پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
شعر بندری

شهر مه شناخته إن با تولک و جلبیل خوسی

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

سروده‌ی یعقوب یزدان‌پناه گورزانگ 📍 میناب

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

شهر مه شناخته إن با تولک و جلبیل خوسی

شهرِ من را با تولک (سبدِ خرما) و جلبیلِ «خوسی» می‌شناسند

هما جلبیل که أپوشن داداون مون توعروسی

همان جلبیلی که خواهرانمان در عروسی می‌پوشند

شهرمه شناخته إن با تغون و پیشون وکاشی

شهرِ من را با «تغون» و «پیشون» و «کاشی» می‌شناسند

شیرون مغ أرهتی باوایی توی گراشی

شیرهٔ نخل که پدرم توی گراشی (کوزهٔ سفالی) می‌ریخت

یاهما پری و پروند و هما تولک و داسی

یا همان پری (سبدِ برگِ نخل) و پروند (طنابِ نخل) و همان تولک و داس

خوردن هوون جهله که أرهمون توی تاسی

نوشیدنِ آبِ جهله (کوزه) که توی کاسه می‌ریختیم

شهر مه شناخته إن با سری جهله و حصیری

شهرِ من را با سرپوشِ جهله و حصیر می‌شناسند

و هما تک و سواسی که نینن جایی نظیری

و همان تک (حصیر) و سواس (پای‌افزارِ سیسِ نخل) که هیچ جا نظیرشان نیست

شهرمه پر حصیرن،موری و پیزگی و ونگی

شهرِ من پر از حصیر است، «موری» و «پیزگی» و «ونگی»

دختر شهر ماهستی کجیجه به زیر کنگی

دخترِ شهرِ ما «کجیجه» زیرِ شانه دارد

شهرمه شناخته إن با کندو وحصیر کلیشه

شهرِ من را با «کندو» و حصیرِ «کلیشه» می‌شناسند

و همون بشکی و زنبیل و همون سوت و تلیشه

و همان «بشکی» و زنبیل و همان «سوت» و «تلیشه»

شهر مه عزیزترینن با گل یاسون وخرما

شهرِ من عزیزترین است، با گلِ یاس‌ها و خرما

کله سرخ و شیخ کمالی رطبی هه فصل گرما

«کله‌سرخ» و «شیخ‌کمالی»، رطب‌هایی که در فصلِ گرما دارد

نون مهیاوه و سوراغ تو گفه بویی أپیچی

نانِ مهیاوه و «سوراغ»، که بویش توی «گفه» می‌پیچد

موم ما داخل هاردگیز نشته و هارتی أگیچی

مادرمان توی «هاردگیز» نشسته و آرد را الک می‌کند

شهرمه مینوو جونن دری با سوند و مهرنگ

شهرِ من میناب است، زیبا؛ سوند و مهرنگ (حصارِ چوبی) دارد

دوتا لنگه هستی شهرم،هنرأباره إهرلنگ

شهرم دو لنگه (دو نیمه) دارد؛ از هر لنگه‌اش هنر می‌بارد

مه موا که شهرم أز غم ببو آزادو دلی شاد

من می‌خواهم شهرم از غم آزاد شود و دلش شاد

وبه حق شاه مرعش که مینووم ببو آباد

و به حقِ شاه‌مرعش، که مینابم آباد شود

شاعر
یعقوب یزدان‌پناه گورزانگ
گویش
میناب
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد یعقوب یزدان‌پناه گورزانگ است.

یادداشت‌ها

شعر دوم همان پست؛ فهرست نمادهای میناب (جلبیل، تغون، جهله، حصیر، مهیاوه...). ترجمه ندارد؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.