په بیچه دنیاخلاص نوو ؟ (طنز)
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
نوشتهی موسی طایف (مدیر وبلاگ) 📍 قشم (درگهان)
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
متن بندری
هرچه شمع دخه دکنن ووده خالی شکرده که اگه یه وخته دنیا تار وو ازشمعون
خو استفاده بکنن...عجب آلا مارفتیم یک بسته شمع بخریم شگو تموم ووده خالو دیر
هندی واتعجب امگو بیچه دیرهندم شگو بگه نافهمی دنیاخلاص ایشوه بشه وهرچه
شمع ووده مردم شخریده اگه اتوه خالوبایداسم خوبنویسی تاسهمیه ای بتو بیاریم امگو
یعنه که شمع دگه سهمیه ای ووده؟ بگه مرگن!شمادگه چکدک ساده ای خدابه شما
هدایت بکن وازدکن درهندم وازدورامگو بره به قرعن وحدیث رجوع بکن نه به
دانشمندکافر خلاصه اعصاب معصاب مه خرابه رفتم پی شیخ وامگوخالوازای
هفته شاووجمعنن یچکو درموردقیامت ونشانه اونی به همی مردم بگه تابیشته
متوجه خدابشن وگپ همی کافرن گوش ندن شیخ ایگوباشه مه وطیب وشمس هم
متلبی درهمی مورد منوشت تا مردم کمته باوربکنن خلاصه روزموعودرسی و
هیچ خیوری نوو وسواهی هرسه نفه خنده بچک هم مکه ومگوبایدبریم به آمریکا
وگوش همی دانشمندکلابی نه تاوو بکنیم که همچه غلطنی نکن بله طبق گفته اون
هم روزیکشنبه ودوشنبه وسه شنبه هم رسی ونه دنیا تار وو نه چیزه ملت هم
ای سه رو شمعن خو روشن شکرده تاصبح که بلکه تار بشه اگه روشن هم
نشکرده شمعن شون رودست شون بادشکه روچهارشنبه دگه صبرماخلاص وو
ومه وطیب وشمس واغراب بالی راهی آمریکا وودیم ازاونطرف هم به عبدالغفور
(موسسه زبان انگلیسی) واگرخو موبو که اگه دروغ ایدا زبونی ببریم خابعدازکلی
گردیدن دخه شهر کوالالامپور خانه ای پیدامکه واطیب وشمس امگودربزنی در
که هند یکتا چک ازنم زی گوشی تابفهمه دنیادست کِن مردکه سهار...طیب که
ملاته ازماهسته ایگو:نه ایتوخوب نین سلام اکنیم خوما خومسلمونیم وسلام کردن
واجبن.عبدل ایگو سلام خونافهمه بگی hello شمس ایگو حق وایشن سلام اکنیم
بعددعوااکنیم خلاصه عبدل درایزه ودراتوماتیک واز وو ونمچه انگریزی واما
ایگو هرسه نفه بوش وودیم که چطورن که درگپ نزدنن عبدل ایگو
adverd. please موگویعنه چه ؟ایگو نگتن بفرمایید طیب ایگو های بکنی
بلکه زن ومنی هسته سرشون درن گناه ایشه مه امگو خاکافردگه شرم وحیا افهمه ؟
شمس ایگو حق واموسان خارجکیون خو مسلمن نهن خا واهم چهارنفری هندیم
نه خانه که ازدوریکتا مردکای چهم کچ سرتلو کچل ووستاده وازهمودور شگو
adverd:please مه دگه قاط امزده وازهمودورزاغ امداوامگوای مرتیکه کله
شیشه ای سهار.بیچه گپ الکی ادزده وبه مردم گول اداده که دنیا ایشوه خلاص
بشه بگه تونعوذبلاه خدای که هرچه ادی اگی وبه مردم اتوه گمراه بکنی کافرسهار...
مردکه که گپن مه نشفمی جفت ایکرده وشگو what ? what ? امگو ودرد جواب
مه هده. نکه وات وات اتنهاده کچل سهار...عبدل ایگوای نینفهمیدن تو چه نگتنی
what هم یعنه چه؟ امگو همی گپن که امزه وای به انگریری بگه تابفهمه واکه
طرفن خلاصه عبدل بی ترجمه ایکه طیب وشمس هم شگو وای بگه مامسلمونیم و
ناوهلیم هرچه تدی درباره عظمت وبزرگی خداوندبگی عبدل ایگو وای وکچلو
جفت ایکه وایگو ترجمه از عبدل: مه خوبدبخت نمگته دنیا خلاص اوو بپ گپو
مه به خاوو مه هنده و وامه ایگوکه خاوو امدیده که سه روچهم تو تار اوو وبعداز
سه رونافهمم چه تو اوو؟ بایدبری پی دکتر تاقطره نه چهم تو برزه که بلکه چهم
تو از کچی به سیاهی بربگرده وآدم بشی مه هم ای خاوو خو وازیدخوتعریف
امکه اون هم چینی هسته هموشون که بزرومبو اخرن وازتعبیرخاوو خوشون
درایوارده وایگو که خاوو تو مال دنیان ودنیا سه روزتار اووت بعد هم مه رفتم
دخه اینترنت وتلویزیون پخش امکه تا اسم مه ازدانشمنی به پرفسوری ثبت بشه
آلا تقصیر مه چن؟ موگو نگابکن.توغلط مفت ادکرده وبایدتاوانی پس هدی وبگی
که گُه امخه وغلط امکه ودگه ازای غلطن ناکنم وگرنه واهمی تفتوک مال مُخ ازنم
ازکله تو که وادوپَرک بشه وپرفسوری ازکله تو دربره اونم ازگپن مه جفت ایکه
وکوول ایکه وتوبه ایکه ومسلمن وو شمس هم ازفرصت استفاده ایکه وقرعن ایخوند
بی وطیب هم ترجمه ایکه وعبدل هم ترجمه مال طیب به انگریزی وا دانشمندو ایگو
وماجراما خلاص وو وشما هم خسته وودی وآلان هم چهمن شما پُل پُلنگو نواردن
ترجمهی فارسی پیشنهادی
هر چه شمع در مغازهها بود خالی کرده بودند (همه را خریده بودند) که اگر یکوقت دنیا تاریک شد از شمعهایشان استفاده کنند... عجب! حالا ما رفتیم یک بسته شمع بخریم، گفتند: «تمام شده خالو، دیر آمدی.» با تعجب گفتم: «چرا دیر آمدم؟» گفتند: «مگر نمیدانی؟ دنیا میخواهد تمام شود و هر چه شمع بوده مردم خریدهاند. اگر میخواهی، خالو، باید اسمت را بنویسی تا سهمیهای برایت بیاوریم.» گفتم: «یعنی شمع دیگر سهمیهای شده؟» گفتند: «مرگ است دیگر! شما چقدر سادهاید! خدا هدایتتان کند.» از مغازه بیرون آمدم و از دور گفتم: «بروید به قرآن و حدیث رجوع کنید، نه به دانشمند کافر!» خلاصه اعصابمصابم به هم ریخت. رفتم پیش شیخ و گفتم: «خالو، از همین هفته شبهای جمعه کمی دربارهٔ قیامت و نشانههایش به همین مردم بگو تا بیشتر متوجه خدا بشوند و به حرف این کافرها گوش ندهند.» شیخ گفت: «باشد.» من و طیب و شمس هم در همین باره مطلب مینوشتیم تا مردم کمتر باور کنند. خلاصه روز موعود رسید و هیچ خبری نشد. هر سه نفر به هم میخندیدیم و میگفتیم: «باید برویم آمریکا و گوش همین دانشمندِ کلابی را بپیچانیم که دیگر چنین غلطی نکند.» بله، طبق گفتهٔ او یکشنبه و دوشنبه و سهشنبه هم رسید و نه دنیا تاریک شد نه هیچ چیز دیگر. مردم هم این سه روز تا صبح شمعهایشان را روشن میکردند که شاید تاریک شود، و اگر هم روشن نمیکردند، شمعها روی دستشان باد کرده بود. چهارشنبه دیگر صبرمان تمام شد و من و طیب و شمس با «کشتیِ پرنده» (هواپیما) راهی آمریکا شدیم. از آن طرف هم عبدالغفور (از مؤسسهٔ زبان انگلیسی) را با خودمان بردیم که اگر دروغ گفت زبانش را ببریم. خب، بعد از کلی گشتن در شهر کوالالامپور خانهاش را پیدا کردیم. به طیب و شمس گفتم: «در بزنید؛ تا آمد، یک سیلی میزنم بیخ گوشش تا بفهمد دنیا دست کیست. مردکهٔ کثافت...» طیب که از ما ملاتر بود گفت: «نه، اینطور خوب نیست. سلام میکنیم؛ ما مسلمانیم و سلام کردن واجب است.» عبدل گفت: «سلام را نمیفهمد، بگو hello.» شمس گفت: «حق با اوست؛ سلام میکنیم، بعد دعوا میکنیم.» خلاصه عبدل در زد و درِ اتوماتیک باز شد و یک چیزی به انگلیسی به ما گفت. هر سه نفر هاجوواج ماندیم که این چطور است که در دارد حرف میزند! عبدل گفت: «adverd. please.» گفتیم: «یعنی چه؟» گفت: «دارد میگوید بفرمایید.» طیب گفت: «یک یاالله بگویید، شاید زنی، کسی باشد و سرشان باز باشد، گناه دارد.» من گفتم: «خب کافر دیگر شرم و حیا میفهمد؟» شمس گفت: «حق با موساست؛ خارجیها که مسلمان نیستند.» خب، چهار نفری با هم رفتیم توی خانه، که از دور یک مردکهٔ چشمزاغِ کلهگندهٔ کچل ایستاده بود و از همان دور میگفت: «adverd:please.» من دیگر قاطی کردم و از همان دور داد زدم و گفتم: «ای مرتیکهٔ کلهشیشهایِ کثافت! چرا حرف الکی زدی و مردم را گول زدی که دنیا میخواهد تمام شود؟ بگو ببینم، نعوذبالله تو خدایی که هر چه دیدی میگویی و میخواهی مردم را گمراه کنی، کافرِ کثافت...» مردکه که حرفهای مرا نمیفهمید خشکش زده بود و میگفت: «what? what?» گفتم: «درد! جواب مرا بده. هی واتوات راه انداختهای، کچلِ کثافت...» عبدل گفت: «این نفهمیده تو چه میگویی.» — «what هم یعنی چه؟» گفتم: «همین حرفهایی را که زدم به انگلیسی به او بگو تا بفهمد با کی طرف است.» خلاصه عبدل برایش ترجمه کرد. طیب و شمس هم میگفتند: «به او بگو ما مسلمانیم و نمیگذاریم هر چه دلت خواست دربارهٔ عظمت و بزرگی خداوند بگویی.» عبدل به او گفت و کچله خشکش زد و گفت — ترجمه از عبدل —: «من بدبخت نگفته بودم دنیا تمام میشود. پدربزرگم به خوابم آمد و به من گفت: خواب دیدهام که سه روز چشمهایت تاریک میشود و بعد از سه روز نمیدانم چه بر سرت میآید؛ باید بروی پیش دکتر تا قطره در چشمت بریزد، شاید چشمت از زاغی به سیاهی برگردد و آدم بشوی. من هم این خوابم را برای زنم تعریف کردم. او هم چینی است، از همانها که قورباغه میخورند؛ از روی تعبیر خواب خودشان تعبیرش کرد و گفت خوابت مال دنیاست و دنیا سه روز تاریک میشود. بعد هم من رفتم و آن را در اینترنت و تلویزیون پخش کردم تا اسمم از دانشمندی به پروفسوری ثبت شود. حالا تقصیر من چیست؟» گفتیم: «نگاه کن! تو غلط مفت کردهای و باید تاوانش را پس بدهی و بگویی گه خوردم و غلط کردم و دیگر از این غلطها نمیکنم؛ وگرنه با همین تفتوکِ نخل چنان میزنم توی کلهات که داغان شود و پروفسوری از کلهات بپرد.» او هم از حرفهای من خشکش زد و قول داد و توبه کرد و مسلمان شد. شمس هم از فرصت استفاده کرد و برایش قرآن خواند، طیب ترجمه کرد و عبدل هم ترجمهٔ طیب را به انگلیسی به دانشمنده گفت. و ماجرای ما تمام شد و شما هم خسته شدید و حالا هم چشمهایتان دارد از خواب سنگین میشود.
- نویسنده
- موسی طایف (مدیر وبلاگ)
- گویش
- قشم (درگهان)
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد موسی طایف (مدیر وبلاگ) است.
یادداشتها
داستان طنز «په بیچه دنیاخلاص نوو؟» درباره شایعه پایان دنیا (۱۳۹۱) و خرید شمع؛
نخستین نفری باشید که مینویسد