پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

داستان نیمه جندی (کندن عسل دخه کوه موزی)

داستان نیمه جندی (کندن عسل دخه کوه موزی)

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

نوشته‌ی موسی طایف (مدیر وبلاگ) 📍 قشم (درگهان)

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

طبق برنامه ای که دوشو مه ومحسن مُورخته صبح زود یکتا

طبقِ برنامه‌ای که دیشب من و محسن ریخته بودیم، صبح زود یک

لاک معدنی هاوو و چندتا نیمجی هلری دخه لاک عسلی خو

قمقمهٔ آب معدنی و چند تا نیمجیِ هلری توی کیسهٔ عسل‌مان

موکه و واپا ازپشت کوه کلات وزی لَک راهی طرف کولغو وودیم

گذاشتیم و پیاده از پشتِ کوهِ کلات، زی‌لک، راهیِ کولغو

وگرمُگه به طرف کوه موزی که بریم عسل بخوبکنیم دخه راه

و گرمگه به طرفِ کوهِ موزی شدیم تا برویم عسل درآوریم. توی راه

محسن شَگوکه پیشترن بپ مه هموجا خیله عسل ایکنده وایگته

محسن می‌گفت که قبلاً پدرم همان‌جا خیلی عسل درآورده و گفته:

مواظب خوبشی که خوب نین تهناکی نری! امگو بیچه ؟ شاوو نین

«مواظب خودتان باشید؛ خوب نیست تنهایی بروید!» گفتم: «چرا؟ آنجا که جایی نیست

خو که آدم بترسه ایگو نه ...اصلن دخه کَم مال کوه موزی سحر

که آدم بترسد!» گفت: «نه... اصلاً توی دره‌تنگِ کوهِ موزی سحر

ایشه وآدم همتا اترسه؟ امگو یعنه جندایشه؟ ایگو جن خو نه...

هست و آدم همه‌اش می‌ترسد.» گفتم: «یعنی جن دارد؟» گفت: «جن که نه...

نافهمم دگه امگو خوما خو ازجند دگه بدتریم جندبه خوما بگین

نمی‌دانم دیگر.» گفتم: «ما خودمان از جن هم بدتریم؛ جن ما را ببیند

فراراکن وهردونفه خنده مُکه ورفتیم ازکولغو که ردمُکه زی کهور

فرار می‌کند!» و هر دو نفر خندیدیم و رفتیم. از کولغو که رد شدیم، زیرِ یک کهور

نیشتیم وهاوو وچندتا نیمجی هلری مُخه وبه راه خو ادامه مُدااز

نشستیم و آب و چند تا نیمجیِ هلری خوردیم و به راهمان ادامه دادیم. از

تُنبهن رد مُکه ونزدیک مُغن رسیدیم بله عجیبه که مُغن همه

تپه‌ماهورها رد شدیم و نزدیکِ نخل‌ها رسیدیم. بله، عجیب بود که نخل‌ها همه

خُشک شُکرده واگیکه ۱۰ سالن که کسه سربه شون نیزده

خشک شده بودند، انگار ده سال است کسی به آن‌ها سر نزده.

مُغن هم دخه کَم مانند هسترن یعنه سه طرف شون کوه

نخل‌ها هم توی دره‌تنگ بودند؛ یعنی سه طرفشان را کوه

حصارایکرده ویه طرف فقط به طرف گیاهدون راه وازه ...دخه

حصار کرده بود و فقط یک طرف، به طرفِ گیاه‌زار، راه باز بود... توی

کَم که رفتیم سکوت همه جا ما حکم فرما وو وفقط صداپاهن

دره‌تنگ که رفتیم، سکوت همه‌جا حکم‌فرما شد و فقط صدای پاهای

خو و هوایی که شَهُند مشناوی خلاصه به کوه موزی رسیدیم

خودمان و بادی را که می‌آمد می‌شنیدیم. خلاصه به کوهِ موزی رسیدیم.

فکر مکه کوچکن وله وخته پای رسیدیم خیله بلنده....

فکر می‌کردم کوچک است، ولی وقتی پایش رسیدیم، خیلی بلند بود....

ای داستان ادامه ایشه

این داستان ادامه دارد

کلمات نامعلوم برای سرحدیهای عزیز:

کلمات نامعلوم برای سرحدی‌های عزیز:

پِچَک پِچَکِن : یعنی به دردنمیخوره - ضعیف بودن

پِچَک پِچَکِن: یعنی به درد نمی‌خورد - ضعیف بودن

کولَغو : مسیری است که چندنخلستان کاشته شده ومسیرش

کولَغو: مسیری است که چند نخلستان کاشته شده و مسیرش

روبروی خانه سازمانیها (جاده کووه ای)

روبه‌روی خانه‌سازمانی‌ها (جادهٔ کووه‌ای)

لاک : قمقمه - بطری

لاک: قمقمه - بطری

نیمجی هلری: کیک خوشمزه که درروستای هلر پخته میشه

نیمجی هلری: کیک خوشمزه که در روستای هلر پخته می‌شود

زی لَک : پشت کوه کلات - دشتی صاف باخاکهای رُس

زی لَک: پشت کوه کلات - دشتی صاف با خاک‌های رُس

کَم : حصاربین دوکوه

کَم: حصار بین دو کوه

تُنبَهُن : نوعی فراز ونشیب - تپه به نوعی

تُنبَهُن: نوعی فراز و نشیب - تپه به نوعی

نویسنده
موسی طایف (مدیر وبلاگ)
گویش
قشم (درگهان)
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد موسی طایف (مدیر وبلاگ) است.

یادداشت‌ها

خاطره/داستان ترسناک-طنز کندن عسل در کوه موزی و جن؛ همراه واژه‌نامه؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.