دلبر جانی
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
ترانه از ناشناس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
اِبعینک حراره ماکو چاره تعمی هل العیون
در چشمانت حرارتی است، چارهای نیست؛ این چشمها آدم را خیره میکنند
اِبشریان گَلبی تجری یا اهل بشر بلکون
در رگهای قلبم جاری هستی؛ ای مردم، شاید...
بین منو چشمان تو یک جنگ جهانی
بین من و چشمان تو یک جنگ جهانی
تو آمده ای کار به دعوا بکشانی
تو آمدهای کار به دعوا بکشانی
تو یار دل آزار منی تاب نداری
تو یار دلآزار منی، تاب نداری
تا شر نکنی در دل من خواب نداری
تا شر نکنی، در دل من خواب نداری
حُبَّک اِمجننّی حبیبی فدوه لعیون السود
عشقت دیوانهام کرده، عزیزم؛ فدای آن چشمانِ سیاه
کل ساعه اَگولن اِرجع و لاتگلی لا ماعود
هر ساعت میگویم برگرد، و به من نگو: نه، برنمیگردم
الخاطر الله اِرجع و ومسح دمع لخدود
به خاطرِ خدا برگرد و اشکِ گونهها را پاک کن
کشته مرا اخم تو که ای دلبر جانی
کشته مرا اخم تو که ای دلبر جانی
نازت تو کم کن تا ابد لیلا نمیمانی
نازت را کم کن، تا ابد لیلا نمیمانی
من گفته باشم عشق من حالا تو میدانی
من گفته باشم عشق من، حالا تو میدانی
غافل علی حُبَّک و اِنته اَعز کل ناسی
دلباختهٔ عشقِ توام و تو عزیزترینِ همهٔ کسانم هستی
اَختنگ من غیرک و اِنته ملک انفاسی
بی تو نفسم بند میآید و تو صاحبِ نفسهایم هستی
گاعد علی دربک حبیبی فدوه لاتتاَخّر
سرِ راهت نشستهام، عزیزم، فدایت شوم، دیر نکن
یابعد انفاسی من دونک والله لامااَگدر
ای جانِ من، بی تو، به خدا، نمیتوانم
ای یار بلا ای بخدا دردسری تو
ای یار بلا، ای به خدا دردسری تو
تنها که حریفت نشوم صدنفری تو
تنها که حریفت نشوم، صدنفری تو
تو یار دل آزار منی تاب نداری
تو یار دلآزار منی، تاب نداری
تا شر نکنی در دل من خواب نداری
تا شر نکنی، در دل من خواب نداری
- شاعر
- ناشناس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پدیدآورنده است.
یادداشتها
خواننده: فاضل دریس؛ ترانهسرا در صفحه ذکر نشده؛ بیترجمه؛ گویش دقیق بررسی شود؛
نخستین نفری باشید که مینویسد