شعرهای بندری
دوبیتی، غزل و شعر نو بندری با ترجمهی خطبهخط — با متن بندری و ترجمهی فارسی؛ روی هر واژه بزنید تا معنیاش را ببینید.
🎼 شعر
غار ازنم
ابراهیم منصفی · بندرعباس
سَرُم وا دیوار اَزَنُمداد اَکُنُم جار اَزَنُموای اَکُنُم آه اَکَشُماَز تَه دِل غار اَزَنُم
❤ ۰
👁 ۰
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
یادتن
مهسا پروین · بندرعباس
یادتن خُنَه اُ دیوار،اِی نَهَیادتن دیوار خریدار،اِی نَهَیادتِن آدم ساده هَستَریمیادتِن که بی اِفاده هَستَریم
❤ ۰
👁 ۰
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
تو لردکی
ابراهیم منصفی · بندرعباس
کله سحر تو لردکی "" وا جمن زًچ " پچ پچیکله سحر وا کهرون ""گازی ماکه تو مهرگونکله سحر وا گوستری "" شیری ماگه به مسکًیکله سحر دار جم مکه "" زیر گفاره پهن مکه
❤ ۰
👁 ۰
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
دُت گودَه ای
ابراهیم منصفی · بندرعباس
اولین دُت ، اولین زن ، اولین یارُم تو بُسِّشاولین گلبوته ی غم ، اولین خارُم تو بُسِّشاز مِه لحظِه ی که نگاهُم ، اَ چَشِ مست تو واکَتهستی و بود و نبودُم ، از زِرِ دست تو واکَت
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
فولکلور
یک إستال، دو إستال (شعر ستارهشماری کودکان)
فولکلور هرمزگان · بشاگردی (بشکردی)
یک إستال،دوإستال ، سه إستال...میوم سیصد إستالیکی کمال دینی یکی جمال دینییکی تحت سلیمون یکی مرکب شاهون
❤ ۰
👁 ۰
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
فولکلور
صید گشای سیدلی
منسوب به ملا خواجه داد (روایت شفاهی) · بشاگردی (بشکردی)
سیدلی روت به صید زت صیدن بیتن رم رمکسیدلی بیت سرسرک نازملک ششته کوچ و کلپبیگاه که سیدلی وت سیدلی و نازملک بیتن خلک
❤ ۰
👁 ۱
ترجمهی پیشنهادی هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «دلم غم دلبرم غم دلستان غم»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
دلم غم، دلبرم غم، دلستان غمرهم غم، رهبرم غم، ره نشان غممیان موج غم بنشسته محیازمین غم، غرقم ازغم، آسمان غم
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
دوبیتی محیا: «منم محیا که از نسل علیم»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
منم محیا که از نسل علیمغلام خاص قتال ولیمزحشر و نشر محیاگشته حاصلکه شیخ آستان کاملیم
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «دم دالان دلبر تکیهگاه است»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
دم دالان دلبر، تکیهگاه استخدا و پیر و پیغمبر گواه استهر آن کس دل شکی دارد به محیاکه شیطان لعنتی، رویش سیاه است
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «الا سید سر جد تو سوگند»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
الا سید سر جد تو سوگندسخن دارم ولی از گفتنش ننگهمان حرفی که از نادان شنیدیگناه از بنده و عفو از خداوند
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «دم صبحی شتر لهوار میرفت»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
دم صبحی شتر لهوار میرفتجَلَب رنگین و بیافسار میرفتالهی دیدهٔ محیا شود کورمحمد خود به نزد خاک میرفت
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «الا محیا سر بشک تو سوگند»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
الا محیا سر بُشکِ تو سوگندسخن دارم مثال گوهر پندسخنهای بد از بدگو شنیدمگناه از بنده و عفو از خداوند
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «اول گویم به نامت ای خداوند»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
اول گویم به نامت ای خداونددوم گویم رسول پاک دامنسوم گویم علی مرتضی راچهارم قصه وصف تو مریم
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «بلا دور از دو چشمانم»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
بلا دور از دو چشمانم که بد بودرفیقم قل هو الله احد بودولم یولد رفیق و یار محیاولم یکن له کفواً احد بود
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
بیتهای پراکنده از شروههای محیا (شواهد مقاله)
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
سمن سیمای دُر دندان لب قندشنیدستم که داری گلّهای چندبهار طلعت دلدار محیازده طعنه به ماه خاور امروز
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «به تابستان بهار لاله آمد»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
به تابستان بهار لاله آمدبه سن بیست غم صد ساله آمدبرای خاطر مولای محیاشکر بی کشتی از بنگاله آمد
❤ ۰
👁 ۱
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
دوبیتی (شروه) محیا: «به اللّهی که نامش بیشمار است»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
به اللّهی که نامش بیشمار استبه مولایی که تیغش ذوالفقار استسر از بالین عشقت برندارمکه تا دین محمّد بر قرار است
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
🎼 شعر
شروهٔ محیا: «به تابستان بهاری چون رطب نیست»
سید محیالدین «محیا» بستکی · بستک
به تابستان بهاری چون رطب نیستبه دنیا یادگاری چون پسر نیستقلم آرید که محیا خط نویسدکه دنیا اعتبارش تا سحر نیست
❤ ۰
👁 ۰
هنوز بررسی نشده
شعر یا قصهای بندری در خاطرت هست؟
لالایی مادربزرگ، دوبیتی صیادها یا قصهای که شبها میشنیدی را با ترجمهی فارسی بفرست تا برای نسل بعد بماند.
