یاد از اون روزا
سرودهی سید محمد آواز 📍 بهدهای (پارسیان/گاوبندی)
یاد از اون روزا که بُشــکارُت به کـــــار
یاد از آن روزهایی که جهت کاشت جو و گندم زمین را شخم می زدند
جُــوری شــــاکِه ، موسمِ فصلِ بهــــــار
در فصل بهار غلات خود را درو می کردند .
پَی پَتــــی پــاشــو پُـرُت از خــــار و دار
پای برهنه پاهایشان پر از خار و دار بود .
شــــاخَه با کیـــف همیشه کُنـــــــار لُخ
با اشتها کُنار قرمز و رسیده را می خوردند
شـــایَه وُ گِل با خَــر و شــــاکِــه تِ بُخ
گل توی وسیله به نام بُخ کرده و آن را با ا لاغ حمل می کردند .
یـــاد از اون روزا که شــــــاخه گِــوِدَه
از از آن روزها که غذای محلی گویده را می خوردند .
شــــــابُـلی عـلــــف و شــــاکِـــه بِـرِدَه
علف را می بریدند و آن را پیچیده و جهت غذای تابستان دام خشک می کردند
آرد شــاکِه دونَۀ خِــرو و شــــاکِــــه نُو
دانه ی گیاه پنیرک یا توله را آرد کرده و از آن نان درست می کردند
شــــاکَـــری داخل صحــراوشــو پُــدَه
و در زمین های کشاورزی خود گیاه پُده را می کاشتند .
دِلِیـــــا صــــافُت و نـــزدیک به هَمُت
دلهای همه صاف و نزدیک به هم بود
ملا بُنــگ وَخــتِ سحــر مردم بــِدار
هنگام اذان صبح مردم بیدار بودند .
با ســوارِ خـــر زَبِــی اَشـــی اَکـــــار
پدر سوار الاغ شده و به سر کار می رفت
بُنــگِ شُــوم هم زَیَـمُـو مَهـی شَبــار
هنگام اذان مغرب با بار ماهی باز می گشت .
آوِ سَــرد شــــاکـِـه همیـشـه تِ دِسی
آب سرد را همیشه در کوزه سفالی می ریختند .
وَختِ چاشت آرد شاشُشی اَتِ حَصی
هنگام ناهار آرد را در ظرف سفالی درست می کردند
دیـش و سَــرم شایـَـوُ وُ بـا دُو شـاخَه
سبزی های دیش و سرم را پخته و با دوغ می خوردند .
فَلَــزی وُ نُـــونَ گـرمی شُــو شـاخَه
نان های گرم محلی را برای شام می خوردند .
پـُـرگـُـو وُ نـُـون و مـُــرِی وُ مَهیــاوَه
سبزی خُرفه و نان همراه با دو نوع چاشنی تهیه شده از ماهی متو
زِنِیــــا شـــاکِـه دِســی و تــار و فُـد
زنان روستا سفالگری می کردند .
هـر کِسـی تِ دهِ مـــا بـه کــارِ خود
هر کسی در روستای ما مشغول به کار خود بود
شُــوِیـایِ تــاوِستـُـو چـــارو قَمبَـرُت
شبها تابستان کوره های سفال گری روشن بو د .
هـر کِسـی بــازی شَکـِـه بـا یـارِ خود
هر کسی مشغول بازی های محلی با هم تیمی خود بود .
پُسِیــا بـــازی شـــاکِه دار گَلَـــه دار
پسران روستا بازی دار گله دار می گردند
زِنـِیــا ریخَـنـَه شـــاکِــه پــایِ هَس
زنان با آسیاب دستی گندم را نرم می کردند .
کجـــا رَه داخلِ حــوض بــازیِ رو
کجا رفت بازی محلی رو در داخل حوض
بـازیـایِ رنگـــارنگ بــه وقــتِ شُو
- شاعر
- سید محمد آواز
- منبع
- گپ و لپ ↗، چشمه شمس بهده ↗
- گویش
- بهدهای (پارسیان/گاوبندی)
- ترجمه
- از منبع
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد سید محمد آواز است.
یادداشتها
ترجمه فارسی هر مصراع در پرانتز؛ برگرفته از avaze-avaz.blogfa.com؛
نخستین نفری باشید که مینویسد