پرش به محتوا
هرمزجانHORMOZJAN

شعرهای بندری

دوبیتی، غزل و شعر نو بندری با ترجمه‌ی خط‌به‌خط — با متن بندری و ترجمه‌ی فارسی؛ روی هر واژه بزنید تا معنی‌اش را ببینید.

۴۰۸ شعر

🎼 شعر شروهٔ محیا: «ولم از یک فلک هفت آسمان رفت» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک ولم از یک فلک، هفت آسمان رفتبه پای عرش لامکان رفتعلی نامی که داماد محمدمحمد از برای امّتان رفت ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر دوبیتی (شروه) محیا: «وِلَم آن شب چه سیلابی به دین زد!» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک وِلَم آن شب چه سیلابی به دین زد!قدم بر آسمان هفتمین زدفراز عرش کرسی، یار محیاسخن با خالق جان آفرین زد ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «دلم ریش است و داروی دلی نیست» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک دلم ریش است وداروی دلی نیسترفیق غمگسار عاقلی نیستبه گرداب غم افتاده است محیاچه سازم که نشان ساحلی نیست ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «شفقت گل محبت گل وفا گل» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک شفقت گل، محبت گل، وفا گلزمین گل، کوه گل، باد صبا گلگل اندر گل بود دلدار محیاسراسر خاک دشت کربلا گل ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «پسینگاهی برفتم سیل باغی» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک پسینگاهی برفتم سیل باغیبدیدم بلبلی در چنگ زاغیعجب سری ندیده دیده محیابه شیب دود می‌سوزد چراغی ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر دوبیتی (شروه) محیا: «وِلَم تا خیمه بر روی زمین زد» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک وِلَم تا خیمه بر روی زمین زدعلی شیر خدا شمشیر دین زدبرای خاطر دلدار محیابراق از جنّت آورد و به زین زد ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «دلم غم دارد و شادی ندارد» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک دلم غم دارد و شادی نداردولایت بوی آبادی نداردبرات عمر محیا چار روز استکِرامندی به دامادی ندارد ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «عجایب پیر و یاری بود و بگذشت» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک عجایب پیر و یاری بود و بگذشتعجایب نوبهاری بود وبگذشتشبنبو درکنار شط بغدادکه محیا رهگذاری بود وبگذشت ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «پسینگاهی برفتم سینه تل» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک پسینگاهی برفتم سینه تُلقدمگاه علی با سُم دُلدُلعرق ازسینه صاف محمدچکیده بر زمین، پیداشده گل ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر دوبیتی محیا: «خوش است آب وهوای بنگربیخ» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک خوش است آب وهوای بنگربیخکباب پازنانم برسر سیخشکار افکند «محیا» بارفیقانبه سّتِ و اربعین والف تاریخ ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «عزیزان میوه‌ای همچون شکر نیست» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک عزیزان میوه‌ای همچون شکر نیستدر عالَم یادگاری چون پسر نیستقلم آرید تا محیا نویسدکه دنیا اعتبارش تا سحر نیست ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «چرا غم می‌خوری» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک چرا غم می‌خوری، غم می‌خوری غمچرا غم می‌خوری چشم و چراغمچرا غم می‌خوری محیای مسکیننه من غم می‌خورم، غم می‌خورد من ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «علی دروازه بان شهر دین است» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک علی دروازه بان شهر دین استمحمد نور رب العالمین استچراغی سرزده از سوی قبلهگمان دارم امیرالمؤمنین است ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «چه خوش باشد جوانی وقت هی‌هی» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک چه خوش باشد جوانی وقت هی‌هیدف و چنگ و شراب و مطرب و میکهنسالان به محیا پند دادند«جوانی تا به پیری پیری تا کی» ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «علی شیر خدای غیب دان است» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک علی شیرِ خدایِ غیب دان استمحمد سرور پیغمبران استعلی که کافران کرده مسلمانخدا بخشنده کل جهان است ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «چه سازم که جوانی‌ام به سررفت» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک چه سازم که جوانی‌ام به سررفتدرخت شادکامی بی‌ثمر رفتدرخت شادکامی یار محیاچو مهمانی که شام آمد سحر رفت ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «دو ول دارم یکی گوهر یکی گنج» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک دو ول دارم یکی گوهر یکی گنجیکی از دل بَرَد غصه یکی رنجبلند اقبالی محیا ببینیدنشسته در میان گوهر و گنج ❤ ۰ 👁 ۰ هنوز بررسی نشده 🎼 شعر شروهٔ محیا: «فلک هر روز سنگی می‌تراشد» سید محی‌الدین «محیا» بستکی · بستک فلک هر روز سنگی می‌تراشدندانم طالع بخت که باشدبیا محیا نگاه طالعت کنکه بلکه طالع بخت تو باشد ❤ ۰ 👁 ۱ هنوز بررسی نشده

شعر یا قصه‌ای بندری در خاطرت هست؟

لالایی مادربزرگ، دوبیتی صیادها یا قصه‌ای که شب‌ها می‌شنیدی را با ترجمه‌ی فارسی بفرست تا برای نسل بعد بماند.