پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

قامت نخلون مینو یتا زندگی دوبارن

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی یعقوب یزدان‌پناه گورزانگ 📍 میناب

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

پشت پرچین خیالم

پشتِ پرچینِ خیالم

یتا شهرن با مغونی

شهری هست با نخل‌هایش

بوی خوش أهوندنن إ

بوی خوش می‌آید از

گل یاسی أمباونی

گل‌های یاس و انبه‌هایش

معرفت مثل یه نورن

معرفت مثل یک نور است

أریزه إ جون إی شهر

که از جانِ این شهر می‌ریزد

نسل مینوی أصیلن

نسلِ میناب اصیل است

کوچک و پیر و جونی

کوچک و پیر و جوانش

مثل یک بازی شطرنج /قلعون دوری حصارن

مثل یک بازی شطرنج / قلعه‌ها گرداگرد، حصارند

مرغ طوطی و کغاری روی مغ نشتن أجارن

طوطی‌ها و کغارها روی نخل نشسته‌اند و آواز می‌خوانند

مثل سربازی فداکار مغونی پاسبون شهرن

مثل سربازانی فداکار، نخل‌ها پاسبانِ شهرند

قامت نخلون مینو یتا زندگی دوبارن

قامتِ نخل‌های میناب یک زندگیِ دوباره است

کوه صبرن سد شهرم

سدِّ شهرم کوهِ صبر است

هوی مثل شهد زمزم

آبش مثل شهدِ زمزم

آسمون یاری قدیمین

آسمان یارِ قدیمی است

أریزه به روشه نم نم

که نم‌نم بر رویش می‌بارد

گشته و إسپند وزاغون،

بخور و اسپند و زاغ‌ها،

هو دریا کت شیشه

آبِ دریا مثل شیشه

إ خدا أواتم إی مم

از خدا این را می‌خواهم، ای مادر:

دست بدخواهت ببو کم

دستِ بدخواهت کوتاه شود

روی پاونت عزیزم/ لا له لا بخون بخووم/یا بریز خرما و أنبا تا رودامنت بدووم/عاشقیم معشوق مایی/ عین لیلی مثل مجنون/نوم جونت مثل فرهاد/ عین شیرینن لووم رو

روی پاهایت عزیزم / لالایی بخوان تا بخوابم / یا خرما و انبه بریز تا به دامنت بدوم / عاشقیم و تو معشوقِ مایی / عینِ لیلی، مثلِ مجنون / نامِ زیبایت مثلِ فرهاد / عینِ شیرین بر لبانم است

هوو دریای تیووی

آبِ دریای ساحلت

درمون چهمون سورن

درمانِ چشم‌های سرخ است

و إهر رنگ و ریایی

و از هر رنگ و ریایی

هرچه مینابی به دورن

هر مینابی‌ای دور است

جاشوو قایق و لنجی

جاشوهای قایق و لنج

مث دریا دلی آبین

مثل دریا دلشان آبی است

جای مینو توی قلبم

جای میناب در قلبم

مث خوربن لوو خورن

مثل نخلستانی کنارِ خور است

زندگی با معنین چون مهر تو داخل سینن

زندگی با معناست، چون مهرِ تو در سینه است

کینه ورزی هم بلد نی قلب تو خالی إکینن

کینه‌ورزی هم بلد نیست؛ قلبِ تو از کینه خالی است

زنگ إنشاء أنویسم با یه قلبی پر إحساس

زنگِ انشا می‌نویسم با قلبی پر از احساس

نون مینوی حلالن چون که دستی پر پینن

نانِ میناب حلال است، چون دستش پر از پینه است

شاعر
یعقوب یزدان‌پناه گورزانگ
گویش
میناب
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد یعقوب یزدان‌پناه گورزانگ است.

یادداشت‌ها

شاعر جوان مینابی، در وصف میناب. چند سطر در پست با «/» به هم چسبیده‌اند. ترجمه ندارد؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.