پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN
ترانه بندری

گَپِ شُو

ترانه از ابراهیم منصفی (رامی) 📍 بندرعباس

ترجمه‌ی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکرده‌اند؛ اگر جایی را بهتر می‌دانید در گفت‌وگوی پایین بنویسید.

شُو ِتاریکِن و سِرگِ هَلهَلوک

شب تاریک است و سایه‌بانِ کپر لق و لرزان

دَه نُفَر گُشنَه وُ یَک کاسَه مَشوک

ده نفر گرسنه و یک کاسه «مشوک»

غُلُمَک ،مُرَکَّب اینی کَلَمی

غلامک نه مرکب دارد، نه قلمی

دلی وا نِوشتِنن نابو گَمی

دلش به نوشتن است، ولی نمی‌شود

ُمم غُلی وا چارکَدی پَچْ نَزَدِن

مادرِ غلی دارد چادرش را وصله می‌زند

هَمَه کَه وا چشْمُنی زشت و بَدِن

همه‌چیز به چشمش زشت و بد است

دگه بَلّاسی شُ اینی گازِلِیت

دیگر حلبش نفت ندارد

اَگَه همسادَه وا کَرضی شُنَدِیت

اگر همسایه قرضشان ندهد

بَپِ چُوکُ اِمْشو اَز غُراب اَتا

بابای بچه امشب از کشتی (غُراب) می‌آید

کُتّی بُرمِیت ایشَه وا شِتاب اَتا

یک جعبه آب‌نبات دارد، با شتاب می‌آید

زیر گونی ، پُشتی تاوُل ایزَدِن

زیرِ گونی، پشتش تاول زده

دَردی اَز دَوا وُ دَرمُن اَم رَدِن

دردش از دوا و درمان گذشته

هَمیتو، شَهُند و خَرسی شَچَکی

همین‌طور می‌آمد و اشکش می‌چکید

دلِ بدبختی اَ عُکده شَپُکی

دلِ بدبختش از غصه می‌ترکید

پا کُنارِ سُرخ مُحَّله ی مُردَه شور

پای کُنارِ سرخِ محلهٔ مرده‌شور

وا چمی که از گِریخُ بودَه کور

با چشمی که از گریه کور شده بود

نِشت و کوکو ایزَه مِثل بوف نَدار

نشست و مثلِ جغدِ ندار «کوکو» کرد

وا گِریخ ایواردَه حالی بِی کُنار

با گریه حالش را به درخت کُنار گفت

همی غایَه یَه رَفیکِ آشِنا

همان وقت یک رفیقِ آشنا

دَست گرم خو رو شُنَش اینَها

دستِ گرمش را روی شانه‌اش گذاشت

ایگُ اِی رَفیکِ غَم دِیدِه یِ مِه

گفت: ای رفیقِ غم‌دیدهٔ من

وِل ِمه یار ستم دیدِه یِ مِه

عزیزِ من، یارِ ستم‌دیدهٔ من

بِی چِه از رَفیکُ دوری اَگِری

چرا از رفیق دوری می‌گیری؟

وا تو کار مُهَه نباید بمِری

با تو کار داریم، نباید بمیری

اگه صدتا دست وا هم زور بزَنِن

اگر صد تا دست با هم زور بزنند

خُنِه ی سِتَمگر از بیخ اَکَنِن

خانهٔ ستمگر را از بیخ می‌کنند

اگَه صَدتا لُو وا هم صُدا بُکُنْت

اگر صد تا لب با هم صدا کنند

بِی زمین اَتُونِه جا وا جا بُکُنْت

می‌توانند زمین را جابه‌جا کنند

صُحْبِ نوروزن و خُنِه یِ گِلی

صبحِ نوروز است و خانهٔ گلی

جُوشَک اَز خاشی نَکِردِن چل ولی

گنجشک از خوشی دارد جیک‌جیک می‌کند

شاعر
ابراهیم منصفی (رامی)
گویش
بندرعباس
ترجمه
پیشنهادی (نیاز به بازبینی)

با اجازه‌ی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد ابراهیم منصفی (رامی) است.

یادداشت‌ها

ترانه‌ی ابراهیم منصفی (رامی) در وب‌سایت رسمی او (rami.ir، اداره‌شده به نام خانواده/دوستداران)؛ هر سطر با آوانگاری لاتین؛ بی‌ترجمه‌ی فارسی (واژه‌نامه: rami.ir/vazhehnameh)؛ محل/تاریخ سرایش: بندرعباس 1356؛ تاریخ انتشار در سایت: 2007-08-27؛

نظرها، ترجمه‌های پیشنهادی و توضیح‌ها

اگر معنی خطی را بهتر می‌دانید یا روایت دیگری شنیده‌اید، این‌جا بنویسید.

نخستین نفری باشید که می‌نویسد

نشانی ایمیل شما منتشر نمی‌شود. دیدگاه‌ها پس از بررسی نمایش داده می‌شوند.