پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
داستان بندری فولکلور هرمزگان

قصه جدید خالو رووا

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

فولکلور هرمزگان 📍 قشم (درگهان)

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

سلام چک وچوکن شهر. اگه یادتوبشت چند روپیش کصه مال خالورووا موگو

سلام بچه‌های شهر! اگر یادتان باشد، چند روز پیش قصهٔ خالو رووا را گفتیم.

الا یتا دگه قصه جدیدی

حالا یک قصهٔ تازهٔ دیگر.

ناگفته نمونت که از کدیم ای کصه اون شوگوته. اگه بری ا بپ گپو یامم گپو خوبپرسی

ناگفته نماند که این قصه‌ها را از قدیم گفته‌اند. اگر بروی از پدربزرگ یا مادربزرگت خوب بپرسی،

واشکا اگن ممن وبپن امروزی خو نافهمن فکت بلدن بنینن پا همی شبکه فارسی وان

شاید برایت بگویند. مادرها و پدرهای امروزی خودشان بلد نیستند؛ فقط بلدند بنشینند پای همین شبکهٔ «فارسی‌وان»

وفیلمن کچره نگا بکنن

و فیلم‌های آشغال تماشا کنند.

قصه ی جدید خالو رووا

قصهٔ تازهٔ خالو رووا

بیغه گک بکه. تو از خالو رووا زیاد بشی !!

حواست به قورباغه باشد! حتی اگر از خالو رووا زرنگ‌تر باشی!!

قصه ی جدید خالو رووا

قصهٔ تازهٔ خالو رووا

یکتا گک هسته یکتا کهره یکتا رووا. سال بارون بار هسته

یک قورباغه بود، یک بزغاله و یک روباه. سالِ پرباران بود.

شُگو وا هم که برم زراعت بکنیم که نفع ایشه

به هم گفتند: «برویم کشاورزی کنیم که سود دارد.

بسن ول و تل مسه خر تیلینگی گردیدن. کهره ایگو مه زمین

بس است این‌قدر مثل بیکاره‌ها ول گشتیم.» بزغاله گفت: «من زمینی

اومهه پا یکتا کوه. رفتن پا زمین. خالو رووایه عیار ایگو شما

پای یک کوه دارم.» رفتند سر زمین. خالو رووای حقه‌باز گفت: «شما

زمین لینگار بکنی که مه ارم کوه اگونارُم که نکه. کهره و گک

زمین را شخم بزنید، من می‌روم کوه را نگه می‌دارم که نیفتد.» بزغاله و قورباغه

هم ساده باور شوکه. ایشون کار شکه رووا زی سایه کوه

هم ساده‌لوحانه باور کردند. آن‌ها کار می‌کردند و رووا زیر سایهٔ کوه

حسیل خو پهن ایکرده و خافته. چند روزه که گذشت کهره

زیراندازش را پهن کرده بود و خوابیده بود. چند روزی که گذشت، بزغاله

خسته وو رفت پهلی خالو رووا . ایگو: من خیلی خسته وودم

خسته شد و رفت پیش خالو رووا. گفت: «من خیلی خسته شدم؛

من کوه اگنارم تو بره سر زمین . رووا ایگو مکن که نادُنی

من کوه را نگه می‌دارم، تو برو سر زمین.» رووا گفت: «نکن، تو نمی‌دانی؛

ایکار هر کسه نین زحمتن و فلان. کهره ول نیکه

این کار، کارِ هر کسی نیست؛ زحمت دارد و فلان.» بزغاله دست‌بردار نبود.

رووا ایگو خا تو کوه هودا په. کهره شاخ خو ایزه به کوه و ووستا همجا

رووا گفت: «خب، پس تو کوه را نگه دار.» بزغاله شاخش را زد به کوه و همان‌جا ایستاد.

رووا رفت بالا کوه و پل ایدا سنگ از بالا. کهره هر چه به تاکت

رووا رفت بالای کوه و سنگی را از بالا هل داد. بزغاله هر چه با تمام توان

به خو ایگنا نیدونو . سنگ ایخه به مجگ سری که هون بمره

خودش را نگه داشت، نتوانست. سنگ خورد به فرق سرش؛ نزدیک بود بمیرد.

کهره ول ایدا کوه وا رووا ایگو: حک با تو بود خیله زحمت است

بزغاله کوه را ول کرد و به رووا گفت: «حق با تو بود، خیلی زحمت است؛

این کار بسی سخت بودندی و من نتوانستندی از عهده ی این

این کار بسی سخت بودندی و من نتوانستندی از عهدهٔ این

کار فایق آیم. خا چند روزه همینتور کار شوکه .جو.گندم وا باد شودا

کار فایق آیم.» خب، چند روزی همین‌طور کار کردند. جو و گندم را باد دادند،

کاهی جدا شوکه و جو جدا گندم جدا . رووا از پا کوه زیر هون

کاه را جدا کردند و جو جدا، گندم جدا. رووا از پای کوه پایین آمد.

شخاست کسمت خو بکنن همه دعوا شوکه که گندم به مه

می‌خواستند سهمشان را تقسیم کنند. همه دعوا کردند که «گندم مال من»

تا برن کلمبا راس بکنن. رووا ایگو دعوا نمیخواد مسابقه دو میدیم

تا ببرند با آن کلمبا (نوعی حلیم) درست کنند. رووا گفت: «دعوا نمی‌خواد، مسابقهٔ دو می‌دیم؛

هرکه برنده شد گندم به خو میسه. گفت میریم در مسجد

هر که برنده شد، گندم به خودش می‌رسه.» گفت: «می‌ریم دمِ مسجد؛

ملا که بُنگ صُبح ایگو وا گرهم دو اکنیم هرکه زودته رسی

ملا که اذان صبح را گفت، با هم می‌دویم؛ هر که زودتر رسید

پهلو هر چه ایشوت بنین. رفتن هر ۳تا در مجد تا بونگ ایدا

پای هر چه خواست بنشیند.» هر سه رفتند دمِ مسجد. تا اذان گفته شد

شوکن دو رووا خو ایفهمی که خیله دو ایشه کسه یافی ناکن

شروع کردند به دویدن. رووا خودش می‌دانست که خیلی تند می‌دود و کسی به گردش نمی‌رسد.

گک ایدی که نادون مسه ایشون دو بکن تا بونگ ایدا ایگنا به

قورباغه دید که نمی‌تواند مثل آن‌ها بدود؛ تا اذان گفته شد، چسبید به

دووم رووا به خو . رووا تا رسی سر زمین فوری پهلو گندم نیشت

دُمِ رووا. رووا تا رسید سرِ زمین، فوری کنار گندم نشست.

کهره رسی نیشت پهلو جو

بزغاله رسید و کنار جو نشست.

گک ایگو (با عسبانیت): خالو چه نکردی تو.

قورباغه (با عصبانیت) گفت: «خالو، چه کار داری می‌کنی؟!

چهم نه سر تو نین بگه. ناگینی مه نیشتم. به چک آدم انیندن؟

چشم توی سرت نیست؟ نمی‌بینی من نشسته‌ام؟ آدم روی سرِ آدم می‌نشیند؟»

خالو رووا به سری ایزه ایگو باااا چوتو رسیدی به یک دیکه

خالو رووا زد توی سرش و گفت: «بااااا! چطور یک‌دقیقه‌ای رسیدی؟!»

دگه بلند وو رفت پهلو همو کاهون

دیگر بلند شد و رفت کنار همان کاه‌ها.

پدیدآورنده
فولکلور هرمزگان
گویش
قشم (درگهان)
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

این اثر از ادبیات شفاهی و سینه‌به‌سینه‌ی مردم هرمزگان است. حقوق اثر نزد راویان و مردم هرمزگان است.

یادداشت‌ها

قصه عامیانه خالو رووا، کهره (بز) و گک (قورباغه) و زراعت گندم و جو؛ مدیر وبلاگ: «از کدیم ای کصه اون شوگوته». در پایان واژه‌نامه کوتاه بندری-فارسی دارد (کلمات موبهم). واژه‌نامه پست: خالو رووا یعنه دایی روباه | خر تیلینگی یعنه بیکارک | لینگار کردن یعنه شوخم زدن | گک ینه کورباغه | حسیل: زیر انداز مسه چادر نمازی | بونگ: ازان | کلمبا:یعنه حلیم. | خافت یعنه خابید.استراحت کرد. نوم . اسلیپ

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.