گله مکن

ای دلِ تنگِ پرغمم، تو بنال و دردت را بگو؛ از روزگارت گله نکن

دگه کسی نین پیشت بیتن دگه نین مثل قدیمن بگن چطن چه اتویتن

دیگر کسی نیست که پیشت بیاید؛ دیگر مثل قدیم نیست که بپرسند: چطوری، چه شده؟

دگه کسی نین پیشت بیتن دگه نین مثل قدیمن بگن چطن چه اتویتن

دیگر کسی نیست که پیشت بیاید؛ دیگر مثل قدیم نیست که بپرسند: چطوری، چه شده؟

ان چمدون بارن و بار اشترن دوماد سوار هله دان دانه یدان هله دان دانه یدان هله دان دانه

این چمدان بار است و بارِ شتر است؛ داماد سوار است؛ هله دان دانه یدان، هله دان دانه یدان، هله دان دانه

یدان توی حجله نو عروسش انتظارن انتظار

یدان؛ توی حجله نوعروسش در انتظار است، انتظار

هله دان دانه یدان هله دان دانه یدان چمدون بارن

هله دان دانه یدان، هله دان دانه یدان؛ چمدان بار است

و بار اشترون دوماد سوار هله دان دانه یدان هله دان دانه یدان تو حجله نو عروسش انتظارن

و بارِ شترهاست؛ داماد سوار است؛ هله دان دانه یدان، هله دان دانه یدان؛ توی حجله نوعروسش در انتظار است

انتظار هله دان دانه یدان هله دان دانه یدان

انتظار؛ هله دان دانه یدان، هله دان دانه یدان

خوه دوماد کل ازن کیکنگ ازن هیش برار هله دان دانه یدان

خواهرِ داماد کِل می‌کشد، در عروسیِ برادر هلهله می‌کند؛ هله دان دانه یدان

هله دان دانه یدان مُم‌دماد بکن دود گشته و اسفندی بیار هله دان دانه یدان هله دان

هله دان دانه یدان؛ مادرِ داماد، «گشته» (مادهٔ خوشبو) دود کن و اسفند بیاور؛ هله دان دانه یدان، هله دان

دانه یدان چمدون بارن و بار اشترن دوماد سوار

دانه یدان؛ چمدان بار است و بارِ شتر است؛ داماد سوار است

حُسن و جمالت روشنن مثل ماه صبر و قرار

حسن و جمالت مثلِ ماه روشن است؛ صبر و قرار

از مه رفتن ای خدا هر چه مکه دل خو بگو نارم به زور از بس که تو جونی روشنی

از من رفته، ای خدا؛ هر چه به دلم می‌گفتم، به‌زور هم نمی‌رفت؛ از بس که تو زیبایی و روشنی

مثل نور مگه دل تو کجا ره که از مه ادکه کنار

مثلِ نور؛ مگر دلِ تو کجا رفت که از من کناره گرفتی؟

مگه چه امگو مه بی تو که مهرم از دلت ره مگه دل تو کجا ره که از مه ادکه کنار

مگر من به تو چه گفتم که مهرم از دلت رفت؟ مگر دلِ تو کجا رفت که از من کناره گرفتی؟

مگه چه امگو مه بی تو که مهرم از دلت ره

مگر من به تو چه گفتم که مهرم از دلت رفت؟

جشن عروسی امشو دعوتم یارم داخه حجله مه ناراحتم غصه مه ایگفته امکردی سرخو زیر

امشب به جشن عروسی دعوتم؛ یارم توی حجله است و من ناراحتم؛ غصه‌ام گرفته بود و سرم را پایین انداختم

خندم شگفتن از شب تا پاسین مگه دل تو کجا ره که از

از شب تا عصر خنده‌ام می‌گرفت؛ مگر دلِ تو کجا رفت که از

مه ادکه کنار مگه چه امگو مه بی تو که مهرم از دلت ره

من کناره گرفتی؟ مگر من به تو چه گفتم که مهرم از دلت رفت؟

شاعر
ناشناس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پدیدآورنده است.

یادداشت‌ها

خواننده: مهران میررستمی؛ ترانه‌سرا در صفحه ذکر نشده؛ بی‌ترجمه؛ گویش دقیق بررسی شود؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.