شعرهای بندری
دوبیتی، غزل و شعر نو بندری با ترجمهی خطبهخط — با متن بندری و ترجمهی فارسی؛ روی هر واژه بزنید تا معنیاش را ببینید.
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «ولم از یک فلک هفت آسمان رفت»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
ولم از یک فلک، هفت آسمان رفتبه پای عرش لامکان رفتعلی نامی که داماد محمدمحمد از برای امّتان رفت
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
دوبیتی (شروه) محیا: «وِلَم آن شب چه سیلابی به دین زد!»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
وِلَم آن شب چه سیلابی به دین زد!قدم بر آسمان هفتمین زدفراز عرش کرسی، یار محیاسخن با خالق جان آفرین زد
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «دلم ریش است و داروی دلی نیست»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
دلم ریش است وداروی دلی نیسترفیق غمگسار عاقلی نیستبه گرداب غم افتاده است محیاچه سازم که نشان ساحلی نیست
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «شفقت گل محبت گل وفا گل»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
شفقت گل، محبت گل، وفا گلزمین گل، کوه گل، باد صبا گلگل اندر گل بود دلدار محیاسراسر خاک دشت کربلا گل
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «پسینگاهی برفتم سیل باغی»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
پسینگاهی برفتم سیل باغیبدیدم بلبلی در چنگ زاغیعجب سری ندیده دیده محیابه شیب دود میسوزد چراغی
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
دوبیتی (شروه) محیا: «وِلَم تا خیمه بر روی زمین زد»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
وِلَم تا خیمه بر روی زمین زدعلی شیر خدا شمشیر دین زدبرای خاطر دلدار محیابراق از جنّت آورد و به زین زد
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «دلم غم دارد و شادی ندارد»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
دلم غم دارد و شادی نداردولایت بوی آبادی نداردبرات عمر محیا چار روز استکِرامندی به دامادی ندارد
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «عجایب پیر و یاری بود و بگذشت»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
عجایب پیر و یاری بود و بگذشتعجایب نوبهاری بود وبگذشتشبنبو درکنار شط بغدادکه محیا رهگذاری بود وبگذشت
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «پسینگاهی برفتم سینه تل»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
پسینگاهی برفتم سینه تُلقدمگاه علی با سُم دُلدُلعرق ازسینه صاف محمدچکیده بر زمین، پیداشده گل
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
دوبیتی محیا: «خوش است آب وهوای بنگربیخ»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
خوش است آب وهوای بنگربیخکباب پازنانم برسر سیخشکار افکند «محیا» بارفیقانبه سّتِ و اربعین والف تاریخ
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «عزیزان میوهای همچون شکر نیست»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
عزیزان میوهای همچون شکر نیستدر عالَم یادگاری چون پسر نیستقلم آرید تا محیا نویسدکه دنیا اعتبارش تا سحر نیست
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «چرا غم میخوری»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
چرا غم میخوری، غم میخوری غمچرا غم میخوری چشم و چراغمچرا غم میخوری محیای مسکیننه من غم میخورم، غم میخورد من
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «علی دروازه بان شهر دین است»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
علی دروازه بان شهر دین استمحمد نور رب العالمین استچراغی سرزده از سوی قبلهگمان دارم امیرالمؤمنین است
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «چه خوش باشد جوانی وقت هیهی»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
چه خوش باشد جوانی وقت هیهیدف و چنگ و شراب و مطرب و میکهنسالان به محیا پند دادند«جوانی تا به پیری پیری تا کی»
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «علی شیر خدای غیب دان است»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
علی شیرِ خدایِ غیب دان استمحمد سرور پیغمبران استعلی که کافران کرده مسلمانخدا بخشنده کل جهان است
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «چه سازم که جوانیام به سررفت»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
چه سازم که جوانیام به سررفتدرخت شادکامی بیثمر رفتدرخت شادکامی یار محیاچو مهمانی که شام آمد سحر رفت
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «دو ول دارم یکی گوهر یکی گنج»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
دو ول دارم یکی گوهر یکی گنجیکی از دل بَرَد غصه یکی رنجبلند اقبالی محیا ببینیدنشسته در میان گوهر و گنج
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «فلک هر روز سنگی میتراشد»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
فلک هر روز سنگی میتراشدندانم طالع بخت که باشدبیا محیا نگاه طالعت کنکه بلکه طالع بخت تو باشد
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
شعر یا قصهای بندری در خاطرت هست؟
لالایی مادربزرگ، دوبیتی صیادها یا قصهای که شبها میشنیدی را با ترجمهی فارسی بفرست تا برای نسل بعد بماند.
