شعرهای بندری
دوبیتی، غزل و شعر نو بندری با ترجمهی خطبهخط — با متن بندری و ترجمهی فارسی؛ روی هر واژه بزنید تا معنیاش را ببینید.
🎼 شعر
دوبیتی (شروه) محیا: «منم محیا زنم حقدوست حقدوست»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
منم محیا زنم حقدوست حقدوستسخن از مغز میگویم نه از پوست
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «خداوندا به حق صبر ایوب»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
خداوندا به حق صبر ایوببه حق ناله و فریاد یعقوببه حق یوسف و حسن زلیخارسانی مطلب ما را به محبوب
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «سلام علیک که سید حیدر آمد»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
سلام علیک که سید حیدر آمدکه نور دیده و تاج سر آمدهزار صلوات بر نام محمدگُلی از جانب پیامبر آمد
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «منم محیا غلام شاه کرار»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
منم محیا، غلام شاه کرّاربه دین احمد و محمود مختاراگر پُرسند که محیا، ملتت چیستاول چار، دوم چار و سوم چار
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
دوبیتی (شروه) محیا: «نشاید چارهٔ حکم خدا کرد»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
نشاید چارهٔ حکم خدا کردنشاید درد بیدرمان دوا کردمیان یار و محیا؛ ناخن و گوشتنشاید گوشت از ناخن جدا کرد
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «خدایا که زمانه مفلسم کرد»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
خدایا که زمانه مفلسم کردطلا بودم که حالا با مسم کردطلا بودم سر دست بزرگانکه حالا کمترینِ مجلسم کرد
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «شب ابر است و مه در زیر آب است»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
شب ابر است و مه در زیر آب استدو زلفون ولم در پیچ وتاب استکه محیابیش ازاین «شلوا» نگویدجوانان پاشوید که وقت خواب است
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «ول من تاج فضّلنا به سر کرد»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
ولِ من تاج فضّلنا به سر کردولِ من تا عالم فانی گذر کردبرای خاطر مولای محیامدد بر دین پیغمبر عُمَر کرد
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
دوبیتی (شروه) محیا: «وِلَم «کَرکَر زنان» آمد به صد ینگ»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
وِلَم «کَرکَر زنان» آمد به صد ینگچو کبک کوهساران سنگ بر سنگشکسته شیشهٔ آرام محیادل و صبر و قرارم برده از چنگ
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «دلم از غصه دنیا ملول است»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
دلم از غصه دنیا ملول استکه یومیه بلیاتی نزول استاوامر فسخ و منهیات جاریحساب شغل مردم جمع پول است
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «شب دوشی کجا پرداختی ای ول»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
شب دوشی کجا پرداختی ای ول!من از میل ونظر انداختی ای ول!نگفتی یار محیا، شب به خیری!مگر عهده قدیمی باختی ای ول؟
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «ولم از یک فلک هفت آسمان رفت»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
ولم از یک فلک، هفت آسمان رفتبه پای عرش لامکان رفتعلی نامی که داماد محمدمحمد از برای امّتان رفت
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
دوبیتی (شروه) محیا: «وِلَم آن شب چه سیلابی به دین زد!»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
وِلَم آن شب چه سیلابی به دین زد!قدم بر آسمان هفتمین زدفراز عرش کرسی، یار محیاسخن با خالق جان آفرین زد
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «دلم ریش است و داروی دلی نیست»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
دلم ریش است وداروی دلی نیسترفیق غمگسار عاقلی نیستبه گرداب غم افتاده است محیاچه سازم که نشان ساحلی نیست
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «شفقت گل محبت گل وفا گل»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
شفقت گل، محبت گل، وفا گلزمین گل، کوه گل، باد صبا گلگل اندر گل بود دلدار محیاسراسر خاک دشت کربلا گل
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «پسینگاهی برفتم سیل باغی»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
پسینگاهی برفتم سیل باغیبدیدم بلبلی در چنگ زاغیعجب سری ندیده دیده محیابه شیب دود میسوزد چراغی
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
دوبیتی (شروه) محیا: «وِلَم تا خیمه بر روی زمین زد»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
وِلَم تا خیمه بر روی زمین زدعلی شیر خدا شمشیر دین زدبرای خاطر دلدار محیابراق از جنّت آورد و به زین زد
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «دلم غم دارد و شادی ندارد»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
دلم غم دارد و شادی نداردولایت بوی آبادی نداردبرات عمر محیا چار روز استکِرامندی به دامادی ندارد
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
شعر یا قصهای بندری در خاطرت هست؟
لالایی مادربزرگ، دوبیتی صیادها یا قصهای که شبها میشنیدی را با ترجمهی فارسی بفرست تا برای نسل بعد بماند.
