سرچشمه
ترانه از حسن راشدی 📍 بستک
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
سرچشمه امکو چشی
سرِ چشمه نگاهی انداختم
امدی که بلبل نودی
دیدم که بلبل نبود
صدای کوگ انجیر اتات
صدای کبک از [درختِ] انجیر میآید
خشخش و رقص گرد تیم
خشخش و رقصِ گِردِ «تیم»
از بخت ناتقدیر اتات
از بختِ بیتقدیر میآید
چون غروب غمگین اتات
چون غروبی غمگین میآید
چون پاییز رنگین اتات
چون پاییزی رنگین میآید
چون فرهاد در انتظار
چون فرهاد در انتظار
که کی یار شیرین اتات
که کی یارِ شیرین میآید
و یاد دوران خشی
به یادِ دورانِ خوشی
آه از ته دل ام کشی
آه از تهِ دل کشیدم
بهار پاری یاد تان
بهارِ پارسال یادت هست؟
اش کشت ا بستانم تشی
آتش به بستانم کشید
دتی حالا هش بی وفا
ای دختر، حالا بیوفا شدهای
نکه از مو ببش جدا
نکند از من جدا شوی
اروز دلم مشتاق تان
امروز دلم مشتاقِ توست
- شاعر
- حسن راشدی
- منبع
- تِرِنُه ↗
- گویش
- بستک
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد حسن راشدی است.
یادداشتها
اجرا: احمد شفیعی؛
نخستین نفری باشید که مینویسد