پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

چیزی نمُوندِن

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی علی فقیهی 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

چـیزی نمُوندِن اَ دلُم ؛ تا عاشِقِ چِـشمِت بشُم

چیزی از دلم نمانده تا عاشقِ چشمت بشوم

چـــــیزی نــــــمُوندِن اَ دلُم

چیزی از دلم نمانده

تا عاشِقِ چِــشمِت بشُم

تا عاشقِ چشمت بشوم

بِی مِه بَسِن هِـمی که مِه

برایم بس است همین که من

بازَم با تو هَــــم صحـــبتُم

باز هم با تو هم‌صحبتم

بِی مه مَگَ که عـــــاشِقی

به من نگو که عاشقی

جــاری بودِن اُ چِــشمُونُم

از چشمانم جاری شده؛

ای اشکِ مِن که راه اَکِیت

این اشکِ من است که راه می‌افتد

یَه وَقتُــــونی رو صـــــورَتُم

گاهی روی صورتم

اصلا مهم نین ای عــــــزیز

اصلاً مهم نیست ای عزیز

نَه حالِ مِه، نَه اشـــکُونُوم

نه حالِ من، نه اشک‌هایم

مهم هِـــمین که دستِ تو

مهم همین است که دستِ تو

نِشتِن مَیُونِ دســـــــتُونُوم

میانِ دست‌هایم نشسته است

وِلی بُکُـــــن، گَـــــپِت بِزَن

ولی بیا، حرفت را بزن

که خیلی مِه مشتاقیشُم

که من خیلی مشتاقِ آنم

تنهــــــا هَـــمی گَپ زدِنِن

تنها همین حرف زدن است

تســـــــــــکینِ دردُونِ دلُم

که تسکینِ دردهای دلم است

شاعر
علی فقیهی
منبع
مجموعه‌ی sirgap مالک سایت
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد علی فقیهی است.

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.