شعر و داستان بندری
دوبیتیهای صیادها، ترانهها، لالاییها، شروهها و قصههای شبنشینی هرمزگان؛ هر اثر با متن اصلی، ترجمهی فارسی و معنی واژهها با یک کلیک.
🎼 شعر
بنازم تمن یار نازم
چوک شغو · بندرعباس
بـنـازُم تـُمـُن یـار نـازُم ... که خلخال به پاش اَسـازُمگـَر نـَبو یارُم به پیشـُم ... ز خـلخـال بـه او شناسُم
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
چَدَرِ سَوز
ابراهیم منصفی (رامی) · گوده (بستک)
تو یارُمِش، مو تو ول ناکُنِمکِنارُمِش، مو تو ول ناکُنِمهَر جا اُچِش، مو تو ول ناکُنِمهَر کَه بِبِش، مو تو ول ناکُنِم
❤ ۰
👁 ۰
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
بی اختیار (مو که اختیار خوم ننگ)
محمد علی غیرت بستکی · بستک
مو که اختیار خوم نِنگ اَ کُجا چِدُه دلِ مومِخَه از هاوِ محبت اُش سِرِشت خدا گِلِ مونه مَشا اُنیم اَ بستک نه مَشا ایچِم اَ غربتاَکُجا آسان اَوابیت همه کارِ مشکل مو
❤ ۰
👁 ۰
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
رفتن ما تو جشن
پاپایا ایلزاده · بندرعباس
چیچکای رفتن ما تو جشن و فلنگی چاخ دوش یتا از چولنگو زنگ ایزه و ایگوت بدو تا برنگ گردش به یتا از شهروی نزیک که شهر توریستین ....حرکت موکرد و رفتیم به شهر…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
میرداد کَلی اِیسُف
Genow · بندرعباس
میرداد کَلی اِیسُف پیرمرد میرشکالی هسته که هر غایه مَدیدی مشغول کاری هسته یا سُواس بَن شَکه یا پری خرما مخصوص خرما سَله درست شَکه یا بی مُغ ون و لُمبورون هُو شَدا و…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
وخته دختن واپاهم اکن
موسی طایف (مدیر وبلاگ) · قشم (درگهان)
باعرض سلام وخسته نبشی خدمت تموم بچه ها امرویه چند تا موضوع درمورد دوتا یا چند تا دخت واپاهم اکن واشما گپ بزنیم درضمن بگم ای گپن قصدتوهین به خواهرنچ نین فقط یه جنیه…
❤ ۰
👁 ۲
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
چیچکای ماهیگیری خالو احمد
پاپایا ایلزاده · بندرعباس
با چندتا از چوکو محله تصمیم موگفت برنگ کشتی سازی ماهیگیری ؛ خالو احمد که کبلا اومگوت چهمی ضعیف هسته ایگوت مه هم اتام ؛ موگوفت دل پیرمرد نرجونیم و به ای واگرخو موبرد…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
کصه َبما
حبیب سوروئی · بندرعباس
کصه بما (بپ ما) و علی دریازاده داور مکدمه . اول گپم بی عزیزُن بگم بیشتر مطلبن مه سوژش و موضوعش از دوست خوب مه امید بندری عزیزن همی امید خومون.( آی امید باد…
❤ ۰
👁 ۳
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
په بیچه دنیاخلاص نوو ؟ (طنز)
موسی طایف (مدیر وبلاگ) · قشم (درگهان)
هرچه شمع دخه دکنن ووده خالی شکرده که اگه یه وخته دنیا تار وو ازشمعون خو استفاده بکنن...عجب آلا مارفتیم یک بسته شمع بخریم شگو تموم ووده خالو دیر هندی واتعجب امگو بیچه دیرهندم…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
زینبو
اسد مذنبی · بندرعباس
بریم بسته ون چاکلیت و پارچه ای نُشت جلو حَوّا و دشداشه ای بالا ایکشی تا وا راحتی بتونت بنینِت ، رو حصیر مهتابی رو بَ رو حوّا نِشت . حوّا وا خُوشحالی بی…
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
عاکِبَت مُرگ دُزی
چوک شهرو · بندرعباس
ای روبای بی حیا * هوندی بی سر و صدا هوندی که مُرگ بُبَری * خدا روت ایکه سیا یه روز مه و زنکه ( خانم خونه ) رفتیم بندر خرید و موگو یه…
❤ ۰
👁 ۲
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
📚 داستان
بی بی....
آرزو · بندرعباس
بی بی خیلی خوب استه اما خوب اینادی، خوب ایناشنفت.... بی بی یه تا سنجاق قفلی وا زیرپوش ململش شزه که جنو سروختش نیان!...
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
شعر یا قصهای بندری در خاطرت هست؟
لالایی مادربزرگ، دوبیتی صیادها یا قصهای که شبها میشنیدی را با ترجمهی فارسی بفرست تا برای نسل بعد بماند.
