شعرهای بندری
دوبیتی، غزل و شعر نو بندری با ترجمهی خطبهخط — با متن بندری و ترجمهی فارسی؛ روی هر واژه بزنید تا معنیاش را ببینید.
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «دم صبحی شتر لهوار میرفت»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
دم صبحی شتر لهوار میرفتجَلَب رنگین و بیافسار میرفتالهی دیدهٔ محیا شود کورمحمد خود به نزد خاک میرفت
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «الا محیا سر بشک تو سوگند»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
الا محیا سر بُشکِ تو سوگندسخن دارم مثال گوهر پندسخنهای بد از بدگو شنیدمگناه از بنده و عفو از خداوند
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «اول گویم به نامت ای خداوند»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
اول گویم به نامت ای خداونددوم گویم رسول پاک دامنسوم گویم علی مرتضی راچهارم قصه وصف تو مریم
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «بلا دور از دو چشمانم»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
بلا دور از دو چشمانم که بد بودرفیقم قل هو الله احد بودولم یولد رفیق و یار محیاولم یکن له کفواً احد بود
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
بیتهای پراکنده از شروههای محیا (شواهد مقاله)
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
سمن سیمای دُر دندان لب قندشنیدستم که داری گلّهای چندبهار طلعت دلدار محیازده طعنه به ماه خاور امروز
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «به تابستان بهار لاله آمد»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
به تابستان بهار لاله آمدبه سن بیست غم صد ساله آمدبرای خاطر مولای محیاشکر بی کشتی از بنگاله آمد
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «سر آب روان و سایه گل»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
سرِ آب روان و سایه گُلقدم گاه علی و سُمّ دُل دُلعرق از سینه صاف محمدچکیده بر زمین پیدا شده گُل
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «محمد سرور دنیا و دین است»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
محمد سرور دنیا و دین استمحمد جد زینالعابدین استمحمد از خلایق جمله بهترامام اول و آخر همین است
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «منم محیا که از نسل علیم»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
منم محیا که از نسل علیمغلام خاص قتّال ولیّمز حشر و نشر محیا گشته فارغکه شیخ آستان کاملیّم
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «به سن بیست از شصتم خبر شد»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
به سن، بیست از شصتم خبر شدچو مهرم بر ابوبکر و عمر شدمحبان بشنوید از قول محیاستون دین پیغمبر عمر شد
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «سر بیعشق سامانی ندارد»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
سر بیعشق سامانی نداردغم معشوق پایانی نداردبسی محیا بپرسید از طبیبانمریض عشق درمانی ندارد
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «محمد یا محمد یا محمد»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
محمد یا محمد یا محمدهزار صلوات بر دیدار محمداگر اسم محمد در کلام استعلی در خدمت پروردگار است
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
فولکلور
دوبیتی طنز «الا زینی حسن حسن کریم دا» (ازدواج دختر خردسال)
فولکلور هرمزگان · میناب
الا زینی حسن حسن کریم داکه دهت کوچکت به چه به شوت دایه چادر گل و مورت به چه به روت داالا زینی حسن حسن کریم دا
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «به چشم گریان به تن بریانم از غم»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
به چشم گریان، به تن بریانم ازغمروان است ازدوچشم اشک چون یمز آسیب فلک، بیچاره محیازشادی دور، با غم گشته همدم
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «سر زلفت الف لام است و میم است»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
سر زلفت الف لام است و میم استدهانت حلقه دال است و جیم استبه قربان سر زلف تو محیاکه بسمالله رحمان الرحیم است
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «مخور غم که حسین و شاه حسن رفت»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
مخور غم که حسین و شاه حسن رفتشهنشاه درِ خیبر شکن رفتنه تنها رفته محیا در غریبیبسا تن در بیابان بیکفن رفت
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
فولکلور
دوبیتی طنز «زمین سورخن هرگز مکن کشت» (زن بیوه)
فولکلور هرمزگان · میناب
زمین سورخن هرگز مکن کشتزن بیوه نداره باب بالشتزن بیوه بکن به مال داشتنزن جاهل بکن به دست گردن
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «بیا محیای مسکین سخن سنج»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
بیا محیای مسکین سخن سنجسخنهای تو باشد گوهر و گنجسخنهای خوشت نوم خداوندیک است و نهصد و پنجاه و ده پنج
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
شعر یا قصهای بندری در خاطرت هست؟
لالایی مادربزرگ، دوبیتی صیادها یا قصهای که شبها میشنیدی را با ترجمهی فارسی بفرست تا برای نسل بعد بماند.
