پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
داستان بندری

میرداد کَلی اِیسُف

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

نوشته‌ی Genow 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

میرداد کَلی اِیسُف پیرمرد میرشکالی هسته که هر غایه

میرداد کربلایی یوسف پیرمردِ شکارچی‌ای بود که هر وقت

مَدیدی مشغول کاری هسته یا سُواس بَن شَکه یا پری خرما مخصوص خرما سَله

می‌دیدمش مشغولِ کاری بود: یا «سواس» می‌بافت، یا «پری» مخصوصِ خرما

درست شَکه یا بی مُغ ون و لُمبورون هُو شَدا و همطو که مَشغُول هسته از

درست می‌کرد، یا به نخل‌ها و «لمبور»ها آب می‌داد، و همان‌طور که مشغول بود از

کدیم و روزون خاش جونی شَ گُ ، ادم دیریا نبودی ولی

قدیم و روزهای خوشِ جوانی می‌گفت. اهلِ دریا نبود،

کوهستان هم حکایت ون خاشی بی شُنوتن ایشستن ، میرشکال پیر اَ اهو گَردونی

ولی کوهستان هم حکایت‌های خوشی برای شنیدن دارد. شکارچیِ پیر از «آهوگردانی»

(شکار مخصوص اهو ) شَگُ و .... یَ دوفه اَز شکار اهو تعریف شَکه یتا اَ

(شکارِ مخصوصِ آهو) می‌گفت و.... یک بار داشت از شکارِ آهو تعریف می‌کرد. یکی از

معلمون که فارسی زبون هسته دمبال مایَ و میرداد کَلی اِیسُف مجبورَ فارسی

معلم‌ها که فارسی‌زبان بود همراهِ ما بود و میرداد کربلایی یوسف مجبور شد فارسی

گپ بزُونت ، ایگُ اشترها را بَ رند اهوها فرستادیم تا بپیچوندشون من هم تو

حرف بزند. گفت: «اشترها را بَ رند اهوها فرستادیم تا بپیچوندشون من هم تو

سنگر نشستم اِشتر سوارها اهو ها را اوردند و ای راه و آراه کردند من از تو

سنگر نشستم اِشتر سوارها اهو ها را اوردند و ای راه و آراه کردند من از تو

سنگر تَه کَنگ (صدای تفنگ منظوری هسته ) زدم شون اهو هم پَل پلیسَکا زد و

سنگر تَه کَنگ (منظورش صدای تفنگ بود) زدم شون اهو هم پَل پلیسَکا زد و

مُرد ، ای رفیک ما ایگُ خالو میرداد اینکه شتر را فرستادی و ای راه اراه

مُرد». این رفیقِ ما گفت: «خالو میرداد، اینکه شتر را فرستادی و ای راه اراه

کردی دونستم ولی این پَل پلیسکا را نَدونستم !!!!

کردی دونستم ولی این پَل پلیسکا را نَدونستم!!!!»

...

...

مه وا دیدن

من با دیدنِ

ای عکس و سواس ون و تَک و تَکی و کلیون و دَمُوک و کوزه و بُرنگ وا یاد

این عکس و سواس‌ها و «تَک» و «تَکی» و قلیان و بادبزن و کوزه و لیوانِ سفالی به یادِ

میرداد کهتم نادونم زنده یا نه انشالله زنده بشت و سالم

میرداد افتادم. نمی‌دانم زنده است یا نه؛ ان‌شاءالله زنده و سالم باشد.

..

..

..

..

کَلی اِیسُف = کربلائی یوسف

کَلی اِیسُف = کربلائی یوسف

میرشکال = شکارچی

میرشکال = شکارچی

سُواس = نوعی پاپُوش

سُواس = نوعی پاپُوش

غایه = وقت

غایه = وقت

پری = ظرفی مخصوص نگهداری خرما که از برگ نخل درست می کنند

پری = ظرفی مخصوص نگهداری خرما که از برگ نخل درست می کنند

پَل پَلیسکا = دست و پا زدن (کهنوئی و رودونی )

پَل پَلیسکا = دست و پا زدن (کهنوئی و رودونی )

دمُوک = بادزن دستی

دمُوک = بادزن دستی

بُرنگ = لیوان سفالی

بُرنگ = لیوان سفالی

تَک = حصیری که از برگ نخل درست میشه

تَک = حصیری که از برگ نخل درست میشه

.

.

.

.

Genow ....

Genow ....

نویسنده
Genow
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد Genow است.

یادداشت‌ها

روایت میرداد کلی ایسف، پیرمرد میرشکال و حکایت‌های او؛ همراه واژه‌نامه؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.