شهر مه شناخته إن با تولک و جلبیل خوسی
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
سرودهی یعقوب یزدانپناه گورزانگ 📍 میناب
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
هما جلبیل که أپوشن داداون مون توعروسی
همان جلبیلی که خواهرانمان در عروسی میپوشند
شهرمه شناخته إن با تغون و پیشون وکاشی
شهرِ من را با «تغون» و «پیشون» و «کاشی» میشناسند
یاهما پری و پروند و هما تولک و داسی
یا همان پری (سبدِ برگِ نخل) و پروند (طنابِ نخل) و همان تولک و داس
و هما تک و سواسی که نینن جایی نظیری
و همان تک (حصیر) و سواس (پایافزارِ سیسِ نخل) که هیچ جا نظیرشان نیست
دختر شهر ماهستی کجیجه به زیر کنگی
دخترِ شهرِ ما «کجیجه» زیرِ شانه دارد
شهرمه شناخته إن با کندو وحصیر کلیشه
شهرِ من را با «کندو» و حصیرِ «کلیشه» میشناسند
و همون بشکی و زنبیل و همون سوت و تلیشه
و همان «بشکی» و زنبیل و همان «سوت» و «تلیشه»
شهر مه عزیزترینن با گل یاسون وخرما
شهرِ من عزیزترین است، با گلِ یاسها و خرما
کله سرخ و شیخ کمالی رطبی هه فصل گرما
«کلهسرخ» و «شیخکمالی»، رطبهایی که در فصلِ گرما دارد
دوتا لنگه هستی شهرم،هنرأباره إهرلنگ
شهرم دو لنگه (دو نیمه) دارد؛ از هر لنگهاش هنر میبارد
وبه حق شاه مرعش که مینووم ببو آباد
و به حقِ شاهمرعش، که مینابم آباد شود
- شاعر
- یعقوب یزدانپناه گورزانگ
- گویش
- میناب
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد یعقوب یزدانپناه گورزانگ است.
یادداشتها
شعر دوم همان پست؛ فهرست نمادهای میناب (جلبیل، تغون، جهله، حصیر، مهیاوه...). ترجمه ندارد؛
نخستین نفری باشید که مینویسد