مث شروند غریبن
سرودهی ابراهیم منصفی (رامی) 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
مِثِ شروندِ غریبُن ، غم ِعِشق تو مَخُندَه
مثلِ شروهٔ غریبان، غمِ عشقِ تو را میخواندم
چه عَذابُن کِه تو نَتدا، بِی دِل بی کَس و کارُم
چه عذابها که به دلِ بیکسوکارم ندادی
نَمَدُنِستَه کِه هَر چه تو تگُ ، خُو و خیالِن
نمیدانستم که هرچه تو میگفتی خواب و خیال است
نَتَدُنستَه کِه آیندَه ، یَه گولُن ، یَه مُحالِن
نمیدانستی که آینده یک فریب است، یک محال
اَگه یک رو نَمَدیدِت ، دِلُم از غم شَپَدُفتَه
اگر یک روز نمیدیدمت، دلم از غم میپوسید
تو مِثِ بَهار عُمرِی ، گل سرخ بی نَهایت
تو مثلِ بهارِ عمری، گلِ سرخِ بینهایت
مه پُر از خَزُن پیری ، همه گِلَّه و شِکایت
من پر از خزانِ پیری، همه گله و شکایت
مِثِ مُرغ سَر بُریدَه ، تو دِلُم نَپَلپَتیدَم
مثلِ مرغِ سربریده در دلم پرپر میزنم
- شاعر
- ابراهیم منصفی (رامی)
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد ابراهیم منصفی (رامی) است.
نخستین نفری باشید که مینویسد