پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

واژه‌های بشاگردی با معنی فارسی

واژه‌های گویش بشاگردی (بشاگرد، استان هرمزگان) با معنی فارسی، تلفظ و مثال. این فهرست با کمک بندری‌زبانان بشاگرد کامل می‌شود؛ اگر واژه‌ای بشاگردی می‌دانید که این‌جا نیست، ثبتش کنید.

۱۷۵ واژه‌ی بشاگردی

اصطلاح و عبارت آ Ā یا ey، آیِه حرف تعجب (مردانه)، آن، این «آ ئی توکا؟» تأییدشده · ۱۵ منبع بندرعباسیقشمی +۵ هنوز رأی نگرفته متفرقه اَبازِند می‌بازند هنوز بررسی نشده بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه اَخُوسِند atoone یا اَتوِن می‌خوابند، می‌تواند تأییدشده · ۲ منبع بندرعباسیبشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه اسپیت ʔespit سفید تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه اسپیر espir سفید «æspe espir» تأییدشده · ۲ منبع لارکیبشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه اِست ēst ایستادن تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه آغا ʔɑɣɑ آقا (در خطاب)، لقب خطاب به شیخ و خان تأییدشده · ۲ منبع لنگه‌ایبشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه اُمجیش omjīš پس‌فردا تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه آمو یا باچْی عمو هنوز بررسی نشده بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه اوا بیاند یا بِوُتِنْ می‌خواهند بیایند هنوز بررسی نشده بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه اویان Ɂoyan آن‌ها تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه اوین مَهْلَد یمه وُتن و استراحتش کرت و یوکو اَ یِنَن کلنچن پوعه درد بکرتت یا میتَگ به جای مَهْلَد همان جمله به ملکی‌گال هنوز بررسی نشده بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه اویوک ʔoyok آن یکی تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه آیان āyān; oyan آن‌ها تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه اَیاند می‌آیند هنوز بررسی نشده بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه آیون یا اُیَنْ آنها هنوز بررسی نشده بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه آیون جَی ما یاهتِن و استراحت شون کِ و یَکی اِی آیون کِلِنچونه درد شون اکِه آنها به محل زندگی ما آمدند و استراحت کردند و یکی از آنها انگشتان پایش درد می‌کرد هنوز بررسی نشده بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه اییوک ʔiyok این یکی تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته خانواده با Bā یا بآو، بابا بابا، پدر، مادر «با صبح زود به دریا می‌رود.» تأییدشده · ۲۱ منبع بندرعباسیقشمی +۶ هنوز رأی نگرفته متفرقه بانزیاری bɑnzyɑr-i کشاورزی تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه بانکلیک bɑnklik باقلا تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته خانواده بپ Bap - Bapu یا بآو، بپو پدر، پسر بزرگ، بابا «بابای من ماهیگیر است.» تأییدشده · ۸ منبع بندرعباسیهرمزی +۲ هنوز رأی نگرفته متفرقه بر bær کنار، جنب، خشکی تأییدشده · ۵ منبع بندرعباسیمینابی +۲ هنوز رأی نگرفته متفرقه برا berut یا بِروت برادر، بالا، دو (مذکر) تأییدشده · ۴ منبع بستکیبشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه بِربون berbon; borbun; berbōm فردا تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه بژو bažu گربه تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه بِس bes- گفتن (ستاک حال) تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه بلاه balɑh بلند تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه بو bu به، نخل «bu mu» تأییدشده · ۲ منبع لارکیبشاگردی هنوز رأی نگرفته متفرقه بون bun با «bun tapper ʔa-berr-in=eš» تأییدشده · ۱ منبع بشاگردی هنوز رأی نگرفته

واژه‌ای از مادربزرگت شنیده‌ای که این‌جا نیست؟

ثبتش کن تا با نام تو در واژه‌نامه بماند؛ پس از تأیید ناظر، مترجم هم آن را یاد می‌گیرد.