یار بلا
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
ترانه از ناشناس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
یارم ان یار بلا دلم اش بردو خدا عروس پاشنه بلند
یارم یارِ بلاست؛ دلم را برد، خدایا؛ عروسِ پاشنهبلند
جای هر سروی شوا جوتن قاب قابکیش دل ا تاپ تاپ اتاریت
هر جا که میرود، تنش... صدای تقتقِ کفشش دل را به تاپتاپ میاندازد
گل خم همری خش عطر نایاب اتاریت تاب دوریش تاب دوریش
گلِ... عطرِ نایاب میآورد؛ تابِ دوریاش، تابِ دوریاش
تاب دوریش ام ننگ تاب دوریش ، تاب دوریش تابِ دوریش ام ننگ
تابِ دوریاش را ندارم، تابِ دوریاش، تابِ دوریاش را ندارم
ن تاب دوریش ام ننگ دلم شی در سرا بِزند و بات م سوا
نه، تابِ دوریاش را ندارم؛ دلم میخواهد درِ خانه را بزند و پیشِ من بیاید
وصدای دلکشش جار هادت یارم بدا ادنم رزی اتا عشق و احساس اتاریت
و صدای دلکشش صدا میزند: «یارم، بیا!»؛ میدانم روزی میآید؛ عشق و احساس میآورد
یارم از قاب چشش برق الماس اتاریت تاب دوریش تکرار
یارم از قابِ چشمش برقِ الماس میآورد؛ تابِ دوریاش (تکرار)
چشویش دلم شوا چش ناکند نم بر چرا هرچند که خش خوشگلن
دلم چشمهایش را میخواهد... چرا؟ هرچند که خیلی خوشگل است
- شاعر
- ناشناس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد پدیدآورنده است.
یادداشتها
خواننده: محیا عبداللهی؛ ترانهسرا در صفحه ذکر نشده؛ بیترجمه؛ گویش دقیق بررسی شود؛
نخستین نفری باشید که مینویسد