یادتن — صالح سنگبر، با ترجمه و شرح فارسی محمد مذنبی
یادتن (قسمت 12)
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
سرودهی صالح سنگبر 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
یادتن نارو و شیرگو یادتن / یادتن هوباد تیربو یادتن
یادت هست نارو و شیرگو؟ یادت هست؟ / یادت هست هوباد و «تیربو»؟ یادت هست؟
یادتن کلاه فَرَنگی یادتن / یادتن ناوُن جَنگی یادتن
یادت هست کلاهفرنگی؟ یادت هست؟ / یادت هست ناوهای جنگی؟ یادت هست؟
یادتن پَترِی خَلخال یادتن / یادتن مَنگوُر و تافال یادتن
یادت هست پتری (زیورِ بینی) و خلخال؟ یادت هست؟ / یادت هست «منگور» و تافال؟ یادت هست؟
یادتن کَلپورِغ و مُور یادتن / یادتن ماشین عباس گوُر یادتن
یادت هست «کلپورغ» و «مور»؟ یادت هست؟ / یادت هست ماشینِ عباس گور؟ یادت هست؟
غایه هارگیز گردُنَه تو یادتن / خُنُه خُنَه رَفِتِنَه تو یادتن
وقتِ گرداندنِ «هارگیز» یادت هست؟ / خانهبهخانه رفتنش یادت هست؟
- شاعر
- صالح سنگبر
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد صالح سنگبر است.
یادداشتها
از منظومهٔ «یادتن» صالح سنگبر (حدود 8 بیت در این قسمت)؛ این قسمت ترجمهٔ سطربهسطر ندارد و فقط واژهنامهٔ فارسی دارد. فقط نخستین بیت آورده شد؛ این قسمت ترجمهی سطربهسطر ندارد؛ واژهنامهی صفحه: {نارو} =نوعی بیماری با خارش پوست و تب شدید در محل خارش تاول ظاهر می؛ شودو مدتی بعد تاول شکافته و رشته های باریکی ظاهر اطراف آنرا با آب گرم؛ ماساژ و سپس با دقت سر رشته را با دست می کرفتند و آرام آرام آن را بیرون؛ می کشیدند چیزی شبیه کرم و طول آن گاهی تا نیم متر می رسید؛ {شیرگو} بیماری عفونتی که در سر انگشتان دست ایجاد مشود؛ { هوباد} آبگرم؛ {تیربو} روستای در نزدیکی شهر فین؛ {کلا فرنگی} داراحکومه هلندی ها ساخته شده در دوران سلطنت صفویه در محل گمرک قدیم روبروی اسکله شهر؛ {پتری} آلات زینتی که زنان به بینی می زدند؛ {خلخال} نوعی زینت زنانه که به مُچ پا می کنند و در آن زنگوله قرار دارد و یکی از لوازم اهل هوا {زار} می باشد؛ {منگور} = بافته ای گیاهی جهت استفاده در زیر سقف خانه های قدیم؛ {تافال} بریده ای از کنده درخت نخل؛ {کلپورغ و مور} دو نوع داروی گیاه هی؛ {هارگیز گردون} مراسمی در نیمه شعبان که بچه ها الک بدست به درب خانه ها مرفتند و صاحبخانه از آنها با شیرینی پذیرایی می کرد؛ {کنچیلی} کوچه باریک؛ {شو} شب؛ {آغلی} کلون در؛ {شبو} می شد؛
نخستین نفری باشید که مینویسد