پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
داستان بندری

چیچیکای کغار

هنوز بررسی نشده این اثر هنوز به‌دست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.

نوشته‌ی سیخور (وبلاگ هورمودر) 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

حتمالا همتون ادونی کغار چن؟؟...کغار یه پرنده شبیه سورسکن ولی یخو گپتر و جونتر از سورسک که فکر اکنم وا فارسی شگن فاخته...

احتمالاً همه‌تان می‌دانید کغار چیست؟؟... کغار پرنده‌ای است شبیه سورسک (قمری)، ولی کمی بزرگ‌تر و قشنگ‌تر از سورسک، که فکر می‌کنم به فارسی به آن می‌گویند فاخته...

زمستونو وقتی بری صحرا از شهر معمولا سر پسین صدای کغار اشنوی..

زمستان‌ها وقتی از شهر بیرون بروی، معمولاً سرِ عصر صدای کغار را می‌شنوی..

کوکوکو کوکوکو

کوکوکو کوکوکو

بله..ای صدای کغارن که وا سوز و گداز اخوندن

بله.. این صدای کغار است که با سوز و گداز می‌خواند

یادمن وقتی یه چولنگ پنج-شش ساله هسترم بی بی ما چیچیکای کغار بی مه ایگفت(خدا عمرش هادیت):

یادم است وقتی یک بچهٔ پنج‌شش‌ساله بودم، مادربزرگم (خدا عمرش بدهد) قصهٔ کغار را برایم گفت:

یه صدایی شهند.. مه امگه ننه ای صدای چن؟؟

صدایی می‌آمد.. گفتم: «ننه، این صدای چیست؟؟»

ایگو ای صدای کغارن مم..

گفت: «این صدای کغار است، عزیزم..»

مه امگو خا چه اگفتن؟؟

گفتم: «خب، چه می‌گوید؟؟»

ایگو: پیشترون(در زمان خیلی قدیم) دو تا کغار به اسمون ممد و ایسف هسترن..ممد کاکای گپ ایسف هسته...یه روزی ممد و ایسف سر خوراک وا هم دعواشو ابو..خلاصه کاکا ایسف غیض اگنت و از پهلو ممد اریت و دگه هیچوقت هم برناگردد.....

گفت: «پیش‌ترها (در زمان‌های خیلی قدیم) دو تا کغار بودند به اسم ممد و ایسف.. ممد برادر بزرگ ایسف بود... یک روز ممد و ایسف سرِ غذا با هم دعوایشان شد.. خلاصه برادر ایسف قهر می‌کند و از پیش ممد می‌رود و دیگر هیچ‌وقت هم برنمی‌گردد.....

حالا کاکا ممد دلش بی کاکا ایسف خیلی تنگ بودن..همیشه گریغ اکردن و اگفتن:

حالا برادر ممد دلش برای برادر ایسف خیلی تنگ شده.. همیشه گریه می‌کند و می‌گوید:

کوکوکو کوکوکو

کوکوکو کوکوکو

کاکا ایسف کاکا ایسف

برادر ایسف، برادر ایسف

یه(یکی)بی مه .. دو(دو تا) بی تو

یکی برای من.. دو تا برای تو

اگفتن کاکا ایسف بدو که سهم خوراک تو بیشترن ولی دگه هیچوقت صدای کاکا ایسف ناشنود و بی کاکا ایسف ناگینت..شاید بی کاکا ایسف شکشتن مم....مم یادت بشت هیچوقت وا کسی دعوا نکنی و از کسی غیض نگری....

می‌گوید: برادر ایسف بیا، که سهم غذای تو بیشتر است؛ ولی دیگر هیچ‌وقت صدای برادر ایسف را نمی‌شنود و برادر ایسف را نمی‌بیند.. شاید برادر ایسف را کشته باشند، عزیزم.... عزیزم، یادت باشد هیچ‌وقت با کسی دعوا نکنی و از کسی قهر نکنی....»

خلاصه..ای از چیچیکای ممگپو..

خلاصه.. این بود قصهٔ مادربزرگ..

از همی چیچیکا چند تا شروند خاش هم ساخته بودن که سینه وا سینه از گپترن وا ما منتقل بودن و نسلهان که ای شروندون خونده ابودن.....خالو کمبر و خدا بیامرز محمد کمینی هم که صل علی محمد همی شروندون خیلی جون شخوندن...

از همین قصه چند شروهٔ زیبا هم ساخته بودند که سینه‌به‌سینه از بزرگ‌ترها به ما رسیده و نسل‌هاست که این شروه‌ها خوانده می‌شوند..... خالو کمبر و خدابیامرز محمد کمینی هم ـ صلِّ علی محمد ـ همین شروه‌ها را خیلی قشنگ می‌خواندند...

ای مرغی که نه غارن ای کغارن

این مرغی که دارد ناله می‌کند، کغار است

نخوندن روی مغ..مغ هم نه غارن

روی نخل می‌خواند.. نخل هم دارد ناله می‌کند

نخوندن کاکا ایسف کاکا ایسف

می‌خواند: برادر ایسف، برادر ایسف

تموم دردنوم هجر برارن

همهٔ دردم هجرِ برادر است

و در جایی دگه اخونت که:

و جای دیگری می‌خواند که:

اوخی.کوکوکو تو چرا نالی شب و روز

اوخی. کوکوکو تو چرا نالی شب و روز

برادر باخته ای و خویش دلسوز

برادر باخته‌ای و خویش دلسوز

نه برادر باختم و نه خویش دلسوز

نه برادر باختم و نه خویش دلسوز

من از شامس(شانس)کجم نالم شب و روز

من از شانس کجم نالم شب و روز

نویسنده
سیخور (وبلاگ هورمودر)
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی نویسنده در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد سیخور (وبلاگ هورمودر) است.

یادداشت‌ها

چیچکای کغار: افسانه عامیانه پرنده کغار به روایت مادربزرگ، همراه چند بیت عامیانه؛ متن روایت از وبلاگ هورمودر (نویسنده: سیخور). محتوا عامیانه است ولی روایت نوشته یک نفر است → فقط گزیده؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.