نامه غلی سیا به نامزد سرحدی اش
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
نوشتهی سیخور (مدیر وبلاگ هورمودر) 📍 بندرعباس
این اثر هنوز ترجمهی فارسی ندارد. واژههایی که در واژهنامه هستند خطدارند؛ رویشان بزنید تا معنی را ببینید. اگر بندری بلدید، ترجمه را در گفتوگوی پایین بنویسید.
نامه غلی سیا به نامزد سرحدی اش
سلام نازیلا
نازیلا خانم یادته روز اول آشناییمون؟..یادته تو اومده بودی پا مشتا بپما،من سیل دستم بود داشتم نه رو ماهییا می کردم که وا یک گیر چهمم افتاد وا چهمای تو...هیچ موکع اون روز یادم نمیره..تو مثل تیتوک(titowak) دور من می گشتی و بی من میگفتی آغا غلام برای من ستاره دیریایی بگیر....نازیلا من برای تو دوست دارم...من خیلی برای تو دوست دارم نازیلا.......
نازیلا من وا خاطر تو همه کار میکنم...من دیگه غلام سابک نیستم...دیگه غیر شدم...با کلاس شدم..دیگه نمیرم پا مشتای بپم...میخوام بی خودم یکتا کایک بخرم و برم خصب..نازیلا تو بی من ول نکن که من میخوام ادامه تحصیل بدم...
الان که دارم نامه مینویسم کلبم داره مثل تلمبه چاه پهک پهک میکنه نازیلا...
مم ما بی من میگه این دختر وا درد تو نمیخوره..میگه این دختر مثل پریزاد داره و بی تو آزاری میکنه...ولی اینا بیسوادن نازیلا..اینا سرشون وا این چیزا نمیشه.....اینا هر شو کاتغ میخورن..سوراغ میخورن،مهیاوه با نون کلکو میخورن ولی من رفتم بی خودم کاشق چنگال خریدم و دیگه با دست خوراک نمیخورم.
نازیلا..این دفعه میخوام برات یه سوغاتی بزرگ بیارم...میخوام یه بلاسی مایی سوری بیارم که تو هر روز بی من هواری درست بکنی....یکتا اسب شیطون هم گرفتم،کردم توی کوطی ماستی که هر وقت اومدم برات بیارم...
نازیلا غصه نخور..من وا کایک میرم خصب و جنس می یارم و پولدار میشم،دیگه هیش آبرومند میگیرم ..ساخت میارم،لوطی می یارم تا بکوبه...هفت شو و هفت روز....تو فکط دعا بکن مامورا بی من تیر نزنن تا با هم ازدواج بکنیم...
نازیلا من دیگه عرک نمی خورم..دیگه بی مردم چاکو نمیزنم...تو فکط بی من بخواه که دلم چلید...من کول میدم..کول مردونه.........
خا دیگه بیشتر مزاحمت نمیشم..ببخشی که از خو پات کردم..فکط بدون من خیلی خاطزت میخوام..وا کد غراب بالی....
دیگر ملالی نیست جز دوری تو
دوست دار تو I LAV YOO
غلام
و این داستان ادامه دارد..........
- نویسنده
- سیخور (مدیر وبلاگ هورمودر)
- منبع
- هورمودر ↗
- گویش
- بندرعباس
با اجازهی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد سیخور (مدیر وبلاگ هورمودر) است.
یادداشتها
نامه طنز عاشقانه غلی سیا (پسر بندری) به نازیلا (دختر «سرحدی»)؛ ترکیبی از فارسی شکسته و بندری؛ پایان: «و این داستان ادامه دارد»؛
نخستین نفری باشید که مینویسد