پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

شعرهای بندری

دوبیتی، غزل و شعر نو بندری با ترجمه‌ی خط‌به‌خط — با متن بندری و ترجمه‌ی فارسی؛ روی هر واژه بزنید تا معنی‌اش را ببینید.

۴۰۸ شعر

🎼 شعر دوبیتی (شروه) محیا: «منم محیا زنم حق‌دوست حق‌دوست» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک منم محیا زنم حق‌دوست حق‌دوستسخن از مغز می‌گویم نه از پوست ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «خداوندا به حق صبر ایوب» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک خداوندا به حق صبر ایوببه حق ناله و فریاد یعقوببه حق یوسف و حسن زلیخارسانی مطلب ما را به محبوب ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «سلام علیک که سید حیدر آمد» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک سلام علیک که سید حیدر آمدکه نور دیده و تاج سر آمدهزار صلوات بر نام محمدگُلی از جانب پیامبر آمد ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «منم محیا غلام شاه کرار» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک منم محیا، غلام شاه کرّاربه دین احمد و محمود مختاراگر پُرسند که محیا، ملتت چیستاول چار، دوم چار و سوم چار ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر دوبیتی (شروه) محیا: «نشاید چارهٔ حکم خدا کرد» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک نشاید چارهٔ حکم خدا کردنشاید درد بی‌درمان دوا کردمیان یار و محیا؛ ناخن و گوشتنشاید گوشت از ناخن جدا کرد ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «خدایا که زمانه مفلسم کرد» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک خدایا که زمانه مفلسم کردطلا بودم که حالا با مسم کردطلا بودم سر دست بزرگانکه حالا کمترینِ مجلسم کرد ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «شب ابر است و مه در زیر آب است» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک شب ابر است و مه در زیر آب استدو زلفون ولم در پیچ وتاب استکه محیابیش ازاین «شلوا» نگویدجوانان پاشوید که وقت خواب است ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «ول من تاج فضّلنا به سر کرد» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک ولِ من تاج فضّلنا به سر کردولِ من تا عالم فانی گذر کردبرای خاطر مولای محیامدد بر دین پیغمبر عُمَر کرد ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر دوبیتی (شروه) محیا: «وِلَم «کَرکَر زنان» آمد به صد ینگ» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک وِلَم «کَرکَر زنان» آمد به صد ینگچو کبک کوهساران سنگ بر سنگشکسته شیشهٔ آرام محیادل و صبر و قرارم برده از چنگ ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «دلم از غصه دنیا ملول است» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک دلم از غصه دنیا ملول استکه یومیه بلیاتی نزول استاوامر فسخ و منهیات جاریحساب شغل مردم جمع پول است ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «شب دوشی کجا پرداختی ای ول» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک شب دوشی کجا پرداختی ای ول!من از میل ونظر انداختی ای ول!نگفتی یار محیا، شب به خیری!مگر عهده قدیمی باختی ای ول؟ ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «ولم از یک فلک هفت آسمان رفت» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک ولم از یک فلک، هفت آسمان رفتبه پای عرش لامکان رفتعلی نامی که داماد محمدمحمد از برای امّتان رفت ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر دوبیتی (شروه) محیا: «وِلَم آن شب چه سیلابی به دین زد!» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک وِلَم آن شب چه سیلابی به دین زد!قدم بر آسمان هفتمین زدفراز عرش کرسی، یار محیاسخن با خالق جان آفرین زد ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «دلم ریش است و داروی دلی نیست» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک دلم ریش است وداروی دلی نیسترفیق غمگسار عاقلی نیستبه گرداب غم افتاده است محیاچه سازم که نشان ساحلی نیست ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «شفقت گل محبت گل وفا گل» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک شفقت گل، محبت گل، وفا گلزمین گل، کوه گل، باد صبا گلگل اندر گل بود دلدار محیاسراسر خاک دشت کربلا گل ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «پسینگاهی برفتم سیل باغی» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک پسینگاهی برفتم سیل باغیبدیدم بلبلی در چنگ زاغیعجب سری ندیده دیده محیابه شیب دود می‌سوزد چراغی ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر دوبیتی (شروه) محیا: «وِلَم تا خیمه بر روی زمین زد» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک وِلَم تا خیمه بر روی زمین زدعلی شیر خدا شمشیر دین زدبرای خاطر دلدار محیابراق از جنّت آورد و به زین زد ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «دلم غم دارد و شادی ندارد» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک دلم غم دارد و شادی نداردولایت بوی آبادی نداردبرات عمر محیا چار روز استکِرامندی به دامادی ندارد ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده

شعر یا قصه‌ای بندری در خاطرت هست؟

لالایی مادربزرگ، دوبیتی صیادها یا قصه‌ای که شب‌ها می‌شنیدی را با ترجمه‌ی فارسی بفرست تا برای نسل بعد بماند.