مرد جنوبی
ترانه از ابراهیم منصفی (رامی) 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
مَردِ جنوبی ، یَه روز جَوُنَه
مردِ جنوبی یک روز جوان بود
هَم دلنَزیکَه ، هَم مِهرَبُنَه
هم دلنزدیک بود، هم مهربان
اَز زورِ غُصَّه شِعر اَم شَگُفتَه
از زورِ غصه شعر هم میگفت
آواز ِغیب ِعشق ، ایشِنُفتَه
آوازِ غیبِ عشق را شنیده بود
سارای سَبزَه ، کبرای هِندی
سارای سبزه، کبرای هندی
تو چهرَه غُوغا ، استاد ِرِندی
در چهره غوغا، استادِ رندی
آمیس سادَه ، وا چِشم آبی
آمیسِ ساده، با چشمِ آبی
از دَستِ ما رَفت ، وا چه شِتابی
از دستِ ما رفت، با چه شتابی!
سارا زنِ شعر ، بانوی قِصَّه
سارا زنِ شعر بود، بانوی قصه
تو رَقص هِندی ، تاک اینَهَستَه
در رقصِ هندی همتا نداشت
آمیس رَفتَه ، رویای زندَه ن
آمیس رفته، رؤیایی زنده است
تو خاطراتُم ، قلب ِتَپَندَه ن
در خاطراتم قلبی تپنده است
حالا وا یاد اُن سالُ ، راضی
حالا به یادِ آن سالها راضی است
تاب ِدو تا عشق ، هیچ اینَهَستَه
هیچ تابِ دو عشق را نداشت
وا هیچ کَه عهد و شرط اُمنَبَستَه
با هیچکس عهد و شرطی نبسته بودم
بِی سرنوشتُم خوم راه مَبُردَه
سرنوشتم را خودم راه میبردم
یَه وخت یَه گوشَه ، تنها مَمُردَه
یک وقتی در گوشهای تنها میمردم
حالا چوکُنُم شیرین ترینُم
حالا بچههایم شیرینترینِ مناند
سِه تا دَستَه گل ، سِه نازنینُم
سه دستهگل، سه نازنینِ من
هیچ اینهَستَه طاقتِ دوری
هیچ طاقتِ دوری ندارد
مَردِ جنوبی شَروِند اَخُندِن
مردِ جنوبی شروند میخواند
ای کار عِشقِن کِه زِندَه مُندِن
این کارِ عشق است که زنده مانده
- شاعر
- ابراهیم منصفی (رامی)
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد ابراهیم منصفی (رامی) است.
یادداشتها
ترانهی ابراهیم منصفی (رامی) در وبسایت رسمی او (rami.ir، ادارهشده به نام خانواده/دوستداران)؛ هر سطر با آوانگاری لاتین؛ بیترجمهی فارسی (واژهنامه: rami.ir/vazhehnameh)؛ تاریخ انتشار در سایت: 2004-06-25؛
نخستین نفری باشید که مینویسد