یادتن — صالح سنگبر، با ترجمه و شرح فارسی محمد مذنبی
یادتن (قسمت 13)
هنوز بررسی نشده این اثر هنوز بهدست مدیر یا استادان هرمزجان بازبینی نشده است.
سرودهی صالح سنگبر 📍 بندرعباس
ترجمهی پیشنهادی — نیاز به بازبینی این ترجمه را گویشوران هنوز بازبینی نکردهاند؛ اگر جایی را بهتر میدانید در گفتوگوی پایین بنویسید.
یادِتِن آدم ساده هَستَریم / یادِتِن که بی اِفاده هَستَریم
یادت هست آدمهای سادهای بودیم؟ / یادت هست که بیافاده بودیم؟
زیر پامُو پَریتَک غُالی نَهَ / لَوِ مواَ خَندهُ خالی نَهَ
زیرِ پایمان پارهحصیر بود، قالی نبود / لبمان از خنده خالی نبود
دِلِمُو شاهِن اَ مِهرَبُنی یَهَ / رو لُوُ کِصِ ه یِ هَمزَبُنی یَهَ
دلمان لبریز از مهربانی بود / روی لب قصهٔ همزبانی بود
باشه که زِندگِیمُ تِراز نَهَ / دَسِمُو پیشِ کسی دراز نَهَ
گیرم که زندگیمان تراز نبود / دستمان پیشِ کسی دراز نبود
باشَه که سُفره ی َ رَنگین مُنَهَ / یه نفر آدم غمگین مُنَهَ
گیرم که سفرهٔ رنگین نداشتیم / یک نفر آدمِ غمگین نداشتیم
- شاعر
- صالح سنگبر
- گویش
- بندرعباس
- ترجمه
- پیشنهادی (نیاز به بازبینی)
با اجازهی شاعر در هرمزجان منتشر شده است. حقوق اثر نزد صالح سنگبر است.
یادداشتها
از منظومهٔ «یادتن» صالح سنگبر (حدود 8 بیت در این قسمت)؛ این قسمت ترجمهٔ سطربهسطر ندارد و فقط واژهنامهٔ فارسی دارد. فقط نخستین بیت آورده شد؛ این قسمت ترجمهی سطربهسطر ندارد؛ واژهنامهی صفحه: پریتک = پاره حصیر بافته شده از برگ درخت نخل؛ غالی = قالی؛ لُوِمو =لب هایمان؛ شاهن پُر . لبریز؛ کصته = قصه؛ تراز = میزان؛ سرحدی = به غیر بومیان اطلاق می شود؛ ده مرد = کنایه از گیر کردن . نه راه پس و پیش داشتن؛
نخستین نفری باشید که مینویسد